دیدیم که حقیقت دین و روح اسلام، تعبدّ و تسلیم به پیشگاه پروردگار متعال است. و بنابراین اعمال عبادی اگر بخواهد اثر مطلوب خود را داشته باشد، باید همین حالت را در عبادت کننده به وجود آورد. از همین جهت می توان گفت که عبادات مانند نماز، روزه، حج، زکات و .... همگی برای آن وضع شده اند تا بنده را آنچنانکه خدا خواسته، تسلیم و عبدِ او گردانند و در صورتی که چنین اثری را نداشته باشند، فاقد روح بوده و صرفاً نمایشی هستند؛ درست مانند عروسکهایی که به شکل انسان هستند ولی بهره ای از انسانیت ندارند. انسان بومیِ آدمی به شکل ظاهری او مربوط نمی شود، این روح انسان است که ارزش انسانیت را به کالبد او می دهد. روح عبادات هم عبارت است از تسلیم و تعبدّ نسبت به خدای متعال. و اعمالی که از روی تسلیم به پروردگار نباشد، کالبدی بدون روح و جسمی بدون جان هستند. و لذا اگر در عبادت کننده حالت «عُجب» پیدا شود، باعث تباهی همۀ اعمالش می گردد. امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
مَن دَخَلَهُ العُجبُ هَلَکَ [1]
هر کس مبتلا به خود پسندی شود، تباه گردیده است.
چه بسیارند انسان هایی که در اثر همین اعمال عبادی از خدا دور شده اند در حالی که به گمانِ خود تقرّب به خدا پیدا کرده اند! رسول خدا (ص) می فرمایند:
خدای عزوجل فرمود: .... از بندگانِ مؤمنِ من وجود دارد کسی که در راه بندگی من کوشش زیاد می کند، از خواب و بسترِ دلپذیر خود بر می خیزد و شبها را به بیداری و شب زنده داری سپری می کند تا آن حد که در راه عبادتِ من خسته و آزرده می گردد. من به خاطر لطف به او و اینکه می خواهم او را حفظ نمایم، یکی دو شب او را به خواب می برم. در نتیجه تا صبح می خوابد و وقتی بر می خیزد از خودش ناراحت است و خود را سرزنش می کند. و (اما حقیقت این است که) اگر او را به حال خودش واگذارم تا به هر شکلی که دوست دارد عبادت کند، به خاطر همان عبادت ها مبتلا به عُجب می شود و عجب باعثِ فریفته شدن او نسبت به اعمالش خوشحال و از خودش خشنود است تا آنجا که گمان می کند بر همه عبادت کنندگان برتری یافته و در بندگی اش کوتاهی نکرده است و همین، سبب دور شدنش از من می شود در حالی که به گمان خود به من نزدیک شده است.
اگر اعمال عبادی، انسان را در مسیر عبودیت خدا به تسلیم بیشتر نیندازد، به جای آنکه باعث تقرّب انسان به پیشگاه پروردگار گردد، سبب دوریِ او از رضای خدا می شود. و اینجاست که گاهی یک گناه نزد خدا از یک کار خوب بهتر می شود! امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
کار زشتی که از نظرِ تو بد باشد نزد خداوند از کار خوبی که باعث خشنودی تو گردد، بهتر است.
کار زشتی که در نظر انسان بد باشد، او را به توبه و تضرع به پیشگاه الهی می اندازد، تا از سر تقصیرش بگذرد و همین حالت روحِ بندگی و تسلیم در برابر خدای متعال است. ولی کار خوب که انسان را به عجب آورد و از نفس خود راضی و مسرور سازد، آن خوشحالی و خشنودی در او اعتماد، به نفس و روح انانیت را زنده می کند. هر قدر انسان نزدِ خود بزرگ جلوه کند، دیگر در برابر خداوند کوچکی نمی کند و این او را از حقیقت بندگی دور می نماید.
پس معیار و ملاک بندگی خدا، انجام دادن اعمال عبادی نیست، اینها وقتی عبادت است که انسان را بیشتر تسلیم خدا و مطیع فرمان او گرداند. و به همین جهت است که خدا بنده مؤمن خود را از انجام کار خوبی که روح بندگی را در او از بین می برد، باز می دارد. این کار خدا از آن جهت است که خیر بنده مؤمن خود را می خواهد و لذا کاری می کند که او مبتلا به عُجب نگردد. البته این عنایت خداوند فقط شامل مؤمنان می شود؛ و اینها کسانی هستند که خود را تحت ولایت و سرپرستی پروردگار قرار داده، اختیار و صلاح خویش را به دست او سپرده اند، با این توجه که خداوند بهتر از هر کسی مصلحت آنها را می داند و جز به مسیر سعادت ایشان را سوق نمی دهد. اینجاست که مسئله راضی بودن به قضای خدا اهمیت خاصی پیدا می کند. بنده مؤمن می داند که اگر ولایت و سرپرستی پروردگارش را بپذیرد، هر خوشی یا ناخوشی که ببیند به خیر اوست و شرّی در آن نیست. امام صادق (ع) می فرمایند:
و در آنچه خدای عزوجل به حضرت موسی بن عمران وحی کرد، چنین آمده است: ای موسی بن عمران، من مخلوقی که نزد من محبوبتر از بنده مؤمن من باشد، خلق نکرده ام. بنابراین جز این نیست که او را مبتلا و گرفتار می سازم به جهت آنچه خیر او در آن است. و معاف می دارم به جهت آنچه خیر او در آن است. و آنچه را به ضرر اوست، به جهت آنچه خیر او در آن است، از وی دور می دارم. و من بهتر از هر کسی، صلاح بنده خود را می دانم حال که چنین است، پس باید بر گرفتاریهایی که برایش پیش می آورم، صبر کند و نعمت های مرا شکر گزارد و به حکم من راضی باشد تا او را از جملۀ صدیقین در نزد خود بنویسم، اگر به آنچه من می پسندم عمل کرده و از فرمان من اطاعت کند.
این است معنای «ولایت» و سرپرستی خداوند در حق بنده با ایمانش که او را به بهترین نحوی اداره می کند و اجازه نمی دهد در مسیری که صلاحش نیست قرار بگیرد، هر چند که ظاهر آن مسیر، انجام اعمال عبادی و کارهای خوب باشد. پس بندگی خدا خلاصه می شود در اینکه انسان تسلیم پیشگاه او باشد و به آنچه او برایش پسندیده راضی و خشنود باشد و از آنچه او برایش ناپسند داشته است، ناخشنود باشد. چنین کسی واقعاً «ولایه الله» را پذیرفته است و مؤمن بودنِ شخصی نیز از همین ویژگی مشخص می گردد:
.... راوی گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: مؤمن از کجا بداند که مؤمن است؟ فرمود: از تسلیم بودن نسبت به خدا و خشنودی نسبت به آنچه برایش پیش می آید اعمّ از شادی و ناراحتی.
[1] بحار ج 72 ص 309
[2] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الرضا بالقضاء، ح 4
[3] بحار ج 72 ص 316
[4] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الرضا بالقضاء، ح 7