دعوت كرن مردم به آن حضرت
اين كار از مهمترين طاعات و واجبترين عبادات است، و بر فضيلت آن دلالت مىكند تمام آنچه در فضيلت امر به معروف از آيات و روايات آمده، و تمام آنچه در فضيلت هدايت و إرشاد مردم به راه حق وارد گرديده، اضافه بر اينكه بهترين خلايق پس از ايشانعليهم السلام كسى است كه آنان را دوست بدارد و مردم را به ايشان دعوت كند، چنانكه در روايت آمده: و همانا عالِمى كه به مردم، معارف دينشان را بياموزد و آنان را به امامشان دعوت كند از هفتاد هزار عابد بهتر است.
و شيخ كلينىرحمه الله به سند صحيحى از سليمان بن خالد روايت آورده كه گفت: به حضرت ابى عبداللَّه امام صادقعليه السلام عرضه داشتم: خاندانى دارم كه سخن مرا مىپذيرد آيا آنان را به اين امر دعوت كنم؟ حضرت فرمود: آرى، خداى عز و جل در كتابش مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيْكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ؛ [1] اى كسانى كه ايمان آوردهايد خود و خانواده خويش را نگاه داريد از آتشى كه مردم كافر و منافق و سنگ خارا فروزنده آنند. [2]
و تو را در اين مقام همين بس كه در تفسير امام حسن عسكرىعليه السلام، در تفسير فرموده خداى تعالى است: وَإِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَذِي القُرْبى وَاليَتامى؛ [3] و ياد آريد هنگامى كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداى را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان احسان و نيكى كنيد.
فرمود: و امّا فرموده خداى - عزّوجلّ - : (و يتيمان) به درستى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند - عزّوجلّ - نيكى به يتيمان را تأكيد فرموده چون از پدرهايشان جدا شدهاند، پس هر آنكه آنان را حفظ و نگهدارى كند خداوند او را مصون خواهد ساخت و هر كس آنان را گرامى بدارد، خداوند او را گرامى خواهد داشت و هر كس از روى مهر دست خود را بر سر يتيمى بكشد، خداوند براى او در بهشت به هر مويى كه از زير دستش گذشته كاخى قرار دهد كه از دنيا و هر چه در آن است بزرگتر باشد، و در آن است آنچه دلها اشتها كنند و ديدهها لذّت برند و آنها در آن جاودانند.
و امامعليه السلام فرمود: و سختتر از اين يتيمى، حال آن يتيم است كه از امامش جدا گردد، نتواند به حضور او برسد و نداند حكم او در آنچه از شرايع و احكام دينش دچار مىگردد چيست، توجه كنيد هر آنكه از شيعيان ما علوم ما را بداند، و كسى كه نسبت به شريعت ما جاهل، و از ديدن ما محروم مانده است را هدايت نمايد، يتيمى بر دامان نشانيده است، آگاه باشيد كه هر كس او را هدايت و ارشاد كند و شريعت ما را به او بياموزد، در رفيق اعلى منزلگاه مخصوص بهشت با ما خواهد بود، اين را پدرم از پدرانش از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم برايم حديث گفت.
و حضرت على بن ابىطالب عليه السلام فرمود: هر كس از شيعيان ما شريعت ما را بداند و ضعفاى شيعيانمان را از تاريكى جهل و نادانيشان به نور علمى كه ما به او دادهايم بيرون برد، روز قيامت در حالى خواهد آمد كه بر سرش تاجى از نور باشد كه بر تمام اهل آن عرصات مىدرخشد و زيورى بر او باشد كه كمترين تار آن از دنيا و آنچه در آن هست ارزشمندتر است.
