montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

یکی از نشانه های تسلیم به امام (ع) در زمان غیبت، تسلیم نسبت به احادیث ائمه (ع) می باشد. در مجموعه احادیثی که از اهل بیت (ع) به دست ما رسیده، از دو جهت می توان بحث کرد؛ یکی از جهت صدور، و دیگری از جهت دلالت. در بحث از جهت صدور، سند حدیث مورد بررسی قرار می گیرد. اگر انسان با بررسی سندی، به دروغ و جعلی بودن یک حدیث یقین کند، دیگر نوبت به بحث از دلالت آن نمی رسد و هیچ تعبدی نسبت به مدلول آن هر چه که باشد لازم نیست.

اما اگر در بررسی سندی به دروغ بودنِ آن یقین نکرد که در جوامع معتبر حدیثی شیعه نوعاً همین طور است آنوقت نوبت به دلالتِ آن می رسد، اعم از اینکه حدیث متواتر و قطعی الصدور باشد یا ظنی الصدور و به صورت خبر واحد باشد که در هر دو حالت، تعبد نسبت به مدلول آن واجب است [1] آن وقت از جهت دلالت، گروهی از احادیث با آنچه ما می دانیم، مطابقت می کند و تعارضی میان آنها وجود ندارد و دسته ای دیگر از آنها ممکن است با آنچه انسان می داند و به نظرش صحیح می آید، در تعارض باشد، که این حالت در میان احادیث متشابه پیش می آید؛ یعنی آنهایی که مقصود در آنها روشن نیست و به دو یا چند معنا قابل حمل می باشند.

تسلیم نسبت به احادیث، باید شامل همه آنچه از ائمه (ع) رسیده است باشد؛ خصوصاً دسته دوم که با دانسته های قبلی انسان ناسازگاری دارد. در چنین حالتی لازمه تسلیم بودن به احادیث ائمه (ع) این است که انسان معلومات قبلی خود را با مضمونِ حدیث منطبق کند، نه اینکه سعی در تطبیق حدیث با آنچه می داند داشته باشد.

علت این توصیه آن است که چه بسا حقایقی وجود داشته باشد که ما از آنها بیخبر باشیم و در حدیث اشاره به یکی از آنها شده باشد. و ملاکِ درستی حدیث منطبق بودن آن با فهم ما نیست و اطلاع از همه حقایق و علوم منحصر در ذوات مقدسه چهارده معصوم (ع) است. و لذا اگر در حدیث منقول از ایشان مطلبی بود که با پذیرفته های قبلیِ انسان سازگار بود، مانعی برای پذیرفتن آن وجود ندارد، ولی اگر با انها تطبیق نمی کرد، کوشش اولیه انسان باید بر تکمیل و اصلاح افکارش بر مبنای حدیث باشد و اگر چنین چیزی امکان پذیر نبود، وظیفه توقف است و ارجاع دادن حدیث به خود ائمه (ع) و هرگز مُجاز به انکار آن نیستیم.

فراموش نکنیم که مطابق آنچه خود ائمه (ع) فرموده اند، تحمل علوم اهل بیت (ع) و احادیثِ ایشان، برای هر کسی میسر نیست و حتی اهل ایمان هم با یک شرایط خاص و تحت عنایات خاصی استعداد تحمل آن را پیدا می کنند. و اگر کسی چنین لیاقتی داشته باشد، چه بسا بسیاری از احادیث منقول از ائمه (ع) را که دیگران از فهم و تحمل آن ناتوان هستند، براحتی درک کند و پذیرفتنِ آنها برایش هیچ سختی نداشته باشد. بنابراین به صِرفِ تطبیق نکردنِ معنای حدیث با آنچه شخص از قبل می داند، حق طرد و طرح آن را ندارد. رسول خدا (ص) می فرمایند:

