مقدمه
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور مصلح بزرگ جهاني، بین بسياري از صاحب نظران و اديان بزرگ، مشترک است.
طرح «مدينه فاضله»، از روزگار باستان تاكنون، به شكل هاي مختلف، عشق به تكامل و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي بشر را نشان می دهد. بيش از همه، افلاطون به «آرمانشهري» معتقد است كه آن را در آسمان ها جاي مي دهد و تحقق آن را آرزو دارد.
در اين مقاله از «آرمان شهر زميني» و «مدينه فاضله مهدوي» سخن به ميان آمده، ولی منظور، نيك شهر افلاطوني نيست كه با وجود همه زيبایي هايش، به نظام طبقاتي و نژادپرستي و استبداد سياسي بينجامد. اگر قرار است انسان تا «ناكجا آباد» عشق سفر كند، در آرمان شهر مهدوي، اين حقيقت به كامل ترين شكل تجلي خواهد کرد.
نيك شهر مهدوي، حكايت ني جان بشر سرگرداني را متجلی می کند كه به اصل عاشقي خود برگشته است؛ تجلي بازگشت انسان ها به «عهد الست» و اعتراف به «قالوا بلي».
مطابق اصول حكمت متعاليه ملاصدرا در تفسير عشق، اين مقاله به حقيقت عيني و خارجي عشق، توجه دارد نه مفهوم ذهني آن. عشقي كه با حس آغاز مي شود و به «شهود» مي انجامد؛ نه صرف تخيل شاعرانه آن.
مطابق اصل «اصالت عشق»، اگر عشق، محور انديشه شهروندان جامعه مهدوي باشد، اين تنها حقيقتي است كه هرگز وسيله نيست، بلكه خودش هم علت ايجاد به شمار می آید و هم غايت ايجاد و مطلوب بالذات جان و فطرت آدمي است. پس همه چيزهاي ديگر از جمله ثروت، شهرت وسيله و مطلوب بالعرضند؛ يعني همه اينها زنگ تفريح كلاس عشقند: «هل الدين إلا الحبّ.»
مطابق اصل حركت جوهري عشق كه تمام و كمالش در مدينه فاضله مهدوي تجلي مي يابد، عشق آن حضرت، راهی است در جان آدمي، نه يك ياد در خاطر انسان و چون راه به شمار میآید، «كوثر» است و ماندني، نه ابتر و رفتني. براي همين، چه در وصل و حضور و چه در هجران و فراق، هر دو مبارك است و مايه بركت.
اصطلاح عشق در این مقاله، تمام عشق هاي زميني و آسماني، مجازي و حقيقي، اصغر، اوسط و اكبر را دربرمي گيرد و به اصطلاح، عشق بدون مرز است.
حكايت مثلث برمودا و جزيره خضرا و نسبت دادن آن به موعود آخرالزمان نيز تمثيلي بر جاذبه عشق و آرمان شهر زميني اوست. او كه وارث قباله فدك است و این قباله، سند آب و خاك نيست؛ سند زنده عاشقي در تمام تاريخ است و هر كه از قبيله عشق باشد، از قباله عشق نيز ارث مي برد.
اگر از گرمي بازار عشق، در عصر مهدوي، سخن به ميان آمده، بدان معنا نيست كه او شور و عاشقي به جان آدميان تزريق ميكند، بلكه در زايش اين حقيقت از فطرت پاك آدميان ياري شان مي كند.
در این جا استفاده از آيات در بيشتر موارد، نوعي تطبيق و بيان مصداق است، نه تفسير؛ مصاديقي كه شايد تطبيق آن بر ظاهر قرآن، دشوار به نظر برسد. نباید فراموش شود: «ما في القرآن آیة إلاّ ولها ظهر و بطن.» و اگر گفته ايم زبان وحي، زبان عشق است، بي جا ادعا نکرده ایم؛ زیرا دين جز عشق نيست؛ «هل الدين إلاّ الحبّ». اگر به بي پروايي در بعضي عبارات مقاله خرده گيريد، همان را ميگويم كه نظامي فرمود:
آنكس كه ز شهر آشنايي است
داند كه متاع ما كجايي است
مدينه مهدوي و مقام ولايت تكويني
تفاوت اصلي وليّ با رسول و نبي در آن است كه وليّ برخلاف دو اصطلاح ديگر از اسمای الهیه است.