سپس از سوى خداوند منادى بانگ مىزند: اى بندگان خدا! اين عالمى از شاگردان بعضى از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، توجه كنيد هر كس را در دنيا از سرگردانى جهل بيرون آورده، به نورش دست بيازد تا او را از حيرت تاريكى اين عرصات به سوى منزلگاههاى بلند بهشت بيرون نمايد، پس هر كسى كه در دنيا كار نيكى از او آموخته، يا جهلى از دلش بيرون ساخته، يا شبههاى را برايش روشن كرده بود به سوى او آيند.
امامعليه السلام فرمود: و يك زن به حضور صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام شرفياب شد، و به آن حضرت عرضه داشت: من مادر ناتوانى دارم كه در امر نمازش مسايلى بر او مشتبه گرديده، مرا به خدمت شما فرستاده تا آنها را از شما بپرسم. پس حضرت فاطمهعليها السلام از سؤال اوّلش پاسخ فرمود. سؤال ديگر مطرح كرد و آن حضرت جواب داد.
سپس سومين بار سؤال كرد و پاسخ شنيد تا ده سؤال مطرح نمود و جواب گرفت. آنگاه از كثرت سؤال خجالت كشيد و عرضه داشت: اى دخت رسول خدا ديگر زحمتتان ندهم.
حضرت فاطمهعليها السلام فرمود: بگو و از آنچه مىخواهى سؤال كن، آيا اگر كسى يك روز اجير شود كه بار سنگينى را به بام ببرد، و كرايهاش صد هزار دينار باشد آيا بر او سنگينى مىكند؟ دختر گفت: هرگز، حضرت زهراعليها السلام فرمود: من براى هر مسأله كه جواب مىدهم بيش از مقدار مرواريدى كه زمين تا عرش را پُر كند اُجرت دارم، پس سزاوار است كه بر من سنگينى نكند، شنيدم پدرم مىفرمود: همانا علماى شيعيان ما محشور مىشوند پس بر آنها از خلعتهاى كرامت به قدر بسيارى علومشان و كوششان در راه ارشاد بندگان خدا عنايت مىشود، تا آنجا كه بر يكى از ايشان يك ميليون حُله از نور پوشانيده مىشود سپس منادى پروردگارمان - عزّوجلّ - بانگ مىزند:
اى عهده داران يتيمان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم كه آنان را پس از جدا شدنشان از پدرانشان كه امامان آنها بودهاند پرورش دادهايد، اينان شاگردان شمايند و يتيمانى كه تحت تكفّل گرفتيد و فقرشان را جبران كرديد، پس بر ايشان خلعتهاى علومى را كه در دنيا به آنان آموختهايد بپوشانيد، آنگاه بر هر كدام از آن ايتام به مقدارى كه از علوم آنها را فرا گرفتهاند خلعت مىبخشند، تا جايى كه در بين آنها - يعنى يتيمان - كسى هست كه صد هزار خلعت حُلّه به او داده مىشود، و همچنين اين ايتام به كسانى كه از آنها چيزى آموختهاند خلعتهايى مىبخشند.
سپس خداى تعالى مىفرمايد: بر اين علمايى كه متكفّل يتيمان بودهاند بار ديگر خلعت دهيد تا خلعتهاى يتيمان را تمام نمايند و چند برابر كنند، پس آنچه را پيش از آنكه بر يتيمان ببخشند به آنان عطا شده بود بار ديگر خعلتهايى عطا مىگردد. حضرت فاطمهعليها السلام فرمود: اى كنيزِ خداوند، به درستى كه يك تار از آن خلعتها از آنچه آفتاب بر آن مىتابد دنيا يك ميليون بار بهتر و برتر است، زيرا كه اين امور دنيا به كم شدن و ناراحتى آميخته است.
و حضرت حسن بن علىعليهما السلام فرمود: فضيلت متكفّل يتيم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم كه از سرورانش جدا گرديده و در وادى جهل افتاده كه او را از جهلش بيرون برد، و آنچه بر او مشتبه شده توضيح دهد، برترى و بر متعهّد امور يتيم كه او را آب و غذا مىدهد، همچون برترى خورشيد بر ستاره سُها مىباشد.
