(بازنمایی پیوندهای دو سویه انقلاب اسلامی ایران و آموزه مهدویت)
اشاره:
تحلیل انقلاب ها مبتنی بر یک سلسله پیش فرض ها و تئوری هایی است که رهیافت خاصی را در فهم انقلاب اسلامی پردازش میکند. رهیافت اعتقادی و فکری یکی از عمدهترین این رهیافت ها است. در این رهیافت، فهم انقلاب اسلامی در گرو فهم خصایص مذهبی جامعه شیعیِ ایران می باشد. نگارنده این سطور، شکلگیری و تداوم انقلاب اسلامی را ریشه در مکتب سیاسی شیعه می داند؛ لذا به تبیین نقش آموزه مهدویت در انقلاب اسلامی ایران می پردازد.
طلیعه
برای کاوش در زمینه چگونگی وقوع انقلاب اسلامی، مانند هر انقلاب دیگر، باید به باورهای انقلابیون رجوع کرد. از سویی دیگر، در بحث چگونگی وقوع انقلاب، توجه به ماهیت انقلاب، بسیار راهگشا می باشد.
ماهیّت دینی انقلاب اسلامی و پیروزی سریع آن ـ که با این ماهیت ارتباط دارد ـ بازگوکننده نقش مهمتر تعدادی از علل مربوط به چگونگی وقوع انقلاب اسلامی است. پویایی فرهنگ سیاسی تشیّع، ظلم ستیزی، عدالت خواهی فعالیت، نهاد روحانیت و مرجعیت و ارتباط دائمی آن با مردم، از جمله این علل میباشند.
آموزه مهدویت نیز یکی از زمینه های پیروزی انقلاب اسلامی بود. با پیروزی انقلاب اسلامی دریافتی متفاوت از آموزه مهدویت به همگان معرفی شد. تا پیش از آن، تصور بر آن بود که خطی مرزی میان دین و حیات بشری دنیای مدرن کشیده شده است و حوزه ملاقاتی برای این دو نمیتوان در نظر داشت. حتی پرسش از امکان جمع مؤثر میان این دو نیز مجالی برای طرح و عرصه ای برای توجه برانگیزی، نمی یافت. در عمل، کنجکاوی هایی از این دست، حاشیه ای می شد و مورد تأمل و توجّه قرار نمیگرفت.
انقلاب اسلامی در چرخشی مبنایی و تحوّلی دوران ساز، به طرح رویکردی جدید از دین و همچنین آموزه مهدویت پرداخت که تصویرگر فهمی تازه و ارائه دهنده برداشتی نو آمد از نقش آفرینی دین در جامعه بود.
نظریه پردازان غربی و انقلاب اسلامی ایران
اندیشمندان غربی به دلیل ساحت تنگ مادّی که در دنیای غرب شکل گرفته و قوام یافته است، هرگز نتوانسته اند و نخواهند توانست که حداقلِ ساحت قدسی و معنوی دین را ـ که جوهره و اساس پیروزی انقلاب اسلامی است ـ درک کنند. عدهای از نظریه پردازان غربی، عوامل اقتصادی را باعث انقلاب اسلامی می دانند. آنان با اثرپذیری از اندیشه های «مارکس» معتقدند که انقلاب ها محصول تعارض طبقاتی جامعه هستند. عده ای دیگر نیز عوامل روان شناختی و شخصیتی شاه، توطئه غرب علیه وی و اشکالات نظام سیاسی حاکم در ایران را از دلایل پیروزی انقلاب اسلامی می دانند. البته افرادی چون «تدا اسکاچ پل» (Theda skochpol) این گونه تحلیل ها را نارسا می دانند و معتقدند اگر در دنیا یک انقلاب، آگاهانه ساخته شده باشد، آن، انقلاب اسلامی ایران است.[1]
«میشل فوکو» (Michel Foucault) از معدود نظریهپردازان غربی است که برای درک انقلاب اسلامی مستقیماً به سراغ مردم انقلابی ایران رفته است. او نیز بر این باور است که انقلاب ایران نمیتواند با انگیزه های اقتصادی و مادی صورت گرفته باشد؛ زیرا مشکلات اقتصادی نمی تواند میلیون ها ایرانی را به خیابان ها بکشاند و آنان را با سینه های عریان، به مقابله با مسلسل ها ببرد. پس دلیل انقلاب ایران را بایستی در جایی دیگر، جستوجو کرد.[2]
انقلاب اسلامی ایران و آموزه مهدویت
رازهای بسیاری در باطن انقلاب ما نهفته است. دست یافتن به آنها به ما کمک می کند تا یکی از پرمخاطره ترین حادثه هایی که در دوران ما به وقوع پیوسته است و دامنه اش تا قرن ها ادامه خواهد داشت را بهتر بشناسیم.
بی اعتنایی به عوامل پنهان شکلگیری انقلاب اسلامی، نادیده گرفتن یک سرمایه عظیم معنوی است و حال آنکه هیچ ملتی، اندوخته های معنوی اش را پنهان نمیکند. در انقلاب ایران، اعتقاد به مهدویت، توانست جمعیت پراکنده ای از اقوام مختلف را حول دین جمع کند و معنایی دیگر به یکپارچگی ملی بدهد، و به یقین آموزه مهدویت خواهد توانست دیگر جوامع را نیز به تکاپو وا دارد. این اتفاق، هنگامی رخ خواهد داد که نیاز به آموزه مهدویت در حدّ یک نیاز اصلی تلقّی شود.