براي همين، بر خلاف رسالت و نبوت كه محدود و محصور به زمانند، ولايت، استمرار دارد و َمثَل شجره طوبايي است كه اصل آن، ثابت و سر به آسمان دارد و به اذن الهي همیشه به بار مي نشيند و اهل زمين را بهره مند مي گرداند.
مطابق اصل ولايت تكويني، مهدي موعود، ميراث دار خزانه علم و عشق الهي است: «وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» كه وسعتش همه هستي را دربرمی گیرد: «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ».
مطابق اصل ولايت تكويني، موعود آخرالزمان، مظهر اتم و اكمل «مشكات» ولايت است كه هم خود به نور الهي حركت مي كند: «المؤمن ينظر بنورالله» و هم قادر است شیدایی و رهايي انسان آخرالزمان را درمان كند.
او كه «جهان زير پر اوست.» وليّ و حجت خدا، چون لیلة القدر در بين مردم مستور است و وسيله صعود انسان به عالم بالا به شمار می آید: «وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَه». مقام ولايت، انسان را به طمأنينه و آرامش مي رساند: «أَلا إِنَّ أَوْلِياء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلاَ هُمْ يحْزَنُونَ».
با توجه به مقام انسان كامل است كه امام خمينی(ره)، حضرت مهدی(عج) را مصداق بزرگ عصر در اين زمان دانسته است.
مدينه علم و عقل؛ مدينه عشق
از آن جا كه ميان مردم عقل از هر چيز بهتر تقسيم شده است، ویژگی اصلی نيك شهر مهدوي را كمال انديشه آدمي و بهار شكوفايي عقل بشر دانسته اند. حتي افلاطون، مدينه فاضله وعده داده شده را داراي اين فضيلت مي داند.
در نهج البلاغه تعابير بلندي بركمال عقل و انديشه بشري در آن عصر وارد شده است: يغبقون كأس الحكمة بعد الصبوح؛
در صبحگاهان و شامگاهان، جام های حکمت سر میکشند.
عشق، عروة الوثقي و نردبان آدمي به عالم بالاست. براي همين، پيامبر مزد رسالتش را در عاشقي خلاصه ميكند: «مَا أَسْئلَكُمْ عَلَيْه أجْرٌ الاّ الْمَوَدَّةَ فِي القُرْبَي»؛ زیرا عشق، مركب راه واري است براي سفر تا «ناكجا آباد» هستي؛ مهري كه انسان را به شهر هفتم عاشقي مي رساند و اهالي هفت شهر عشق مهدوي، در صعود به شهر هفتم عشق، با يكديگر مسابقه مي دهند: «سَابِقُوا إلي مَغْفِرةٍ مِنْ رَبِّكُمْ...» و از يكديگر پيشي مي گيرند: «فَاسْتَبِقُوا الخَيْراتِ».
از آن جا كه عشق، اسطرلاب اسرار خداست، هر كه از قبيله عشق باشد، مي تواند فرزند مكه و منا شود (با حفظ مراتب) و به همه جا و همه زيبایي ها تعلق داشته باشد.
اگر در روايت داريم كه قافله سالار قبيله عشق، چون جدّش، حضرت سجاد در دمشق ندا سر مي دهد: «أنا ابن مكّه و مني أنا ابن زمزم و صفا...»، به همين معنا اشاره دارد.
اگر علم و دانايي را در مقام فكر و انديشه، نور دانسته اند، عشق در مقام عمل و انگيزه، نور است در جان آدمي: «الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ».
متناسب با كمال انديشه و عمل در جامعه مهدوي، تجلي آزادي در آن جامعه به اوج خود مي رسد، چنان كه سقراط می گوید: «آزادي براي انسان هاي تربيت شده، خوب است».