و حضرت حسين بن علىعليهما السلام چنين فرموده: هر كس يكى از يتيمان ما كه به خاطر فشارها و محنتهايى كه داشتهايم از ما جدا گرديده را كفالت كند، و از علوم ما كه به دستش افتاده به او برساند تا اينكه هدايتش نمايد، خداى تعالى به او فرمايد: اى بنده كريم مواسات كننده، من به بزرگوارى سزاوارترم، اى فرشتگان من! در بهشت براى او به شماره هر حرفى كه تعليم نموده يك ميليون كاخ قرار دهيد، و آنچه شايسته آن كاخها است از ساير نعمتها بر او بيفزاييد.
و حضرت على بن الحسينعليهما السلام فرموده است: خداى تعالى به موسىعليه السلام وحى فرمود كه: مرا نزد مخلوقم محبوب ساز و مخلوق مرا نزد من محبوب كن، موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! اين كار را چگونه انجام دهم؟ فرمود: نعمتها و بخششهاى مرا به يادشان آور تا مرا دوست بدارند.
پس اگر بندهاى را كه از درِ خانهام فرار كرده بازگردانى، يا گمراهى كه از درگاه من دور افتاده را به راه آورى، براى تو از عبادت صد هزار سال كه روزها را روزه بدارى و شبها نماز بپاى دارى بهتر است.
موسى گفت: اين بنده فرار كرده از تو كدام است؟ فرمود: گناهكار متمرّد، عرض كرد: آن دور افتاده از درگاه تو كيست؟ فرمود: كسى كه نسبت به امام زمانش جاهل است كه او را نمىشناسد، و غايب از او پس از آنكه او را شناخته، كه شريعت و آيين دينش را نمىداند، او را به آيينش آشنا سازد و نحوه عبادت پروردگارش و وسيله رسيدن به خشنودى او را به وى تعليم نمايد. حضرت على بن الحسينعليهما السلام فرمود: پس اى گروه علماى شيعيان ما مژده باد شما را به بزرگترين ثواب و بيشترين پاداش.
و حضرت محمد بن على امام باقرعليه السلام فرموده است: عالِم همچون صاحب شمعى است كه براى مردم روشنايى مىدهد، پس هر كس به وسيله شمع او راهنمايى شود براى او دعاى خير كند، و همين طور عالِم با او شمعى هست كه تاريكى جهل و حيرت را از بين مىبرد، پس هر آنكه با شمع او روشنى يافت، و به سبب آن از سرگردانى بيرون آمد، يا از نادانى نجات يافت، از آزاد شدگان او از دوزخ است، و خداوند از اين كار به مقدار هر موى كسى كه او را آزاد كرده پاداشى عنايت فرمايد كه از صدقه دادن صد هزار قنطار به غير از آن گونهاى كه خداوند عز و جل امر فرموده: بهتر باشد، بلكه آن صدقه براى صاحبش وبال است، ولى خداوند به او پاداشى عنايت فرمايد كه از خواندن صد هزار ركعت نماز در پيشگاه كعبه بهتر باشد.
و حضرت جعفر بن محمد امام صادقعليه السلام فرمود: علماى شيعيان ما سد كننده راه نفوذ ابليس و هم دستانش هستند، كه آنها را از خروج بر ضعفاى شيعيان ما باز مىدارند، و از اينكه ابليس و پيروان ناصبى او بر اينان مسلط شوند مانع مىگردند، توجه كنيد كه هر كس از شيعيان ما بر اين كار بپا ايستد يك ميليون بار بهتر است از كسى كه با روميان و ترك و خزر دشمنان عمده مسلمين در آن روز به جهاد برخيزد، زيرا كه اين از دين دوستان ما دفاع مىكند و او از بدنهاى ايشان.
و حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود: يك فقيه كه يتيمى از يتيمان ما كه از ما و ديدن ما جدا شدهاند را نجات دهد به اينكه آنچه نياز به آن دارد را به او بياموزد، از هزار عابد بر ابليس مؤثرتر است، زيرا كه عابد فقط همّ خودش را دارد، و آن عالِم اضافه بر خودش همّ بندگان خدا را نيز دارد كه از چنگال ابليس و سركشان او برهاند، لذا او نزد خداوند از يك ميليون عابد بهتر است.
و حضرت على بن موسى الرضاعليه السلام چنين فرمود: روز قيامت به عابد گفته مىشود: خوب مردى بودهاى همّتت جان خودت بوده كه آن را به نجات رسانى و زحمتت را از مردم برگرفتى، پس به بهشت داخل شو، و به فقيه گفته مىشود: اى كسى كه يتيمان آل محمدعليهم السلام را تكفل كرده و دوستان و غلامان او را هدايت نمودهاى، بايست تا براى هر كسى كه از تو درس گرفته يا عملى آموخته شفاعت كنى.
آنگاه او مىايستد تا داخل بهشت مىشود در حالى كه با او گروهى و گروهى و... تا ده گروه را حضرت شمرد خواهند بود، و آن گروهها كسانى هستند كه از او تعليم گرفتهاند، و از كسى كه از او آموخته درس گرفتهاند تا روز قيامت، بنگريد بين اين دو منزلت عابد و عالم چقدر فرق است.
و حضرت محمد بن على امام جوادعليه السلام فرمود: همانا كسى كه متكفّل ايتام آل محمدصلى الله عليه وآله و سلم شود كه از امامشان جدا شده و در جهل خود سرگردان مانده و در دست شياطينشان و ناصبيان از دشمنانمان اسير گشتهاند، پس آنان را از چنگال شياطين و دشمنان ما نجات داد و از حيرتشان بيرون برد و شياطين را با رَدّ وسوسههاىشان سركوب نمود و ناصبيان را با دلايل پروردگارشان و دليل امامانشان مقهور ساخت، چنين كسانى نزد خداوند به بلندترين جايگاهها از بندگان برترى يابند، بيش از فضيلت آسمان بر زمين و عرش و كرسى و حُجُب. و فضل آنها بر اين عابد همچون امتياز ماه شب چهارده بر مخفىترين ستاره در آسمان مىباشد.
و حضرت على بن محمد امام هادىعليه السلام فرمود: اگر نبودند كسانى از علما كه بعد از غيبت قائم شما به او دعوت كنند و بر او دلالت نمايند، از دين او با دلايل خداوند دفاع كنند، و بندگان ضعيف خداوند را از دامهاى ابليس و سركشان او رها سازند، و از شبكههاى ناصبيان خلاص نمايند، اگر اينان نبودند هيچ كس نمىماند مگر اينكه از دين خدا بر مىگشت، ولى اينان هستند كه زمام دلهاى شيعيان ضعيف را به دست مىگيرند، همچنان كه ناخداى كشتى سكّان آن را در دست دارد، آنان برترين كسان نزد خداى - عزّوجلّ - مىباشند.