اِنَّ حَدیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعبٌ مُستَصعَبٌ لایؤمِنُ بِهِ اِلا مَلَکٌ مُقَّرَبٌ اَو نَبِیٌّ مُرسَلٌ اَو عَبدُ امتَحَنَ اللهس قَلبَهُ لِلاِیمانِ. فَما وَرَدَ عَلَیکُم مِن حَدیثِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم فَلانَت لَهُ قُلُوبُکُم وَ عَرَفتُمُوهُ فَاقبَلُوهُ وَ مَااشمَازّت قُلُوبُکُم وَ اَنکَرتُمُوهُ، فَرُدُّوهُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیِ الرَّسولُ وَ اِلَی العالِمِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ اِنّما الهالِکُ اَن یُحَدَّثَ بِشَیءٍ مِنُه لایَحتَمِلُهُ فَیَقوُلُ: وَاللهِ ما کانَ هذا شَیئاً! وَ الاِنکارُ هُوَ الکُفرُ [2]

حدیث آل محمد سخت و دشوار؛ به طوری که جز فرشته مقربِ الهی یا پیامبر فرستاده شده از طرف خدا و یا بنده ای که خدا قلبش را نسبت به ایمان مورد امتحان قرار داده است به آن ایمان نمی آورند. پس آنچه را از احادیث آل محمد صلوات الله علیهم که به شما رسیده و تحمل قلبی آن برایتان آسان است و با دانسته های شما هماهنگی دارد (آن را صحیح دانستید) بپذیرید. و آنچه را دلهای شما از آن کراهت دارد و با معلومات شما سازگار نیست (آن را درست نیافتید، علم آن را) به خدا و رسول و عالم از آل محمد (ع) ارجاع دهید. و بدرستی که هلاک شونده کسی است که حدیثی را برایش نقل کنند و او ظرفیت فهم و پذیرش آن را نداشته باشد و آنگاه بگوید: قسم به خدا این (حدیث) چیزی نیست! (یعنی مدعی غلط بودن مطلب شود و انتسابِ آن را به معصوم رد کند.) و انکار همان کفر است.

بنابراین اقتضای تسلیم آن است که انسان در برابرِ حدیثی که با آنچه قبلاض در ذهنش جای گرفته، قابل جمع نیست، حالتِ انکار نگیرد و به این دلیل آن را تضعیف نکند، بلکه توضیح و تفسیر آن را از خود اهل بیت (ع) جویا شود. و این ممکن است با رجوع به عالمانِ احادیث ائمه (ع) که آشنایی کامل با عوامل ایشان دارند به دست آید. و در صورت فقدانی چنین دانشمندانی، آخرین مرحله، توقف است؛ یعنی اظهار نظر نکردن و موقوف گذاشتن مطلب تا وقتی که انشاء الله به وسیله خود اهل بیت (ع) معنایش روشن گردد. لزومی ندارد هر کس معنای هر حدیثی را بفهمد که اگر نفهمید آن را رد یا توجیه نماید.

محبوبترین اصحاب ائمه (ع) کسانی هستند که احادیث ایشان را خوب درک می کنند و با فهم عمیق خود آن را می پذیرند. و بدترین آنها کسانی هستند که وقتی معنای حدیثی را نمی فهمند و آن را با پذیرفته های قبلی خود ناسازگار می یابند، آن را انکار کرده و به اصطلاح تحویل نمی گیرند. این کار در حقیقت انکار ولایت ائمه (ع) است. زیرا لازمه قبول ولایت ایشان، تسلیم کامل نسبت به آنهاست حتی در مواردی که فرمایشات آنها با آنچه ما صحیح می دانیم، مطابقت نداشته باشد.