هنر شهروندان نيك شهر مهدوي آن است كه قادرند عشق مجازي را به حقيقي تبديل كنند و گفته ايم: «هنر آن نيست كه عاشق حقيقت را به مجاز تبديل كند؛ هنر آن است كه مجاز را به حقيقت تبديل كند. هنر آن نيست كه عشق حقيقي را پایين آوريم؛ هنر آن است كه عشق مجازي را بالا بريم».
مدينة العشق در قرآن كريم
حب و عشق، شرط اصلي آفرينش و بقاي انسان و جامعه است: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ». مدينة العشق مهدوي، نماد تمام و كمال رواج بازار عاشقي و مهرورزي است.
پس دعا براي ظهور حجت خدا، طلب گرمي بازار عاشقي است. كيست كه اين دعا با جانش بي تناسب آید اگر از قبيله عشق باشد: «الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ».
انتظار، كامل ترين تجلي مقام اضطرار است: «أَمَّن يجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيكْشِفُ السُّوءَ».
عاشقان، وارثان حقيقي زمين هستند: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ».
اصحاب اعراف، اصحاب مدينة العشق مهدوي به شمار میآیند: «وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ».
آسمان هستي بر ستون هاي نامرئي عشق استوار است: «اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا».
عشق، محور رسالت و عروة الوثقاي صعود آدمي به عالم بالاست: «لاأَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى».
عشق، وسيله صعود آدمي به عالم بالاست: «وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ».
عشق، به حصر قرآني يا كوثر است يا ابتر و كوثر عشق نيز حقيقتي ذو مراتب به شمار می آید و اهالي شهر هفتم عشق، مظهر تمام و كمال اين حقيقتند.
امتیازات نیکشهر مهدوی
نیک شهر مهدوی، امتیازاتی دارد که عبارتند از:
الف) مدينه پويا
مطابق اصالت عشق، اگر علم، مايه حيات عقل آدمي است، عشق نیز مايه حيات قلب و جان آدمي به شمار میآید. پس شوق و عشق به زندگي، از اصل زندگي، مهم تر است؛ شور و شوقي كه «لا ظمأ بعده».
انتظار ظهور مصلح، صرف نظر از اسلامي بودنش، انديشه اي است كه چون نوعي مثبت نگري و خوشبيني به آينده بشر دارد، شورانگیز و تحرك آفرين، اميد بخش و تعهد آور است.
به ويژه در اين عصر كه بشر سرگردان و گرفتار زندگي ماشيني، بيش از هر زمان ديگر به مأمن و ملجأ اعتقادي نیاز دارد تا خود را از انديشه هاي نيهيليستي برهاند و جان و روان تشنه خود را سيراب سازد.
شوق و عشق به زندگي در ميان اهالي هفت شهر عشق مهدوي به گونه اي است كه دل تنگي ها را مي برد؛ زیرا دل تنگي و افسردگي، حاصل رهايي و بي عشقي است: «مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا».
ابوالقاسم شابّی، شاعر عرب فرمود: و من لم يعانقه شوق الحياة
تبخر في جوّها و اندثر
پس اگر خواستيد درحق كسي دعا كنيد، بگویيد: خداوند شوق به زندگي را در شما افزون فرمايد.
عشق، عروة الوثقايي است كه نگاه انسان را آسماني و روح اميد را در جان آدمي تقويت می سازد. شهروندان مدينه مهدوي، در سايه تربيت قرآني، همواره به فضل و رحمت الهي، اميدوارند و از يأس گريزانند.
فاصله دو جهان بيني را در قرآن مشاهده کنید: يكي، ناداري و ناپاكي را تزریق مي كند؛ ديگري، فضل و رحمت را نوید و بشارت مي دهد: «الشَّيطَانُ يعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ». ببين فاصله ره از كجا تا به كجاست؟
ب) مدينه عدل
اگر به عقیده افلاطون، عدالت، ناموس اصلي جهان است، تجلي اين حقيقت در نيك شهر مهدوي، با تمام جلوه هايش، شامل کافران و مشركان هم مي شود.