و حضرت حسن بن على امام عسكرىعليه السلام فرمود: علماى شيعيان ما كه عهدهدار امور ضعفاى دوستان و اهل ولايت ما هستند، روز قيامت در حالى مىآيند كه نورها از تاجهايشان مىدرخشد، بر سر هر كدام از آنان تاجى هست كه از آن تاجها آن نورها در عرصات قيامت پخش مىگردد، و خانههاى آن به مسافت سيصد هزار سال است، پس شعاع تاجهايشان در تمام آنها منتشر مىشود، آنگاه هيچ يتيمى كه او را تكفّل كرده و از تاريكى جهل به آموزش و تعليم بيرون برده، و از حيرت گمراهى رهانيده است در آنجا نماند مگر اينكه به شُعبهاى از انوار آنها دست مىيازد، پس آن نورها ايشان را بالا مىبرند تا اينكه به بلنداى بهشت مىرسانند، سپس بر منزلگاههايى كه در جوار اساتيد و معلمانشان برايشان مهيّا شده و در محضر امامانشان كه به آنها دعوت مىكردهاند قرار دارد، فرودشان مىآورند و هيچ ناصبىاى از ناصبيان نماند كه از شعاع آن تاجها به او برسد مگر اينكه چشمش را كور و گوشش را كر و زبانش را لال مىكند، و بر او از شراره آتش بدتر صدمه مىزند، پس آن ناصبيان را حمل كرده تا به مأمورين دوزخ بسپارند، آنگاه آنان را به ميان جهنم فرو افكنند. [4]
و بر اين مقصود دلالت دارد فرموده خداى - عزّوجلّ - در سوره نحل اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛ [5] خلق را به راه پروردگارت به وسيله حكمت و موعظه نيكو دعوت كن و به بهترين شيوهها با آنان بحث و مناظره بنماى... . و سخن در استشهاد به اين آيه شريفه بر سه مطلب مبتنى است:
اول: اينكه هر چند كه ظاهر خطاب به رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم متوجه گشته ولى مفاد آن تكليف عامى براى ساير اهل معرفت و ديانت است، به گواهى آيات و رواياتى كه برلزوم دعوت و راهنمايى افراد دلالت دارند، مانند فرموده خداى تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ البَيِّناتِ وَالهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنّاهُ لِلنّاسِ فِي الكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ؛ [6]
آنان كه آنچه از آيات و دلايل واضح را نازل كردهايم كتمان مىكنند پس از آنكه آنها را در كتاب آسمانى براى مردم بيان داشتهايم، آنان را خداوند لعنت مىكند و جن و انس و ملائكه نيز لعنت مىكنند. و فرموده خداى تعالى: وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ [7] و بايد كه از شما مسلمانان گروهى باشند كه مردمرا به خير دعوت كنند، و به معروف و نيكوكارى وادارند.
و در خبر وارد شده كه قرآن مطابق مثل معروف: إِيّاكَ أَعْنِي وَاسمَعِى يا جارَةُ؛ به تو مىگويم ولى اى همسايه تو گوش كن. نازل شد. اضافه بر دلالت عقل از جهت اينكه غرض از برانگيختن پيغمبران و نصب اوصيا، و قرار دادن علما و بسيج كردن آنان به نشر علم و روايت نمودن احاديث، و تشويق كردن مردم به روى آوردن به ايشان و امر شدن مردم به پرسش از اهل ذكر، همه اينها براى شناختن راه خداوند سبيل اللَّه و رسيدن به طريق نجات و سعادت است، پس معلوم شد كه دعوت كردن به راه خداوند وظيفه هر مسلم عارف است.
دوم: بدون ترديد منظور از سبيل اللَّه آن راهى است كه با پيمودن آن رضاى خداى تعالى حاصل مىگردد، چنانكه ترديدى نيست كه آن راه، شناختن امامانعليهم السلام و پيروى از ايشان است، كه اين علّت تامّه است كه رضاى خداى تعالى از بنده بدون آن تحقق نمىيابد، هر چند كه معتقد به توحيد و نبوت باشد، كما اينكه شناختن مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء و پيروى كردن از آن حضرت، علّت تامه خشنودى خداى تعالى از بنده است كه بدون آن رضاى خداوند متعال از او حاصل نمىگردد، و نجات نمىيابد، هر چند به امامت ساير امامان معتقد باشد و به آن اقرار كند.
از همين روى در روايتى كه در بعضى از بخشهاى اين كتاب گذشت از امام صادقعليه السلام آمده: همانا كسى كه به ساير امامان اقرار كند و دوازدهمين امام را انكار نمايد. همچون كسى است كه به ساير پيغمبران متقد باشد و حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم را انكار نمايد.
