اشکالات وتناقضات جريان يماني
اگر کسي از گذشته و حال جريان يماني خبر داشته باشد، با سيلي از اشکالات شرعي، عرفي و عقلي و نيز تناقضات آشکار و ابهامات زياد مواجه مي شود. از جمله:
1ـ بنا بر شهادت افراد مطّلع وآگاه، مدّعي جريان يماني شخصي به نام احمد اسماعيل گاطع صيمري از طايفه صيامر منطقه زبير است. اين طايفه از بني هاشم نيستند. امّا با اين حال نامبرده با پوشيدن عمامه سياه و يدک کشيدن عنوان سيد احمد، خود را سيّد و از بني هاشم معرفي کرده است. قطعاً اين کار از باب دروغگويي و فريب ديگران شرعاً حرام است.
2ـ در فيلمي که از او در ابتداي کار پخش شده است، ميگويد: من يک روستايي ساده هستم و هيچ گونه ادّعايي ندارم. امّا در عين حال مي گويد: خدا مرا برگزيده و ائمه همراه من هستند. و من صاحب نفس مطمئنه ام. و نور سراسر وجود مرا فرا گرفته و ...... قطعاً اين ادّعاهاي بزرگ با بي ادّعا بودنش در تناقض است.
3ـ در همان فيلم، وقتي به عربي فصيح تکلم مي کند، در لحن کلام او اشتباهات زياد (نحوي و صرفي) وجود دارد، که نشان ميدهد سواد کافي ندارد. اين واقعيت با ادّعاهاي بزرگي که دارد سازگار نيست.
4ـ احمد اسماعيل گاطع از يک سو ادّعاي فرزندي امام زمان (عج) مي کند، و از سوي ديگر ادّعا مي کند که براي اولين بار امام زمان (عج) را در عالم خواب، و سپس در ماه شعبان 1420 ق (مصادف 1378 ش) امام زمان را براي دومين بار در بيداري ديده است! يعني آن زمان که از عمر او بيش از 25 سال گذشته است. چطور امکان دارد فرزند امام زمان تا آن موقع باباي خود را نديده باشد؟!
5ـ وي با وجود ادّعاي فرزندي امام زمان (عج)، امّا خود را احمد بن الحسن مي نامد. در حالي که مي بايست خود را «احمد بن محمد» مي ناميد. چون نام امام زمان حسن نيست. بلکه حسن نام پدر امام زمان است. گويا «قاعده دروغگو فراموشکار است» در اين جا جريان دارد.
6ـ وي خود را يماني مي داند و رواياتي را که درباره خروج يماني صادر شده، بر خود منطبق مي داند. در حالي که در روايات آمده است:
يماني، خراساني و سفياني در يک سال و يک ماه و يک روز خروج مي کنند. و پس از چند ماه در همان سال امام زمان (عج) هم قيام مي کند. مدّعي يماني نزديک ده سال است که خروج کرده، در حالي که نه خراساني و نه سفياني، نه درآن زمان، و نه حالا خروج نکرده، و هنوز هم امام زمان قيام نفرموده است!
7ـ وي در عين اين که خود را فرزند امام زمان و سيد هاشمي مي داند، خود را يماني ناميده است. در حالي که اين دو عنوان يماني و هاشمي، آن هم براي کسي که اهل عراق است، قابل جمع نيست؛ زيرا يماني ظهور در اين دارد که اهل يمن است. در حالي که وي به اعتبار محل تولد و نشو و نما عراقي است. البته گويا خود متوجه اين تناقض شده، لذا با اين مغالطه، اين لقب را توجيه نموده است، که چون مکّه از تهامه است، وتهامه از يمن است، پس محمد و آل محمد(ص) همگي يماني هستند.
وجه مغالطه بودن توجيه فوق اين است، که تهامه يک منطقه جغرافيايي است که از شمال جزيرة العرب يعني بالاتر از مکه و مدينه آغاز مي شود، وجنوب آن به يمن مي رسد. بنابراين مکه و مدينه جزء تهامه است. و يمن هم از تهامه است، ولي تهامه از يمن نيست. بلکه يمن در جنوب جزيرة العرب قرار دارد و شامل شمال و ميانه جزيرة العرب نيست. بنابراين محمد و آل محمد(ص) حجازي وتهامي هستند، امّا يماني نيستند.
اصولاً مردم عرب به دو دسته عدناني و قحطاني تقسيم شده اند. مقصود از عرب عدناني خصوص قريش، و از جمله بني هاشم است. در حالي که عرب قحطاني فقط اعرابي را شامل مي شود که ريشه آن ها از يمن است. وبه هيچ وجه به عرب عدناني، يماني گفته نمي شود.