برای تبیین اثر پذیری انقلاب اسلامی از آموزه مهدویت، بایستی به این سه نکته توجّه کافی داشت:
نکته اول، جایگاه ویژه امامت در مکتب اعتقادی تشیّع می باشد. اگر ویژگی ها و خصوصیات موعود اسلام ـ و به معنای دقیقتر، تشیّع ـ را بازکاوی کنیم، به رمز و راز انقلاب زایی و تحرک بخشی مهدویتِ شیعی پی می بریم. در هیچ کدام از اندیشه های موعودی ادیان و مکتب های مختلف جهان، موردی به جز شیعه دوازده امامی را نمیتوان یافت که موعودش الزاماً بایستی «امام» باشد.
مفهوم «امامت» با ابعاد و ویژگی های خاصی که در شیعه دوازده امامی دارد، در هیچ مکتب دیگری یافت نمیشود. امام در مکتب اعتقادی تشیّع، هدایت گر، خلیفه خداوند متعال و حجت او بر زمین است که از صفاتی چون عصمت و علم لدنّی بهره می برد. این که اندیشه شیعی ضروری می داند که موعود آخرالزمان، امام باشد، بدین جهت است که در اسلام فقط رفاه، عدل و امنیت، آرمان نهایی نیست؛ بلکه قیام حجت خدا در قالب موعود جهانی، قیام و ظهور خدا در زمین و در قالب اوصاف، احوال، گفتار و افعالِ امام است.[3]
تأمل در این امر، ما را به این نکته رهنمون می سازد که در پس همه فلسفه ها و مقاصد غیبت امام عصر(عج) هدفی معرفتی نهفته است، و آن، فراهم آمدن شرایط شناخت و پذیرش حقیقت و امکان ظهور حق بر روی زمین است، که تا امروز، این شرایط، مهیّا نشده و پیروان راستین آن حضرت، بایستی در صدد فراهم ساختن این شرایط باشند.
نکته دوم، باورداشت غیبت و انتظار موعود آخرالزمان در اندیشه تشیع وجود دارد. اندیشه منجی موعود در تشیّع به جهت زنده بودن و حضور او، باعث حالتی از انتظار فعال و پوینده است. هر چند در برخی گرایش ها و قرائت ها از این اندیشه، انتظار منجی موعود به گونه ای تبیین شده که موجب ایستایی، خمودگی و بی تفاوتی به وضعیت فعلی جوامع گشته، اما این قرائت ها، معمولاً نادر و غیر اصیل تلقی شده است. آن چه از اندیشه انتظار منجی در میان پیروان ادیان غالب است، تلاش در جهت آمادگی فردی و آماده سازی جامعه برای استقبال از واقعه عظیم ظهور می باشد.
نکته سوم، جایگاه فقها و علمای شیعه در روزگار غیبت است. با ریشه یابی مفهوم «انقلاب» در تفکر سیاسی اهل سنت در می یابیم که در میان آنها، فرضیه انقلاب، اجازه خودنمایی ندارد؛ و این، بدان جهت است که در میان اهل سنت، علما و اندیشمندان دینی جایگاهی چون مرجعیت شیعی ندارند. جایگاه علما و مجتهدان شیعه، به آنان این امکان و موقعیت را میدهد که مرجع تشخیص ظلم حاکمان باشند و مشروعیت چنین حاکمانی را زیر سؤال ببرند. چنین جایگاهی ـ که در روزگار غیبت امام عصر(عج) برای فقها در نظر گرفته شده ـ سبب گشته است که مرجعیت شیعی در مقاطعی عامل بسیج توده ای و گسترده مردم و مشارکت آنان در امور سیاسی باشند.[4]
«میشل فوکو» پیرامون نقش برجسته امام خمینی در رهبری انقلاب میگوید: «شخصیت آیت الله خمینی پهلو به افسانه میزند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، به پشتیبانی همه رسانه های کشورش، نمیتواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین نیرومند دارند».[5]
فرجام سخن
برای نسل ها و عصرهای آینده ـ که تاریخ این روزگار را نیز به تحلیل خواهند نشست ـ دانستن این نکته سودمند است که: اگر در تلاش های سیاسی و فرهنگی، آموزه مهدویت را آرمان خویش قرار می دادیم، از فرصت های طلایی، نتیجهگیری های بهتری کسب می کردیم! انگیزه ام در یادآوری این نکته، فرصت های تاریخی کم مانندی است که بارها از دست داده ایم و پس از چندی، با افسوس از آن یاد کرده ایم؛ بی آن که چنین تجربه های تلخی را پشتوانه حرکت های آینده کنیم! افسوس از غفلت برخی خواص در عدم اهتمام به آموزه مهدویت و نگاه حدّاقلی به این آموزه و فراموشی نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی ایران.
پی نوشت:
[1] انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، ص145.
[2] رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی، ص321.
[3] جوهره مهدویت، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص 467.
[4] انقلاب اسلامی شیعه و نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی 57، ماهنامه فرهنگ توسعه، شماره 4، سال 74، ص8.
[5] ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند؟، میشل فوکو، ص64.
*امیر محسن عرفان (دانش آموخته مرکز تخصصی مهدویت) ـ دوماهنامه امان شماره 29

فریادهای انتظار
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1