لذا منصب شفاعت به مولايمان حضرت حجّت الزمان ارواحنا له الفداء اختصاص يافته در حديثى كه آن را نيز پيشتر آورديم از پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم در وصف امامان و ذكر مناصب ايشان در روز قيامت آمده، تا آنجا كه فرموده: وَالمَهْدِيُّ شَفِيعُهُمْ؛ و مهدى الزمان ارواحنا له الفداء شفاعت كننده ايشان است. با اينكه امامان و پيغمبرانعليهم السلام نيز شفعاى روز قيامت هستند.
و در زيارت جامعه چنين آمده: أَنْتُمُ السَّبِيلُ الأَعْظَمُ وَالصِّراطُ الأَقْوَمُ؛ شماييد راه بزرگ و استوارترين طريق... .
البته اين منافات ندارد با تفسير كردن سبيل به دين خداوند و مانند آن، از جهت اينكه يادآورديم كه كمال دين جز به معرفت امامعليه السلام نيست، لذا فرموده خداى تعالى: اَليَوْمُ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ [8] امروز دينتان را برايتان به كمال رساندم. پس از اينكه پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم اميرالمؤمنينعليه السلام را به خلافت نصب فرمود، و به معرف آن جناب و معرفت امامان بعد از او دلالت دارد، نازل شد.
حاصل از آنچه ياد كرديم: حرام بودن كتمام و مخفى نمودن حق و وجوب دعوت به معرفت و اطاعت مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء - به حكم آيه شريفه - مىباشد.
سوم: اينكه دعوت كردن به آن جناب - به مقتضاى حال و تفاوت مراتب دعوت شوندگان در نقص و كمال - بر سه گونه است كه گاهى واجب است تمام مراتب دعوت اعمال گردد، و گاهى با انجام بعضى از آن مراتب مقصود حاصل مىشود، پس اولين مراتب دعوت - از جهت شأن و رتبه - دعوت كردن به وسيله حكمت است، از همين روى قبل از موعظه و مجادله در آيه ياد شده است.
و حكمت در بعضى از روايات به شناخت امام و دورى از گناهان كبيرهاى كه خداوند آتش و عقاب را بر آنها واجب فرموده است تفسير شده.
و در بعضى ديگر به معرفت و تفقّه در دين. غير اينها نيز روايت شده است. و عنوان جامع معناى تمام اين امور علم و عمل است، و اين با معناى لغوى كلمه حكمت نيز متناسب مىباشد، زيرا كه آن از حَكَمه به فتح حاء و كاف استعاره شده كه آنچه از لجام دو طرف چانه چهار پايان را فراگرفته كه از رهاشدن آنها جلوگيرى مىكند، همچنين علم و عمل صاحب خود را از بيرون رفتن از اطاعت خداى عز و جل، و داخل شدن در اطاعت شيطان، و افتادن به لغزشگاهها، و واقع شدن در معرض هلاكت، باز مىدارند، چنانكه خداى تعالى فرموده است: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ [9]
همانا چون تقواپيشگان را از شيطان خيالى به دل رسد هماندم متذكر شوند خداى را به ياد آرند پس همان لحظه بصيرت يابند.
وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً [10] هر آنكه از خداوند پروا كند خداوند راه بيرون شدن از گناهان و بلاها و حوادث سخت عالم را بر او مىگشايد.
از همين روى خداوند فرموده: وَمَنْ يُؤْتَ الحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الأَلْبابِ [11] و به هر كه حكمت داده شود خير بسيار به او عطا گرديده است و اين حقيقت را جز خردمندان عالم متذكر نشوند.