امام باقر (ع) می فرمایند:

اَما وَاللهِ اِنَّ اَحَبَّ اَصحابیِ اِلَیِّ اَورَعُهُم وَ اَفقَهُهُم وَ اَکتَمُهُم لِحَدیثنا، وَ اِنَّ اَسواَهُم عِندی حالا وَ اَمقَتَهُم اِلیَّ الذی اِذا سَمِعَ الحَدیثَ یُنسَبُ اِلَینا وَ یُروی عَنا فَلَم یَعقِلُه وَ لَم یَقبَلهُ قَلبُهُ اشمَاَزَّ مِنُه وَ جَحَدَهُ وَ کَفَرَ بِمَن دانَ بِهِ وَ هُوَ لایَدری لَعَلَّ الحَدیثَ مِن عِندِنا خَرَجَ وَ اِلَینا اُسنِدَ فَیَکونُ بِذلِکَ خارِجاً مِن وِلایَتِنا [3]

توجه داشته باشید! قسم به خدا محبوبترین اصحابم از نظر من کسانی هستند که در وَرَع و تفقه (فهم و بصیرت در دین) و کتمانِ حدیثِ ما (اهل بیت «ع») برتر از دیگران باشند. و بدترینِ آنها از نظر من و نفرت انگیزترین ایشان پیش من، آن کسی است که وقتی حدیثی را می شنود که به ما منسوب است و از ما روایت شده ولی آن را درک نمی کند و قلبش نسبت به آن پذیرش ندارد، از آن بیزار می شود و انکارش می کند و (به همین جهت) نسبت به کسی که معتقد بوده، کافر می شود در حالی که خودش نمی داند شاید آن حدیث (واقعاً) از جانب ما آمده باشد و سندش به ما بر گردد، پس به همین سبب از تحتِ ولایت ما خارج می شود.

اگر قرار باشد که انسان فقط احادیثی را بپذیرد که مؤید نظریات اوست و آنچه را تأیید کننده مواضع فکری او نمی باشد نپذیرد، چنین کسی در حقیقت ولایت ائمه (ع) را بر خود نپذیرفته، بلکه صرفاض پیرو نظرات و آراء شخصی خود می باشد.

معنای قبول ولایت این است که انسان «ولی» خود را صاحب اختیار و اولی به تصرف نسبت به خود و دیگران بداند. و لازمه این اعتقاد آن است که نظر و خواستِ او را بر نظر و خواست بقیه ترجیح دهد، نه اینکه صرفاً در مواردی که سخنان او با عقیده خودش تطبیق می کند، از او پیروی نماید و در بقیه موارد نظر وی را رد کند یا مطابق عقیده خود توجیه و تأویل نماید. اینچنین فردی در حقیقت هیچ جا از ائمه (ع) پیروی نکرده است. زیرا در آن قسمت اول هم در واقع دنبال عقیده خود رفته که اتفاقاً با نظر موجود در احادیث هم مطابق بوده است. به هر حال معیار و میزان باید عقیده ای باشد که در احادیث بیان گردیده، چه با عقیده ما مطابق باشد و چه نباشد. و تنها در این صورت می توان گفت که شخص، ولایت اهل بیت (ع) را پذیرفته است.

اینها همه مربوط به احادیثی است که انتسابِ آنها به اهل بیت (ع) مورد قبول واقع شده و تردیدی در آن وجود ندارد. اما در مورد احادیثی هم که انتسابش به ائمه (ع) قطعی و یقینی نیست یعنی اخبار آحاد یا احادیثی که دانشمندان متعبد و خبره شیعه نظیر مرحوم کلینی و علامه مجلسی آنها را صحیح دانسته اند ولی بدون سند نقل کرده اند نمی توان صرفاً به این دلیل که با فهم و عقیده ما تطبیق نمی کند، قضاوت کرد و آن را رد و انکار نمود. زیرا ملاک حقانیت یک سخن و صحت انتساب آن به ائمه (ع) فهم ناقِص ما نیست. بنابراین کسانی که خود را پیرو ایشان می دانند، نمی توانند همین مقدار هم به آنچه منسوب به آنهاست، بی اعتنا باشند.
در اینجا سئوالی به ذهن می رسد که گاهی هم در مقابلِ این طرز فکر مطرح می شود. سئوال و اشکال این است که: اگر چنین است، پس ارزش عقل و بدیهیات عقلیه چه می شود؟ آیا اگر سخنی که به عنوان حدیث اهل بیت (ع) نقل شده با مسلمات عقلی تعارض داشت، باز هم نمی توان آن را رد کرد؟ اگر چنین باشد پس ساحت مقدس ائمه اطهار (ع) از امور باطل و نادرست منزه نخواهد بود و صحت فرمایشاتِ ایشان و حتی حقانیت خود آنها هم زیر سئوال می رود. چون همه اینها به حکم قطعی عقل برای انسان قابل قبول شده و نتایج نباید با مبنا تعارض داشته باشد. پاسخ این مطلب در خود احادیث آمده است و عقل نیز آن را تأیید و تصویب می کند:

شخصی خدمت حضرت صادق (ع) رسید و عرض کرد: «جُعِلتُ فِداکَ؛ اِنَّ الرَّجُلَ لَِیأتینا مِن قِبَلِکَ فَیُخبِرُنا عَنکَ بِالعظیم مِنَ الامرِ فَیَضیقُ بِذلِکَ صُدُورُنا حَتیّ نُکذَّبِهُ»: فدایت شوم، شخصی از جانب شما نزد ما می آید و مطلب سنگینی را از شما برای ما نقل می کند (و مطلب آنقدر سنگین است) که سینه های ما نسبت به قبول آن تنگی می کند تا آنجا که ما اصل آن را تکذیب می کنیم.

حضرت به او فرمودند: اَلَیسَ عَنّی یُحَدِثُکُم؟!: «آیا از جانب من برای شما حدیث نقل نمی کند؟!» راوی گفت: بلی، حضرت فرمود: «فَیَقوُلُ لِلَّیلِ اِنَّهُ نَهارٌ وَ للنَّهارِ اِنَّهُ لَیلٌ؟!» «آیا شب را می گوید روز است و روز را می گوید شب است؟!» راوی گفت: خیر (این طور نیست).

پس حضرت فرمودند: «رُدَّهُ اِلَینا. فَاِنَّکَ اِن کَذَّبتَ فَاِنَّما تُکَذِبُنا» [4] «آن (حدیث) را به خود ما ارجاع بده (فهم آن را به ما واگذار) چون اگر تکذیب کنی، ما را تکذیب کرده ای.

عبارتی که امام (ع) برای راوی ذکر فرموده اند، مثالی است برای سخنی که با بدیهیات عقلیه تناقض صریح دارد، و اگر آنچه به عنوان حدیث نقل می شود، با احکام بدیهی و روشن عقل چنین تعارضی داشته باشد یعنی تعارضی که مانند تعارض شب با روز باشد و به هیچ وجه با آنها قابل جمع نباشد، اگر چنین حالتی پیش آید، از جهت تسلیم به ائمه (ع) وظیفه ای متوجه ما نیست. ولی هر تعارضی به این شکل نیست و به حد تناقض بین آنها نمی رسد. و در چنین صورتی وظیفه این است که تا حد ممکن اعتقاد خود را با آن حدیث منقول هماهنگ کنیم، و در صورت عدم امکان، علم آن را به ائمه (ع) واگذاریم.

تعارض در حد تناقض تنها وقتی پیش می آید که حکم عقل در آن مورد، بدیهی فطری باشد، یعنی مسئله از مستقلات عقلیه باشد؛ مانند اینکه ظلم کردن قبیح و زشت است. این حکم و امثال آن را هر انسانِ عاقلی قبول دارد و فهمِ آن منحصر به درس خوانده ها و فلسفه خوانده ها نیست بلکه فطری می باشد و کسبی نیست. و نیز از طرفِ دیگر باید حدیثِ منقول نصِ در معنای ظاهرش باشد؛ یعنی احتمالِ خلاف آنچه از ظاهر لفظ فهمیده می شود، در معنای آن داده نشود. در غیر این صورت اگر بتوان آن حدیث را طوری معنا کرد که با آن حکم بدیهی عقل در تعراض نباشد، وظیفه این است که همان معنا را از حدیث بفهمیم هر چند که خلافِ ظاهرِ آن باشد؛ مانند همان کاری که ما نسبت به برخی از آیات قرآن کریم انجام می دهیم.

