montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

ضرورت تأسیس حکومت و سعی و تلاش در تداوم آن، یک امر عقلانی است که همه عقول بدان گواهی می دهند. اسلام نیز نه تنها این امر عقلانی را مردود ندانسته بلکه آن را تأیید نموده است به همین جهت در جنگ احد، هنگامی که خبر کذب کشته شدن پیامبر اسلام در بین مسلمین شایع گشت و در اثر شیوع این خبردروغ رزمندگان اسلام که مشغول نبرد بودند، توان خویش را از دست دادند و پراکنده شدند این آیه نازل شد که: و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات اوقتل انقلبتم علی اعقابکم [1]


محمد نیز پیامبری است که قبل از او پیامبرانی آمده و در گذشته اند. اگر بمیرد یا کشته شود شما به وضع سابق خودتان بر می گردید؟ یعنی با کشته شدن یا مردن او تکیلات و نظم اجتماعی خودتان را از دست می دهید و از جهاد و دفاع دست می کشید؟ چنانکه ملاحظه می فرمائید آیه مذکور ضرورت حفظ و تداوم نظام اسلامی و اجتماعی را به عقول سالم خود مسلمین واگذار نموده و به این نکته توجه می دهد که مسلمین نباید در هیچ حال ولو با کشته شدن یا مردن رسول خدا از نظام اسلامی و اجتماعی خویش دست بردارند و جهاد را رها سازند.


شاد دیگر: در انجمنی که بعد از وفات رسول خدا (ص) در سقیفه بنی ساعده تشکیل شد، همه حاضرین در ضرورت و لزوم تداوم دادن حکومت اسلامی پیامبر اتفاق داشتند و هیچکس نگفت نیازی به حاکم و خلیفه نداریم، بلکه اختلاف در تعیین مصداق بود. انصار می گفتند: باید امیر و خلیفه از ما باشد و مهاجرین می گفتند: ما به این مقام سزاوارتریم. بعضی هم می گفتند: ما امیر باشیم و شما وزیر و گروهی دیگر می گفتند: یک نفر از ما و یک نفر از شما با هم امیر باشند. اما حتی یک نفر نگفت: وجود امیر و خلیفه ضرورت ندارد و بدون زمامدار می توانیم به حیات اجتماعی خودمان ادامه دهیم.


حتی حضرت علی علیه السلام که از جانب رسول خدا (ص) برای تصدی این مقام منصوب گشته بود و حق الهی خویش را تضییع شده می دانست و با جریان سقیفۀ بنی ساعده به مخالفت برخاست و گروهی از اصحاب نیز از او حمایت و دفاع می کردند، با اصل ضرورت تداوم حکومت رسول خدا (ص) به مخالفت برنخاست و هیچگاه نفرمود: اصل تعیین خلیفه چه ضرورتی داشت که این همه تعجیل گردید؟ بلکه می فرمود: من به امامت و خلافت سزاوارترم، زیرا پیامبر مرا بدین مقام برگزیده و از علم و عصمت و لیاقت ذاتی نیز برخوردارم. حضرت علی علیه السلام با اینکه حق خودش را تضییع شده و خلافت اسلامی را از مسیر اصلی منحرف شده می دانست، اما چون به ضرورت اصل حکومت ایمان داشت، هیچگاه در صدد خلاف و تضعیف خلفا برنیامد. بلکه به عنوان ثانوی و برای بقاء اصل کیان اسلام در موارد لازم به یاریشان می شتافت و از خیراندیشی و کمکهای فکری دریغ نداشت. خویشان نزدیک و یاران باوفایش که گاهی از جانب خلفا به مأموریت هائی گمارده می شدند می پذیرفتند و حضرت علی (ع) هیچگاه آنها را از پذیرفتن این مناصب نهی نکرد. از رفتار آن حضرت چنین استفاده می شود که اصل وجود حکومت را در هر حال ضروری و لازم می دانسته است. چنانکه در جواب خوارج که می گفتند: لاحکم الا الله فرمود: کلمه حق یراد بها الباطل نعم انه لاحکم الا لله ولکن هؤلاء یقولون: لاامره الاالله. و انه لابدللناس من امیر، بر او فاجر، یعمل فی امرته المؤمن و یستمع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفیئی و یقاتل به العّدو و تأمن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی بستریح برّ و یستراح من فاجر [2]


