اگر چه مهدی موعود(عج)، در شعر انتظار؛ امام است و منزلتی الهی و پیامبر گونه دارد؛ اما وجود آسمانی و مبارک آن حضرت، در برج عاج تخیّلات شاعر باقی نمی ماند، و تصویری که شاعر از موعود ارایه می دهد، تصویری اسطوره ای و دور از دسترس نیست.
او برای این که بتواند ما را هدایت کند، به ما نزدیک شده و روی زمین است؛ تا آن جا که شاعر حضور او را در همه جا احساس می کند. آن چنان که در روایات اسلامی آمده است، او خود نیز منتظر فرج است و بیشتر از یاران و دوستداران خود، به آنها مشتاق است. این نگاهِ تازه به موعود، یکی از وجوه تمایز و برجسته ی شعر انتظار پس از انقلاب، با ادوار قبل از آن است.
این نگرش تازه همراه با صمیمیت زبان و ارتباط ملموس شاعر با موعود (عج)، باعث شده که شعر انتظار پس از پیروزی انقلاب، شعری دلنشین باشد.
در دسته های سینه زنی هر سال
این عابر غریبِ سیه پوش
این سوگوار- بیرق خونین به دوش کیست؟
این مرد بی قرار که در جانش
چیزی شبیه شعله ی داغی هست
بانگ حزین و نوحه گر اوست
هرجا که خیمه ای و چراغی هست!
امسال هم
او آمد و پراکند
در دسته های سینه زنی بوی سیب را!
اما کسی ندانست،
این سوگوار کیست
این عابر غریب...؟!(1)
در شعر فوق، شاعر از حضور امام زمان(عج) در دسته های سینه زنی صحبت می کند، و این نگرش شاعر ناظر به این نکته است که امام عصر(عج) هماره در بین مردم حضور دارد و ناظر بر اعمال آنان است؛ و این همان دقیقه ای است که در بسیاری از روایات و احادیث اسلامی ذکر شده است.
نکته ی دیگری که شاعر در لابه لای شعر به مخاطب می گوید این است که: ظهور و غیبت امام عصر(عج)، در ادامه ی قیام معصومین ماست، و حرکت در راستای حرکت معصومین و ائمه ی اطهار(ع)، حرکت به سمت موعود می باشد.
دست تو باز می کند پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
آینه ی قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره بی قرار تو، کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو، لاله ی دسته دسته را!
شب به سحر رسانده ام، دیده به در نشانده ام
چشم به راه مانده ام، جمعه ی عهد بسته را
این دل صاف کم کمک، شده ست سطحی از ترک
آه شکسته تر مخواه آینه ی شکسته را (2)
تصویر شاعر از موعود (عج)، تصویری ملموس است؛ او کسی است که پنجره های غمگین و بسته را باز می کند و مردم را به امید و نور میهمان می کند و در کوچه و خیابان به رهگذران خسته سلام می کند. از طرفی شاعر مشتاقانه و بی قرار، دل به آن جمعه ی موعود سپرده که موعود(عج) بیاید، و با نور خود جهان را به روشنایی فراخواند.
شاعر تنها آدمیان را منتظر او نمی داند، بلکه همه ی اجزای هستی و سراسر کاینات را، منتظر او می بیند.
شعر دیگری در قالب غزل، با صمیمیت فضای یاد شده:
چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید
کسی باید بیاید لای در را باز بگذارید
بیفشانید آبی در حیاط و یادتان باشد
که در بالای مجلس چار بالشِ ناز بگذارید
بجنبید و بیندازید نُقلی در دهان غم
به پاخیزید و در دستان شادی ساز بگذارید
اَلا پرهای تمرین کرده، دور از او رسیدن را!
از این جا تا رسیدن گاهِ او پرواز بگذارید
بیاید، بیشتر گل می دهد بیش انتظاران را
اگر دل کنده اید از این صبوری، باز بگذارید! (3)
تصویر حضور موعود در شعر فوق همانند فرا رسیدن میهمان عزیزی است که عدّه ای او را انتظار می کشند و برآنند تا پیش از آمدن او همه چیز را فراهم کنند و منتظران، همگی از آمدن او شاد و بی قرارند. این گونه است که تصویر امام عصر(عج)، تصویری ملموس و عینی است.
شاعر به طور ضمنی می گوید که برای استقبال از کسی چون امام عصر(عج) نباید دست روی دست گذاشت، باید چراغ خانه را روشن کرد، حتی موسیقی پخش کرد و لای در را باز گذاشت، حیاط خانه را آب و جارو زد و. . . این ها همه به این اشاره دارد که انتظار نه تنها مفهومی راکد نیست، که پویایی و حرکت جزء لاینفک ذات آن می باشد. پس ما به عنوان منتظر، باید تلاش کنیم تا در تمامی ابعاد زندگی خویش، منتظر باشیم.
ای مهربان، که نام تو را یار گفته اند
چشم تو را فروغ شب تار گفته اند
از دست های سبز تو اعجاز چیده اند
از گام های سبز تو بسیار گفته اند
ما با در و دریچه و روزن، غریبه ایم
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته اند
وا کن ز نور، پنجره ای روبه روی ما
کز ابرهای تیره به تکرار گفته اند
برخیز و پرده برکش از آن روی، تا که ما
باور کنیم آن چه ز دیدار گفته اند (4)
در شعر فوق، سیمایی از امام عصر(عج) ارایه شده است که در بسیاری از سروده های شاعران در موضوع انتظار امام عصر(عج) حضور دارد. امام عصر(عج) کسی است که چهره ی مبارکش پنهان است و همگان در حسرت دیدار اویند. آمدن او پایان غم ها و تاریکی هاست، و اوست که اگر نمایان شود نور رحمتش چون خورشیدی نصیب همگان می شود.
در شعر مذکور نیز چنین تصویری از امام عصر(عج)، ارایه شده است؛ تصویری کلّی، که در نوع خود در میان شاعران نسل جوان بسامد بالایی دارد.
نویسنده: زهرا محدثی خراسانی
1-فاطمه سالاروند، صبحدم با ستارگان سپید، ص378 .
2- سهیل محمدی، فصلی از عاشقانه ها، انتشارات همراه، چاپ اول، تهران، 1369، ص100 .
3-عباس چشامی، صبحدم با ستارگان سپید، ص163 .
4- الهام امین، مجموعه ی شعر انتظار، مجتمع فرهنگی بلال، چاپ اول، تهران، 1380، ص58 .