آیات قرآن، چون قطعی الصدور هستند، اگر معنای ظاهرشان با احکام بدیهی عقل فطری در تعارض باشند، آنها را به خلاف معنای ظاهری، معنا می کنیم. مثلاً آیاتی که ظهور در معنای جبر در افعال اختیاری انسان دارند، معنای ظاهری آنها با حکم بدیهی عقل فطری در تناقض است. ما در اینجا سند قرآن را تضعیف نمی کنیم، بلکه می گوییم معنای ظاهری آن اراده نشده و خلافِ ظاهر آن را می گیریم که معنایِ خلافِ ظاهرش با حکمِ عقل تعارضی ندارد.

در مورد احادیث منقول از ائمه (ع) هم باید همین روش را داشته باشیم. یعنی اگر معنای ظاهری آن با مستقلات عقلیه در تناقض باشد، آن را به خلاف ظاهرش حمل می کنیم و احتمال مرجوح را در معنای آن اخذ می کنیم و به این وسیله تناقض ظاهری از بین می رود.

ولی اگر در موردی چنین کاری امکان پذیر نبود، یعنی حدیثِ منقول قابل حمل بر معنای خلافِ ظاهرش نبود و به عبارت دیگر نص در معنای ظاهرش بود و صراحتاً خلافِ حکم بدیهی عقل هم بود، آن وقت مانند این است که به شب بگوید روز و به روز بگوید شب. و اگر فرضاً چنین چیزی یافت شد، ما دیگر نسبت به پذیرفتن معنای آن حدیث و عمل به مضمونِ آن وظیفه ای نداریم.

ما آنچه از اهل بیت (ع) رسیده مانند آیات قرآن در بَست قبول می کنیم و به همه آنها ایمان داریم، و هیچ لزومی ندارد که معنای تک تک منقولات از ایشان را هم بفهمیم؛ همانطور که هیچ لزومی ندارد معنای صحیح آنها را بفهمیم قبول می کنیم. به عنوان مثال آیه شریفه «وَ مارمَیتَ اِذ رَمَیتَ ولکِن اللهَ رمی» [5] «و آنگاه که تو تیر انداختی، تو تیر نینداختی ولی خداوند تیر انداخت» [6] مطمن هستیم که معنایش نفی اختیار داشتن پیامبر (ص) در تیراندازی نیست چون تیراندازی فعل اختیاری است و نمی توان فرض کرد که یک عملی در عین اختیاری بودن، اختیاری نباشد ولی ممکن است معنای درست آیه را ندانیم. در این صورت آیه را ردّ نمی کنیم بلکه به آن ایمان می آوریم بدون آنکه معنایش را بفهمیم.

در مورد احادیث هم وظیفه همین است و نسبت به متشابهات آن اگر توانستیم با کمک گرفتن از محکمات، معنای مورد نظر آنها را بفهمیم، این کار را انجام می دهیم؛ ولی اگر نتوانستیم چنین کنیم، آن را رد نمی کنیم بلکه به آن ایمان می آوریم، با این اعتقاد که اگر واقعاً امام (ع) فرموده باشد، ما آن را قبول داریم هر چند که منظور و مقصود را نمی فهمیم. و آنچه مسلم است اینکه به دلیل تعارض با دانسته های قبلی حق ردّ و طرح حدیث را نداریم. و در صورت تناقض با حکم عقل، مدلولِ آن برای ما حجت نیست ولی حکم به صحت یا عدم صحت صدور آن را به معصومین (ع) واگذار می کنیم. اما مطمئن هستیم که به فرض صحت صدور، معنایش قطعاً غیر آن چیزی است که با حکم بدیهی عقل تناقض دارد.