پس هر آنكه توفيق علم و عمل يابد، در حقيقت به معرفت امامانعليهم السلام دست يافته است، و آن است خير بسيار. و از اينجا براى تو معلوم مىشود آنچه روايت آمده كه خير بسيار به معرفت امير المؤمنين و ائمه معصومينعليهم السلام تفسير شده، و معنى فرموده امام صادقعليه السلام كه: ماييم اصل خير و فروع آن طاعت خداوند است و دشمنمان اصل شرّ است و شاخههاى آن معصيت خداوند مىباشد... .
در اين مطلب دقت كن تا مقصود برايت روشن گردد. و به آنچه بيان داشتيم معلوم گشت كه دعوت به آن حضرت چهار راه دارد:
اوّل: دعوت كردن با كمك گرفتن از حكمت علمى.
دوم: دعوت كردن به وسيله حكمت عملى.
سوم: دعوت كردن به وسيله موعظه نيكو.
چهارم: دعوت كردن به وسيله مناظره به نيكوترين وجه.
اكنون كه اين را دانستى مىگوييم: دعوت كردن به وسيله حكمت علمى، با بيان وجوب معرفت كسى كه به سوى او دعوت مىشود و چگونگى معرفت و وسايل آن و بيان صفات و ويژگىها و فضايل و نشانههاى آن شخص حاصل مىگردد، و نيز بيان وظايف مردم نسبت به او، و يادكردن آنچه مايه تقرُّب يافتن به او است، و مانند اينها... .
و دعوت كردن به وسيله حكمت عملى؛ با مواظبت و مراقبت دعوت كننده در آنچه وظيفه اوست و در هر مرتبه از مراتب ياد شده، و اهتمام ورزيدن به آنچه مردم را به رغبت در رعايت حقوق امام و تكميل معرفت او بر مىانگيزد حاصل مىشود، تا شخص عارف و آشناى به امام به اين دعوت كننده تأسّى جويد، و شخص نادان به كنجكاوى و پرسش بپردازد.
و اين گونه دعوت تأثير به سزايى در دلها مىگذارد و براى تحقق يافتن مقصود امتياز ويژهاى دارد، لذا امام صادقعليه السلام فرموده است: با غير زبانتان دعوت كننده مردم باشيد يعنى با اعمالتان.
و امّا دعوت كردن به وسيله موعظه نيكو؛ با نصيحت و ترغيب و هشدار و بيان آنچه بر شناخت حجّت و رعايت حقوق او از ثوابها مترتّب مىشود و آنچه بر نشناختن او و واگذاردن پيروى از او و سهلانگارى در اداى حقوقش از گرفتارىها و عقوبتها پيش مىآيد، و امثال اينها... .
بر حسب مقتضاى حال، و آنچه مايه امتثال و پيروى از امام زمان ارواحنا له الفداء مىباشد، حاصل مىگردد.
و امّا مناظره به بهترين وجه؛ از امام صادقعليه السلام روايت آمده كه: يعنى به وسيله قرآن.
و از امام حسن عسكرىعليه السلام روايتى آمده كه حاصلش اين است: اين مجادله به وسيله دليل و برهان است، بىآنكه حقّى را رد كنى يا باطلى را مدعى شوى. [12]
مىگويم: و تفصيل سخن در هر يك از اين اقسام جاى ديگرى دارد، و آنچه ياد كرديم براى خردمندان بسنده است، و در امر پنجاه و دوم آنچه در اين باره سودمند است ان شاء اللَّه تعالى خواهد آمد.
[1] سوره تحريم، آيه 6.
[2] اصول كافى، 211/2.
[3] سوره بقره، آيه 83.
[4] تفسير امام، 345 - 339.
[5] سورهنحل، آيه 125.
[6] سوره بقره، آيه 159.
[7] سوره آلعمران، آيه 104.
[8] سوره مائده، آيه 3.
[9] سوره اعراف، آيه 201.
[10] سوره طاق، آيه 2.
[11] سوره بقره، آيه 296.
[12] تفسير البرهان، 253/3، ح 2.

دعوت كرن مردم به آن حضرت
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1