یعنی سخن حقی است که باطل از آن اراده شده است. آری حکم مخصوص خداست لیکن اینها می گویند: امارت و حکومت جز برای خدا نیست. در صورتی که مردم نیاز به امیر و حاکم دارند، خوب باشد یا بد باشد. تا اینکه مؤمن بتواند در پناه حکومت عمل صالح انجام دهد و کافر از نعمت آسایش برخوردار گردد و خدا کارش را باتمام برساند و به وسیله حاکم غنائم و مالیتها جمع آوری شود و به وسیله آن با دشمنان اسلام جهاد به عمل آید و راهها امن شود و حق ضعیف از قوی مأخوذ گردد، تا اینکه افراد صالح و نیکوکار در راحتی و آسایش زندگی کنند و مردم از شر بدکاران در امان باشند.


بنابراین در اصل ضرورت تأسیس و تداوم حکومت اسلامی نباید تردید نمود. و این وظیفه سنگین و حساس بر عهده عموم مسلمین نهاده شده است. در زمانیکه به پیامبر یا امام معصوم دسترسی دارند باید در تأسیس و تحکیم حکومت او تلاش و جدیت نمایند. و در زمانیکه به امام معصوم دسترسی ندارند باید در بین فقها فرد شایسته ای را که نسبت به مسائل اسلامی بالاخص مسائل سیاسی و اجتماعی، کاملاً آشنا باشد و از مقام تقوا و مدیریت و بینش سیاسی نیز برخوردار باشد، شناسائی و به رهبری و امامت برگزینند. زیرا حاکمیت و رهبری چنین فردی از جانب ائمه معصومین علیهم السلام پذیرفته و توصیه شده است، یک چنین فردی است که می تواند امت اسلام را رهبری کند و برنامه های سیاسی و اجتماعی اسلام را به اجرا در آورد.


لازم بیادآوری است که بحث حکومت اسلامی و مسأله ولایت فقیه بحثی است دقیق طولانی و نیاز به تألیف جداگانه ای دارد، که در این بحث کوتاه ما نمی توانیم ابعاد گسترده آن را مورد بررسی قرار دهیم. پس بهتر است در اینجا بهمین اشاره کوتاه اکتفا کنیم و بحث را خاتمه دهیم. هدف از ذکر این مقدمه که نسبتاً هم طولانی شده اینست که وقتی احادیث مخالف قیام و نهضت قبل از حضرت مهدی را مورد بررسی قرار می دهیم بدین نکته متوجه باشیم که مسائلی از قبیل جهاد، دفاع، حدود، دیات، قصاص، تعزیرات، قضا، شهادت، امر به معروف، نهی از منکر، مبارزه با ظلم و ستم، دفاع از محرومین و مستضعفین و دیگر مسائل اجتماعی و سیاسی، از مسائل ضروری و مسلم اسلام هستند که نمی توان در آنها تردید نمود این قبیل مسائل باید به اجرا گذارده شوند، برای اجرای آنها وجود حکومت اسلامی ضرورت دارد و برای تأسیس حکومت اسلامی و پیاده کردن احکام و قوانین دین هم، جهاد و نهضت و قیام همگانی ضرورت دارد. بنابراین احادیث مخالف قیام را باید با یک چنین دیدی مورد بررسی قرار دهیم. امیدوارم که بتوانیم در فرصت مناسب این موضوع را دقیق تر و مشروح تر بررسی کنیم تا به نتیجه بهتری برسیم چون الان وقت جلسه گذشته و امکان توضیح بیشتر در این مورد نیست.


دکتر: از دوستان تقاضا دارم که هفته آینده برای تشکیل جلسه به منزل ما تشریف بیاورند.


[1] آل عمران 144


[2] نهج البلاغه ج 1 کلام 39





دو شاهد


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1