عدلِ انساني و مردمي است که با شرک و کفر می سازد، نه عدل اسلامي، يعني كافري كه در مسائل اعتقادي به خدا و قيامت معتقد نيست، ولي در مسائل انساني و مردمي به عهدش وفا مي كند. اين عام ترين و فراگيرترين معناي عدل است.
از آنجا كه دولت عشق مهدوي، بهار شكوفايي انسانيت است، تمام امتيازات واهي رخت برمي بندد و لذت آن حضور، خود به خود، فاصله طبقاتي شاه و گدا را از ميان مي برد.
مطابق با تجلي چنين عدلي، در احاديث آمده است كه قائم در ميان اهل تورات با تورات و در ميان اهل انجيل با انجيل و در ميان اهل قرآن با قرآن، حكم مي كند. دوم اینکه قضاوتش چون داوود پيامبر، به شاهد و گواه نیاز ندارد. سوم اینکه اجراي عدالت بدين معنا تجلي صفت كرم در نيك شهر مهدوي است.
بالاتر از مقام عدل، مقام احسان قرار دارد كه مفهوم بلند كريم بودن نيز در آن نهفته است و دولت كريمه مهدوي تجلي گاه اين مقام به شمار میآید.
وقتي بنياني بر عشق استوار باشد: «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ»، اجراي عدالت در آن اجتماع، حتي در مقام مجازات، شيرين و گوارا خواهد بود: «إن أدخلتني النار أعلمت أهلها أنّي اُحبّك».
اين كه گفته اند خطاكاران در آن عصر، خودشان مي آيند و به خطاهايشان اعتراف می کنند و اجراي قانون را تقاضا مي نمایند، جلوه اي از اين حقيقت به شمار می آید؛ چون اين مقام «أنّي اُحبّك» است.
تأكيد ادعيه بر اين صفت، به دليل همين بلندي معناي عدل است: «اللّهمّ و صلّ علي وليّ أمرک القائم المؤمّل و العدل المنتظر.»
ج) مدينه امن و سلام
سلامت قلب و صفاي جان، ويژگي برجسته شهروندان نيك شهر مهدوي است. آنها با حفظ مراتب، مي توانند مصداق آیه كريمه «إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» باشند. جامع ترين «الباقيات الصالحات»، جان آدمي است: «وَالْبَاقِياتُ الصَّالِحَاتُ خَيرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَ خَيرٌ مَّرَدًّا».
هفت شهر عشق مهدوي، امن ترين منزل گاه است: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ». عشق كه مي آيد، قلب ها آرام و جان ها قرار مي گيرند: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».
بارزترين ويژگي برخورد شهروندان مدينه مهدوي با يكديگر، تحيت و سلام است؛ زیرا همان طور كه آرمان شهر مهدوي، نمادي از بهشت زميني به شمار می آید، شيوه برخورد اهل مدينه نيز مصداق و نمونه اي از برخورد بهشتيان است: «يلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيةً وَسَلاَمًا»، «إِلاَّ قِيلاً سَلاَمًا سَلاَمًا » و «تَحِيتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ».
از آن چه گفتيم به دست ميآيد كه اهالي «دارالسلام» مهدوي، مصداق كامل: «حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً» هستند و همواره در خيرات و نيكي ها، با يكديگر مسابقه مي دهند: «فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرَاتِ».
د) مدينه رفاه و آسايش
ظهور بركات آسمان و زمين، پيشرفت علوم و صنايع خارق العاده و رام شدن حيوانات وحشي را از ویژگی های عصر مهدوی دانسته اند. از رازهای هم آوايي هستي با ولي عصر(عج)، در نيك شهر مهدوي آن است كه زبان عشق، زبان حال مشترك همه مخلوقات بوده و نغمه عشق، آواي مشترك همه هستي است.
مقام تسبيح در قرآن همين است. راز ديگر حفظ و احياي كرامت انساني است كه موجب مي شود خشكي و دريا و آسمان و زمين، بركاتش را در اختيار اهلش قرار دهد: «َلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ».
اصل ولايت تكويني نيز همراهي هستي با انسان كامل را تأیید می کند. هم آوايي كوه ها و پرندگان با داوود: «وَلَقَدْ آتَينَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيرَ» كه به زبان حال، نغمه عشق مي سرايند، نمونه و مصداقي بر اين مدعاست.