به طور کلی و صرف نظر از آنچه گذشت، باید این حقیقت را بدانیم که احادیث اهل بیت (ع) بر معانی بسیار زیادی قابل حمل است که برای ما چه بسا یک یا چند معنای آن روشن شود. از خود ائمه (ع) نقل شده که فرموده اند کلمات خود را می توانند تا هفتاد معنا برایش بیان کنند که همه آنها هم با لفظ حدیث ایشان مطابقت داشته باشد. چنانکه امام صادق (ع) می فرمایند:

اِنَّ الکَلِمَهَ مِن کَلامِنا لَتنصَرِفُ عَلی سَبعینَ وَجهاً، لَنا مِن جَمیعِهَا المَخرَجُ [7]

هر یک از سخنان ما قابل حمل بر هفتاد معناست که خودمان از عهده همه آنها بر می آییم. (یعنی همه آنها می تواند در جای خود درست باشد)

به دو مطلب در این حدیث اشاره شده است: یکی اینکه هر یک از سخنان ائمه (ع) قابل حمل بر معانی زیادی است که آنها را تا هفتاد معنا شمرده اند. [8] و دوم اینکه استخراج همه آن معانی از لفظِ حدیث، از عهده خود ایشان بر می آید. یعنی اگر بخواهند برای کسی منظور خود را از سخنی که فرموده اند توضیح دهند، می توانند همه آن معانی را برای او از خود لفظ در آورند. و این کار البته در توانایی اکثر دانشمندان هم نیست. چقدر باید یک متفکر دانشمند با احادیث اهل بیت (ع) مأنوس باشد و مبانی ایشان را در ابواب مختلفِ معارف به دست آورده باشد تا توانایی استخراج و فهم این وجوه یا حتی برخی از آنها را داشته باشد و به همین جهت ائمه (ع) بر تفقه و درایت احادیث تأکید زیادی داشته اند و فقط کسی که عمیقاً با تعالیم ایشان آشنا شود، از نظر آنها «فقیه» شمرده می شود. و چنین فقاهتی به دست نمی آید مگر اینکه شخص به آنچه به طور غیرِ صریح در کلمات ایشان آمده، دانا و آگاه گردد. ابتدای حدیث قبلی چنین است:

حَدیثٌ تَدریهِ خیرٌ مِن اَلفِ تَرویهِ. وَ لایَکوُنُ الرَّجُلُ مِنکُم فَقیهاً حَتّی یَعرِفَ مَعاریضَ کَلامِنا.

یک حدیثی که آن را عمیقاً بفهمی، بهتر از هزار حدیثی است که آن را صرفاً نقل کنی. و کسی از شما فقیه نخواهد شد مگر آنکه آنچه را به صورت غیر صریح در سخنان ما آمده بشناسد.

«معاریض» جمع «مُعَرَّض» است که در مقابل «مُصَرَّح» به کار می رود. آنچه صراحتِ در یک سخن دارد، مصرَّح و آنچه به صورت ضمنی و تلویحاً مراد است، مُعَرَّض نامیده می شود. یک کلام ممکن است یک معنای صریح داشته باشد و یک یا چند معنای غیر صریح که همه آنها مورد قصد و نظرِ گوینده کلام باشد. افراد معمولی نوعاً همان معنای صریح را از یک کلام می فهمند، ولی کسی که با مذاق فکری گوینده آشناست و قرائن حالیه و مقالیه کلام او را می شناسد، به میزان آشنایی خود، معانیِ ضمنی و تلویحیِ کلام را هم می فهمد.

در احادیث اهل بیت (ع) نیز افرادی که با معارف ایشان در ابواب مختلف انس ندارند، نوعاً همان معنای صریح را می فهمند. ولی آشنایی عمیق با مذهب و مشی آنها و شرایط مختلفی که در آن شرایط سخن گفته اند مانند تقیه و نظیر آن و نیز شناخت اصحاب و راویان حدیث که گاهی تحمل چیزی را نداشته اند و حضرت در مقابل آنها «توریه» کرده اند و امثالِ این زمینه ها که شناخت هر یک از آنها، می تواند در فهم مُرادِ ضمنِی ائمه (ع) از سخنانشان مؤثر باشد، می تواند انسان را به فهم برخی از آن وجود مورد نظر ائمه (ع) نزدیک کند. و از نظر ایشان «فقیه» به کسی گفته می شود که به این گونه مسائل در فهم کلمات آنها آشنایی داشته باشد.

