montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

جلسه رأس ساعت مقرر تشکیل شد و آقای دکتر سئوال خود را اینطور مطرح کرد:


دکتر: با وجود این همه آراء و عقائد مختلف و عوامل و اسباب اختلافی که در بین بشر وجود دارد، چگونه تصور می شود که تمام جهان به توسط یک حکومت اداره شود و قدرت زمین در دست دولت مهدی قرار گیرد؟!


هوشیار: اگر اوضاع عمومی جهان و پایه علوم و ادراکات و عقول بشر به همین حالت بماند، البته تأسیس حکومت واحد جهانی امر بعیدی است. لیکن چنانکه تعقل و تمدن بشر و سطح معلومات او در اعصار و قرون گذشته به پایه کنونی نبوده بلکه در اثر مرور زمان و حوادث و انقلابات روزگار بدین مرتبه رسیده است، در سطح کنونی هم توقف نخواهد کرد، بلکه می توان بطور قطع گفت که: روز بروز بر معلومات بشر اضافه می شود و در آینده به سطح عالیتری از تعقل و تمدن درک مصالح اجتماعی ارتقاء خواهد یافت. برای اثبات مقصد ناچاریم اوضاع واحوال گذشته انسان را بررسی نمائیم تا بتوانیم نسبت به آینده اش قضاوت کنیم. این مطلب در جای خود به اثبات رسیده که حس خودخواهی و سودجویی امری است طبیعی و ارتکازی بشر و یگانه عامل و نیروئی که افراد بشر را به کار و کوشش واداشته، همان کسب کمال و تأمین سعادت و جلب منافع می باشد و بس. هر فردی تا سر حد قدرت کوشش می کند که منافع خویش را تحصیل کند و مزاحمات و موانع را برطرف سازد اما نسبت به منافع دیگران چندان توجهی ندارد. لیکن انسان در صورتی که سود خویش را در سود دیگران تشخیص بدهد، نفع دیگران را نیز منظور می دارد و حاضر می شود که مقداری از منافع خویش را فدای آنان سازد. شاید اولین مرتبه ای که بشر از خودخواهی مطلق فرود آمده و حاضر شده نفعی به دیگری برساند، داستان ازدواج و زناشویی باشد، زیر هر یک از مرد و زن احساس می نمودند که به همدیگر احتیاج دارند و همین احساس احتیاج بود که پیوند زناشویی را بینشان برقرار ساخت و برای دوام و استحکام آن مجبور شدند خودخواهی خویش را تعدیل نمایند و منافع یکدیگر را نیز منظور بدارند. از اجتماع دو نفری زن و مرد اجتماع خانوادگی تأسیس شد. در واقع، هر فردی از افراد خانواده، جز تحصیل سعادت و کمال خویش، هیچ هدف و منظوری ندارد لیکن چون این موضوع را درک نموده که سعادت وی مربوط به سعادت تمام افراد خانواده است، سعادت آنان را نیز می خواهد و حس تعاون در وی تقویت می شود.


بشر مدتها به حالت خانوادگی و چادرنشینی زندگی نمود تا در اثر حوادث و تزاحمات و غارتهایی که برایش اتفاق افتاد، افکار خانواده های مختلف ترقی نمود و احساس نمودند که برای تأمین سعادت و مبارزه با دشمنان ناچارند اجتماع بزرگتری را تأسیس کنند. به علت همین ترقی فکر و احساس احتیاج بود که طایفه و قبیله به وجود آمد و افراد قبیله حاضر شدند منافع تمام افراد طایفه را منظور بدارند و مقداری از منافع شخصی و خانوادگی را فدای اجتماع قبیله ای سازند. همین رشد فکری و احساس احتیاج بود که در طول ایام و قرون کثیره، وادارشان نمود که در جوار یکدیگر زندگی نمایند، برای سکونت خودشان ده یا شهری تأسیس کنند، منافع همشهریان خویش را منظور بدارند و از حقوق آنان نیز دفاع کنند.


بشر تا مدتها بدین حالت زندگی می نمود تا اینکه کم کم، در اثر حوادث و پیش آمدهای روزگار و نزاعهای دسته جمعی و اعمال نفوذ زورمندان، افکارش از محیط کوچک ده و شهر ترقی نمود و احساس کرد که برای تأمین رفاه و آسایش خویش ناچار است با ساکنان دهات و شهرهای مجاور نیز ارتباط داشته باشد تا در مواقع خطر و حمله دشمنان قوی، از همدیگر بهره مند گردند. بدین منظور اجتماع بزرگتری تأسیس شد و جایگاه وسیعشان به نام کشور و مملکت نامیده شد.