خداوند در چنين اجتماعي، از جنود آسماني و زميني سربازگيري ميكند: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» تا از آبروي (اهل دل) كه اصحاب عشقند، دفاع کند: «إِنَّ اللَّهَ يدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا».
احاديثي كه از استغناي مردم آن عصر از مواهب زميني و آسماني، حكايت ميكند، بیان گر تجلي كمال فضل و نصر الهي، در نزول بركات زميني و آسماني در جامعه مهدوی است.
هـ) مدينه كريمه، دولت كريمه
برای كريم و كرامت، از بلندي معنا، نمي توان معادل فارسي پيدا كرد. یکی از معانی كريم اين است كه صاحب اين صفت در اوج قدرت چشم پوشي كند: «الكريم إذا قدر عفا».
یوسف، نمونه خاندان كرم در قرآن است. جامعه مهدوي، نماد كاملي از شيوه تربيت قرآني خواهد بود. آنگاه كه برادران، اتهام دزدي را به خود يوسف هم نسبت مي دهند، پاسخ مي دهد: «أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَاناً»، «شما در جايگاه بدي قرارگرفته ايد.» نميگويد ذاتاً آدم هاي بدي هستيد و اين به معناي حفظ كرامت و حرمت انسان و ارجاع حتي بدترين انسان ها به فطرت پاكشان است.
باز هم در همين داستان، آنجا كه برادران به خطاهاي گذشته اعتراف مي كنند، يوسف با همه سختي هايي كه كشيده و محروميت هايي كه چشيده است، در نهايت آرامش مي گويد: «لاَ تَثْرَيبَ عَلَيكُمُ الْيوْمَ يغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ»؛ «امروز شما را سرزنش نباید کرد، خدا شما را می بخشاید.» حتي نامي از خود به ميان نمي آورد تا شرمنده نشوند.
ميگويد: «خدا از كرمش، شما را مي بخشاید.» او خود را طلب كار آنها معرفي نمي كند تا لازم باشد آنها را ببخشاید. مبادا خجالت بكشند و احساس شرم كنند.
اين برگ سبزي است از شيوه تربيت كريمانه قرآني. اينكه در دعاها به دولت كريمه تعبیر مي شود، به همين معناي بلند اشاره دارد: «اللّهّم إنّا نرغب إليك في دولة كريمة.»
و) مدينه عفو و صفح
«عفو و صفح» از آثار تجلي صفت كريم در شخص است. شيوه تعليم و تربيت كريمانه مدينه مهدوي، نماد تمام و كمال تجلي عفو و صفح الهي به شمار می آید: «وَلْيعْفُوا وَلْيصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن يغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ»؛ زیرا عشق كه مي آيد، انسان قدرت تحملي پيدا مي كند كه نه تنها عفو برايش دشوار نيست، بلكه به شوق هدايت، اين تحمل برايش لذت بخش مي شود: «عَزِيزٌ عَلَيهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيكُم».
اين كه آورده اند موعود آخرالزمان بر شرق و غرب حكومت مي كند، متناسب با همين معناست؛ زیرا عشق بدون مرز، قدرت بدون مرز مي آورد. قدرت هاي زميني محدودند، اما قدرتي كه به سرچشمه قدرت ها (يحبّهم و يحبّونه) اتصال دارد، هر چند از زمين ریشه می گیرد، از آنجا كه سر در آسمان دارد، همان مثل شجره طوباي قرآني است: «أَلَمْ تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيبَةً كَشَجَرةٍ طَيبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء».
منتظران امروز و شهروندان فردا
منتظران باید به نکاتی چند توجه کنند از جمله:
1. آن چه آمدني است، هم آمدني: «من وثق بماء لم يظمأ» و هم نزديك است: «كلّ آتٍ قريب دان».
2. آن چه از عشق در جان آدمي نشسته باشد، ماندني است و ديگر هيچ. پس فراموشمان نشود: «بَقِيةُ اللّهِ خَيرٌ لَّكُمْ».