8ـ وي در پيامي که به مردم عراق فرستاده، از يک سو ادّعا مي کند، که من از طرف امام زمان (عج) و با تأييد جبرئيل و ميکائيل آمده ام، بنابراين پيروزي او با امدادهاي غيبي بايد حتمي باشد، در حالي که از مردم عراق طلب نصرت مي کند، و مي گويد که اگر نصرتم ندهيد، شما سابقه بي وفايي نسبت به مسلم بن عقيل را داشتيد. و بدين صورت خود را به مسلم بن عقيل تشبيه مي کند. همان مسلمي که پيروزي ظاهر او و ياري جبرئيل و ميکائيل در حق او منتفي بود. و اين تناقض ديگري است.
9ـ وي به خواب هاي خودش و خواب هاي ديگران استناد مي کند، در حالي که خواب در مسائل شرعي و عقيدتي براي ديگران هيچ گونه حجيّت و اعتباري ندارد. هيچ پيامبر و ولي اللهي حقانيت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصاً که خواب صرف ادّعا است. وامکان دارد آدم دروغگو هم ادّعاي آن را بکند.
10ـ استناد ديگر او به وقوع حوادث آينده، مثل سقوط صدام هم مضحک است. زيرا اين پيشگويي توسط هر آدم آگاه به مسايل سياسي امکان پذير است، و اختصاص به نامبرده ندارد.
11ـ آمادگي براي مناظره و مباهله با علماي شيعه، سني، يهودي، و نصراني هم صرف ادّعا است، و هيچ چيزي را ثابت نمي کند. بله، اگر مناظره و مباهله صورت گرفت، و طرف مقابل ، که داراي صلاحيت علمي باشد، محکوم شده و يا عذاب الهي بر او نازل گرديد، آن گاه قابل استناد است. در حالي که اين اتفاق براي مخالفين جريان يماني پيش نيامده است.
12ـ درباره استناد جريان يماني به احاديث که قبل از اين مفصّلاً توضيح داده شد. احاديث مورد ادّعا ربطي به مدّعاي او ندارد. چون احاديث مي گويد: مهديين بعد از ظهور و وفات امام زمان (عج) مي آيند نه قبل از او. در حالي که مدعي جريان يماني مي گويد الآن من وصيّ امام زمان هستم!
معلوم است که وصي بايد بعد از مرگ مُوصي وارد عمل شود، نه در حال حيات مُوصي و قبل از مرگ او!
13ـ مدّعي جريان يماني در تبليغات خود مرتباً بر عليه علماي دين، حوزه علميه و مراجع تقليد هتّاکي و جسارت مي کند، و صريحاً مي گويد: که ما آمده ايم که وساطت علماء بين مردم و دين و خدا را حذف کنيم. در حالي که اين حرف بر ضد تعاليم اهل بيت، است. چون از ديدگاه تعاليم اهل بيت؛ واسطه مردم و اهل بيت، علماء هستند، و فقهاي ربّاني مراجع ديني مردم هستند. امام حسن عسکري (ع) مي فرمايد: «فأمّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه محافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه» در توقيع منسوب به امام زمان (عج) آمده است: «و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة احاديثنا فانّهم حجّتي عليکم وانا حجة الله»
14ـ جريان يماني در امر ضديت با علماء، از تبليغات سوء گذشته، وارد فاز عملي و نظامي شده است. لذا در جريان توطئه ترور علماي نجف که در عاشوراي سال 1385 ش توسط جريان «جند السماء» برنامه ريزي شده بود، مشارکت داشته و 200 نفر از آن ها به هلاکت رسيدند.
از اين واقعيت، اين نتيجه بدست مي آيد که آن ها پادوي استعمار در مبارزه با روحانيت. يعني مهم ترين سنگر مقاومت اسلامي در مقابل استعمار، مي باشند.
15ـ استفاده از ستاره داود که آرم مخصوص صهيونيست ها مي باشد، نشان ديگري از وابستگي اين جريان به استعمار است.
16ـ حضور افرادي با سابقه بعثي بودن در تشکيلات جريان يماني، از قبيل: سالم عبد حسن، وحسن الحمامي (رهبر مذهبي گروه که دستگير هم شده است)، و همين طور برادر احمد اسماعيل گاطع که از افسران حزب بعث بوده، نشانه ديگري از وابستگي جريان به «الحملة الايمانيّة» صدّام حسين معدوم است.
17ـ اخيراً در يکي از برنامه هاي ماهواره اي سلفي «صفا» يک شخص مصري غير معمم به نام عبدالعال سليمه، که به دروغ به عنوان عالم شيعي معرفي شده است، از جريان يماني و احمد الحسن با تجليل و به عنوان مهدويت نام برده است. اين پديده نشان مي دهد، که جريانات سلفي و وهابي در پي تبليغ جريان يماني از ماهواره هاي خود مي باشند. اين هم قرينه ديگري از وابستگي جريان به استکبار جهاني است.
منبع:
بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (ع) شعبه خوزستان