بشر کشور نشین فکرش به قدری ترقی نموده که تمام سرزمین محدود کشور خویش را به منزله یک خانه می داند و اهالی آن کشور را به منزله افراد یک خانواده حساب می کند و اموال عمومی و ذخائر آن سرزمین را متعلق به تمام ساکنین کشور می داند. از ترقی و پیشرفت هر نقطه ای از آن کشور لذت می برد. اختلافات نژادی و زبانی و شهری و دهاتی را نادیده می گیرد و سعادت خویش را در سعادت تمام اهالی کشور می داند. معلوم است که فکر یگانگی و ارتباط، هر چه در بین افراد کشور قوی تر باشد و اختلافات کمتر خودنمایی کنند، ترقیات آن کشور بیشتر خواهد شد تمدن و ترقی کنونی بشر به آسانی به دست نیامده بلکه در طی سالها و قرن های کثیره و به واسطه هزاران حادثه و تجربه های گوناگون، به چنین سطح عالی ارتقاء یافته است. فکر بشر در طول هزاران سال و به واسطه پیش آمدها و حوادث روزگار به مرتبه بلندی ترقی نموده و تا حدودی از خودخواهی مطلق و کوتاه نظری دست برداشته لیکن هنوز هم بقدر کافی ترقی نکرده و در این حد نمی تواند متوقف گردد. هم اکنون بواسطه ترقی علوم و صنایع، بین کشورهای جهان، ارتباط و اتصال خاصی برقرار شده است. مسافتی را که قبلاً در مدت چندین ماه طی می کردند اکنون همان مسافت را در ظرف ساعات و دقائق محدود طی می کنند. از فاصله های بسیار دور صدای یکدیگر را می شنوند و همدیگر را مشاهده می کنند. حوادث و اوضاع کشورها با هم مربوط شده و بیکدیگر سرایت می نمایند. اکنون بشر احساس می کند که نمی تواند مرزهای کشورش را محکم به بندد و به حالت انزوا و گوشه گیری زندگی نماید و با سایر کشورها قطع رابطه کند. به واسطه حوادث و انقلابات جهانی فهمیده است که اجتماع کشوری چنان نیرو و قدرتی ندارد که سعادت افراد کشور را تأمین کند و از حوادث و خطرات سوء نگهداریشان نماید. از این رهگذر است که هر کشوری کوشش و جدیت می کند که اجتماع خویش را قوی ترو بزرگتر سازد.


این خواسته درونی بشر گاهی به صورت جماهیر بروز می کند. گاهی به صورت بلوک شرق و غرب نمایان می شود و گاهی به عنوان اتحادیه دول اسلامی تحقق می پذیرد. گاهی به صورت کشورهای سرمایه داری یا کمونیستی خودنمایی می کند و صدها امثال این اتحادیه ها که از روح توسعه طلبی و رشد فکری بشر حکایت دارند.


اکنون بشر کوشش و تلاش می کند که پیمان های عمومی و اتحادیه ها را توسعه دهد شاید بدان وسیل خطرات را مرتفع سازد و مشکلات و بحران های جهانی را حل کند و وسائل رفاه و آسایش ساکنان کره خاکی را فراهم سازد.


به عقیده بعض دانشمندان، حالت کوشش و فعالیت و توسعه طلبی کنونی بشر مقده یک انقلاب کلی وجهش عمومی می باشد. جهان انسانیت به زودی خواهد فهمید که این نوع اتحادیه ها هم، چون محدودند قدرت ندارند بحران های خطرناک و موحش جهانی را حل کنند. نه تنها دردی را دوا نمی کنند بلکه به واسطه صف آرایی در مقابل یکدیگر، بحران ها و مشکلات شدیدتری را نیز تولید می کنند.


