باز هم ماه زمین تابید و دل را برای دلبری به نام تو بیقرار کرد
یادت هست شبی را که روبروی من در چهره ی این ماه دلربایی کردی و در خاطره ی حضورت در جانم من و ماه و مهدی را میهمان کردی
یادت هست تا نگاهم به قرص ماه زمین افتاد به یادت دعای فرجی خواندم و خودت در منظر نگاهم حاضر شدی و عشق را در جانم ریختی تا از تو و این عشقبازی های شب هایت در زمین بنویسم
یادت هست نگاهم که به ماه زمین افتاد جز یاد تو در خاطرم نیامد صدای التماس ماه زمین را در سینه ی آسمان شنیدم که فریاد می زند بر جمال دلربای مهدی صلوات
یادم هست تا بر رخ دلربایت سلامی و عاشقانه ای فرستادم ماه زمین شرمگین شد و در برابر نامت تعظیمی عاشقانه کرد تا آنجا که من هم برای شکرانه ی حضورت در خلقت سر بر زمین گذاشتم
مولای من
خبر دارم که روزهای زمین و شب های خلقت را در غیبت به تمام زمین و اهلش سر می زنی تا در سایه ی عبای آسمانی ات آسوده باشند و در آرامش زندگی کنند اما خودت چه آقای من؟
بیا کمی بر آسمان جانم به جای این ماه زمین بنشین کمی استراحت کن کمی آسوده باش
می دانم دلت تاب ندارد خلقت لحظه ای بی حضورت بماند تا مبادا گره ای در کاری باز نشده بماند و آهی از دلی بر آید
به ماه زمین سپرده ام در نیمه ی هر ماه در 14 شب اولش بر بالای هستی روبروی تو نورافشانی کند تا من هم در کنارت باشم و تو تنها نمانی
به ماه زمین که نگاه می کنم با یادت زنده می شوم در هستی که من فقط به عشق تو زنده ام.
وظيفة منتظران امام عصر(ع) در تربيت نسل حاضر و آينده