3. عشق، تناسب مي آورد و انتظار سازنده؛ يعني شور و تحرك و پويايي. چنين انساني حق دارد به ياد آن حضرت، در هجران و فراق بگويد: «گرچه دوريم، به ياد تو قدح مي نوشيم.»
4. دعاي در راه ماندگان طريق عاشقي، دعاي اصحاب كهف است كه اصحاب عشقند: «رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا»؛ يعني الهي راه نشان ده تا سرگردان نشويم؛ زیرا «او خواهد آمد».
كامل ترين مصداق «رَشَدَ»؛ يعني نشان راه است و وسيله سفر: «وَ ابْتَغُوا إلَيْه الْوَسِيلَة».
5. عشق، بهترين مصداق خير نازل در نيك شهر مهدوي است. پس براي استمرارش چون موسي (ع) دعا كنيم: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيّ مِنْ خَيرٍ فَقِيرٌ».
6. از آن جا كه بي عشقي، بي وزني است: «وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء»، عشق، آباداني و عمران، قلب و جان آدمي به شمار می آید. پس دعا كنيم: «واعمر قلبي بطاعتك».
7. از آن جا كه يوسف آخرالزمان، نماد تمام و كمال كرامت الهي در زمين است، دعا كنيم تا پيمانه اي از عشق در جانمان ريزد كه تا صبح قيامت، مستمان گرداند. پس دعاي توسل منتظران سر دهیم: «يا أَيهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيلَ وَتَصَدَّقْ عَلَينَآ».
نتیجه
دلیل تأکید مكرر بر حضور مهدي موعود (عج) در عرفات این است كه عرفات، مي خانه عشق الهي به شمار می آید و تمام اسرار حج به عرفات بسته است. عرفه، نماد تمام و كمال اسرار حج است. كسي كه عرفه را به سلامت بگذراند، در شمار «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» خواهد بود و حضورش در عرفات، حكايت از آن دارد كه ولايت، تمام اسرار حج است.
تأكيد بر رجعت در عصر ظهور نشان می دهد که مدينه فاضله مهدوي، كمال تجلي ضيافت عشق الهي در زمين است و كدام انسان پاك نهادي آرزوي حضور در آن ضيافت را ندارد آن جا كه مي ناب عشق مي دهند! «إِنَّ الأبْرَارَ يشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا».
زيارت جامعه كبيره، جامع مقامات اوليای خدا و وسيله مناسبي براي تمرين تشبه به آن بزرگان، به قدر ظرفيت انساني است. آنان كه لذت حضور و وصال را چشيده اند، مي گويند جمكران، كمين گاه و صيدگاه عشق است. تعجب نمي كنيد همه از دام صياد گريزانند، ولي در عاشقي، آرزوي انسان، گرفتاري در دام عشق محبوب است.
در راه ماندگان دعا می کنند: ما را هم در دام عشقت گرفتار فرما و دل و جانمان را شکار خود کن؛ آن چنان که تا صبح قیامت، مست شویم:
ای خدا، این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این بستان و این مستان مکن
نیست در عالم ز هجران، تلخ تر
هرچه خواهی کن، ولیکن آن مکن
هركه بوي پيراهن آن يوسف شهر هفتم عشق به مشامش رسید، حق دارد ادعاي يعقوبي كند كه «إِنِّي لاَجِدُ رِيحَ يوسُفَ»؛ زیرا بوي يوسف، نماد حقيقت عشق پاك و ملكوتي است و آن حضرت، مظهر اتم و اكمل اين حقيقت به شمار می آید. فراموشمان نشود كه عشق، ماه نيمه پنهان است و فرمان به كتمان، از اسرار عاشقي به شمار می آید:
آن که را اسرار حق آموختند مهر کردند و زبانش دوختند
حافظ میفرماید:
حسن تو هميشه در فزون باد رويت همه ساله لالهگون باد
اندر سر ما خيال عشقت هر روز كه هست، در فزون باد
نویسنده: سيما محمد پور دهكردی
منبع: کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

تجلی عشق در مدينه فاضله مهدوی
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1