بشر اکنون در حال تجربه و آزمایش است تا به وسیله این اتحادیه ها، هم حس خودخواهی و کوتاه نظری خویش را تا سر حد امکان، اقناع کند و هم مشکلات جهانی و خطرات را مرتفع سازد. اما عاقبت خواهد فهمید که با حس خودخواهی و کوتاه نظریب، نمی شود سعادت انسانیت را تأمین نمود.خواهی نخواهی اعتراف می کند که: محیط کره زمین با محیط یک خانه فرقی ندارد و ساکنین زمین به منزله یک خانواده هستند. بالاخره درک می کند که: خودخواهی در غیرخواهی است. در آن هنگام قلوب و افکار جهانیان با سعدی شیرازی هم آواز شده از روی ایمان اعتراف می کنند که:


بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند


می فهمند که قوانین و احکامی که بر پایه های محدود نظامات اختلاف انگیز بنا شده، برای اصلاح جهان کافی نیست. تأسیس مجامع بین المللی و وضع قوانین حقوق بشر را می توان طلیعه آن فکر بزرگ و مقدمه بیداری و تکامل عقول انسانیت دانست. گر چه آنها هم به واسطه اعمال نفوذ زورمندان تا حال کار قابل توجهی انجام نداده اند و موفق نشده اند بر نظامات اختلاف انگیز حاکم وفائق گردند لکن از وجود این گونه افکار، می توان آینده درخشان بشر را پیش بینی نمود.


از اوضاع و حوادث عمومی جهان می توان حدس زد که: بشر در آینده نزدیک، بر سر یک دوراهی بسیار حساسی واقع خواهد شد. آن دو راه عبارت است از: مادیگری محض یا توحید خالص. یعنی جهان انسانیت یا باید چشم بسته تسلیم ماده و مادیات گردد و به احکام خداوندی یک سره پشت پا بزند یا خدا را حاکم بر دستگاه آفرینش بداند و قوانین خدایی را گردن نهد و علاج بحران های جهانی و اصلاح بشر را از قوانین آسمانی بخواهد و به قوانین غرالهی متعبد نگردد. لیکن بطور قطع می توان گفت که: غریزۀ خداپرستی و دین جویی بشر هرگز خاموش نمی شود و چنانکه ادیان اسمانی مخصوصاً دین اسلام پیش بینی نموده اند، حزب خداپرست، عاقبت پیروز و غالب می گردند و اقتدار و حکومت جهان، در دست دوم صالح و شایسته واقع خواهد شد و اجتماع بزرگ انسان، بر پایه های فضائل انسانیت و اخلاق نیک و عقائد صحیح استوار می گردد. تمام تعصبات غلط و معبودهای دروغنی اختلاف انگیزف از بین می روند. تمام جهانیان در مقابل معبود یگانه و دستوراتش سرتسلیم فرود می آورند. گروه خداپرست و حزب توحید در محوطۀ وسیع و حصار محکم مرز ایمان جایگزین می گردند و دعوت پیغمبر اسلام (ص) و قرآن شریف را اجابت می کنند.


آری قرآن کریم به جهان اهل کتاب پیشنهاد کرد که: بیائید تا همه ما در تحت یک کلمه و برنامه مشترک داخل شویم و تصمیم بگیریم که به جز خدای یگانه، معبودی نگیریم و در مقابل هیچ موجودی به جز خدا خضوع و عبادت نکنیم و افراد بشر را واج الاطاعه ندانیم.[1]


قرآن کریم اجرای آن برنامه انقلاب جهانی را به توسط مسلمین صلاحیتدار و شایسته می داند. پیغمبر اکرم (ص) خبر داده است که:

آن فرد شایسته و فوق العاده ای که افکار گوناگون و عقائد و آرائ متفرق بشر را در یک جا و به سوی یک هدف متمرکز می سازد و عقول مردم را کامل و بیدار می نماید و اسباب و عوامل دشمنیها و اختلافات را ریشه کن می سازد و صلح و صفا را برقرار می کند، همان موعود و از فرزندان پیغمبر اسلام خواهد بود. حضرت ابوجعفر (ع) فرمود: وقتی قائم ما قیام نمود دستش را بر سر بندگان می نهد و عقول و افکار پراکنده آنان را متمرکز می کند و بسوی یک هدف متوجه می سازد و اخلاق پسندیده را درآنان به حد کمال می رساند.[2]


علی بن ابیطالب (ع) فرمود: وقتی قائم ما نهضت نمود عداوت و دشمنی از قلوب مردم ریشه کن می گردد و امنیت عمومی برقرار می شود.[3] حضرت باقر (ع) فرمود: وقتی قائم ما قیام کرد تمام اموال عمومی و معادن و ذخائر زمین در اختیار آنجناب قرار می گیرد.[4]


[1] سوره آل عمران آیه 64


[2] بحارالانوار ج 52 ص 336


[3] بحارالانوار ج 52 ص 316


[4] بحارالانوار ج 52 ص 351




افکار جهانیان آماده می گردد


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1