قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ
گفتند: «آيا تو خود، يوسفى؟» گفت: « [آرى] من يوسفم و اين برادر من است. به راستى خدا بر ما منّت نهاده است. بىگمان، هر كه تقوا و صبر پيشه كند، خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمىكند.»
حسين بن احمد حسيني شاه عبدالعظيمي در تفسير اثنا عشري آورده:
تبصره: در كافي شريف به اسناد خود از سدير صيرفي شنيدم: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: به درستي كه در صاحب اين امر شباهتي است (مراد حضرت حجت عجل اللّه فرجه است) با يوسف عليه السّلام.
عرض كردم: گويا حيات او را ذكر فرمایي يا دعواي خصم هلاك او را يا غيبت او را؟
فرمود: اين امر را اين امتي كه مانند خوك مي باشند، براي چه انكار مي كند؛ كه برادران يوسف، اسباط اولاد انبياء ؛ يوسف را، تجارت كردند و فروختند و حال آنكه ايشان برادران او و او برادر آنها بود. او را نشناختند تا آنكه گفت «أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي» پس براي چه اين امت ملعونه همين امر را که خداوند عز و جل نسبت به حجت خود در زمان غيبت او اجرا کرده، انكار مي كند. ميان یوسف و پدرش هيجده روز فاصله بود و اگر ميخواست او را از وجود خود آگاه گرداند، هر آينه قدرت داشت چنانچه از ابتداي ورود به مصر تا بشارت نه روز شد. پس اين امت براي چه امر غیبت را انكار ميكنند. حجت (عج) مانند يوسف عليه السّلام در بازار ايشان راه رود و بساط ايشان را پا گذارد. اما کسی او را نشناسند تا حق تعالي اذن فرمايد، چنانچه يوسف عليه السّلام را اذن داد؛ «قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ؟ قالَ أَنَا يُوسُفُ». [1]
محسن قرائتي نیز در تفسير نور آورده:
امام صادق عليه السلام فرمودند: به تحقيق در حضرت قائم عليه السلام سنتي از يوسف است ... مردم حضرت را نميشناسند تا اينكه خداوند اذن دهد كه خود را معرفي كند. [2]
پی نوشت:
1- اصول كافي ج ۱ ص ۳۳۶، و كمال الدين ج ۲ ص ۳۴۱، و علل الشرايع ج ۱ ص ۲۴۴.
2- بحار، ج ۱۲، ص ۲۸۳.