وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ
و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند. [او] آنان را شناخت ولى آنان او را نشناختند. (۵۸)
حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي در تفسير اثنا عشري می گوید:
بيان و برهان: از آيه شريفه استفاده شود نسبت به غيبت امام عصر (عجل اللّه فرجه) كه آن حضرت مردم را مي بيند و آنها هم او را بينند، لكن او را نشناسند، چنانچه برادران يوسف وارد شدند بر او و حضرت يوسف عليه السّلام آنها را شناخت لكن ايشان او را نشناختند با آنكه با او مخالطه و مصاحبت و مبايعه نمودند ابداً معرفت نيافتند.
بنابراين مانعي ندارد، خداي تعالي آنچه به يوسف و برادران او نمود، با حجت خود به جا آورد، به اينكه آن وجود مقدس در بازارها سير نمايد و در مجامع آنان حاضر شود و به مصالح ديني و دنيوي ايشان را ارشاد فرمايد، و حال آنكه آن حضرت را نشناسند خصوصاً با يقين به اينكه آن حضرت حافظ شريعت باشد، وقوع انكشاف اين مطلب در بعضی از زمان ها نسبت به بعضی اشخاص امرِ محقق نمايد.
حكما گفته اند: چون معصيت كرده بودند لذا نشناختند، زيرا معاصي ديده عاصي را تيره ميگرداند.