تنها اینچنین فردی است که سخنان ائمه (ع) را عمیقاً درک می کند و اگر چنین نباشد، فقط همین معنای ظاهری را می فهمد که این دیگر «فقاهت» نیست. چون «فقه» یعنی فهم عمیق و چنان کسی فهم عمیق ندارد و فقط به ظاهر و یک فهم سطحی رسیده است.

حال که چنین است، پس در مواجهه با احادیث اهل بیت (ع) باید بسیار محتاطانه برخورد کرد و از اظهار نظرهای غیر متخصصانه باید پرهیز نمود، چه بسیارند کسانی که هیچ تخصصی در ابواب علوم اهل بیت (ع) ندارند و آنگاه در برخورد با یک حدیث، چون معنایی که از آن می فهمند با پذیرفته های قبلی آنها سازگار نیست، براحتی آن را رد می کنند؛ غافل از آنکه اگر فرضاً معنایی که فهمیده اند صحیح باشد، نفی معانی دیگر را از آن نمی توان کرد.

چنان «فقاهتی» که ذکر شد در همه ابواب علومِ ائمه (ع) برای کمتر کسی در طول تاریخ غیبت امام (ع) حاصل شده است، ولی در میان دانشمندان بزرگ شیعه کسانی که در ابوابِ مختلفِ احکام عملی و فقه مصطلح، آشنا به مذاق و روش اهل بیت (ع) و شرایط و قراین موجود در سخنان آنها بوده اند و چه بسا برخی از وجوه مورد نظر ائمه (ع) را در روایاتشان در می یافته اند، کم نبوده اند. علتش هم این بوده که در وادی احکام عملی نوعاً تعبد بیشتری نسبت به احادیث در میان علما و دانشمندان وجود داشته است و وظیفه «تسلیم» نسبت به احادیث در میان علما و دانشمندان وجود داشته است و وظیفه «تسلیم» نسبت به احادیث فهی، تقریباً به طور کامل رعایت شده است. اما متأسفانه در غیرِوادی فقه و احکام عملی، یعنی در بابِ اعتقادات که مهمتر از احکام است و تفسیر آیاتِ غیر فقهی قرآن، و در درجه بعد در وادی اخلاقیات و احکام قبلی، تعداد دانشمندانی که طریق «تسلیم» را نسبت به احادیث اهل بیت (ع) پیش گرفته و ابتدا و قبل از هر چیز، خود را مکلف به یافتن مذهب و مشی اهل بیت (ع) در هر مسئله ای دانسته اند، بسیار انگشت شمار بوده است. و حقیقت این است که تنها این گونه افراد می توانند ادعا کنند که قلباً پذیرفتن فرمایشهای اهل بیت (ع) برایشان سخت نیست. اگر این حالت نباشد، مراجعه به احادیث صرفاً برای یافتنِ مؤید نسبت به افکار خود با دیگران است و این کار هیچ ارزشی ندارد.

بسیارند کسانی که در طرح مطالب خود به احادیث استناد و استشهاد می کنند. ولی این دلیل تسلیم شدن به ائمه (ع) نمی شود. کراراً مشاهده می شود که یک یا چند حدیث متشابه در یک بحث اعتقادی، به عنوان اصل و پایه بحث مورد تمسک قرار می گیرد و آن وقت بسیاری از محکمات احادیث تحت عناوین مختلفی همچون ضعفِ سند یا پایین بودن سطح فکری مخاطبین ائمه (ع) و امثال این بهانه ها، و انهاده می شود.

این شیوه، مصداق تسلیم به اهل بیت (ع) نیست. کسی که افکار بشری را اصل و پایه اعتقادی خود قرار داده و آنگاه در احادیث موجود فقط به آنچه تأیید کننده موض فکری اوست، استناد می کند و به بقیه کاری ندارد، یا آنها را به نحوی توجیه و تأویل می کند، واقعاض تسلیم اهل بیت (ع) نمی باشد. چنین شخصی چه بسا از مقام ولایت و امامت ائمه (ع) تجلیل هم بکند و اظهار عشق و ارادت زیای هم در قول و فعل نسبت به آن حضرات داشته باشد، ولی اینها همه غیر از تبعیت صادقانه و کامل از مذهب و تعالیم ایشان است.

نباید انسان به صرف اینکه کسی در سخن یا نوشته خود از بعضی احادیث استفاده کرد یا شعار پیروی از ائمه (ع) را سَر داد، خیال کند که او اهل تسلیم است. تشخیص این ویژگی کار ساده ای نیست و از هر کسی ساخته نمی باشد. باید شخص خود در آن مسئله خاص، صاحب نظر باشد و مقدمات لازم برای تشخیص مذاق و روش اهل بیت (ع) را داشته باشد و به اندازه کافی هم به احادیث مراجعه کرده و بررسیهای لازم را در آن موضوع انجام داده باشد تا صلاحیت چنین تشخیصی را پیدا کرده باشد.

به هر حال ورود در این وادی و در مسیر فقاهتِ مورد قبول ائمه (ع) قرار گرفتن، کار بسیار دشواری است و با خواندن ادبیات و منطق و فقه و اصول و ... به دست نمی آید. همه این درسها باید باشد و در کنارش تحصیل معارف اهل بیت (ع) در مسائل اعتقادی هم باید باشد، اما اینها همه شرط لازم برای فقاهت است. از همه اینها مهمتر توسل به ذیل عنایات خود اهل بیت (ع) و طلب دستگیری و کمک از خود ایشان است؛ که هر حرکتی در هر مسیری باید به لطف و عنایت این حضرات صورت گیرد و در وادیِ علم، بیش از موارد دیگر این لطف و عنایت باید موجود باشد. چون خطراتِ بیشتری متوجه علما و دانشمندان است. نفوذ شیطان در مسیری که دانشمندان و متفکران دینی می پیمایند، بیشتر و عمیق تر و خطرناکتر است و به همین خاطر باید توسل آنها به همه معصومین خصوصاً امام غایب، حضرت مهدی (ع) بیشتر از دیگران باشد؛ با این اعتقاد که تحقمل علوم ایشان جز به عنایت و لطفِ خاصِ آن حضرت برای کسی حاصل نمی شود. امام صادق (ع) می فرمایند:

اِنَّ حَدیثناَ صَعبٌ مُستصعَبٌ ... لایَحتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَّربٌ وَلانَبِیَّ مُرسَلٌ و لامؤمِنٌ مُمتَحَنٌ. [9]

حدیث ما سخت و مشکل است ... هیچ فرشتهۀ مقربی و هیچ پیغمبر فرستاده شده ای و هیچ مؤمن امتحان شده ای و هیچ مؤمن امتحان شده ای نمی تواند آن را تحمل کند.

ابوصامت که راوی حدیث است می گوید: پرسیدم: «فَمَن یَحتَمِلُه جُعلِتُ فِداکَ؟»: فدایت شوم؛ پس چه کسی آن را تحمل می کند؟ حضرت در پاسخ چنین فرمودند:

مَن شِئنا یا اَبَاالصامِتِ

هر کسی که ما بخواهیم، ای ابوصامت.

معلوم می شود که تا به طور خاص آن شخصی که احادیث اهل بیت (ع) را می خواند یا می شنود، مورد توجه و عنایت امام (ع) نباشد، معنای حدیث را نمی فهمد. تحملِ حدیث به معنای خواندن و حفظ کردنِ آن نیست، بلکه باید در قلب انسان جای بگیرد و مورد پذیرش او قرار گیرد. و این، احتیاج به لطفِ خاص حضرت (ع) دارد. بنابراین تک تک افرادی که دروس دینی می خوانند و به احادیث ائمه (ع) مراجعه می کنند، در تک تک احادیثی که می فهمند و آن را قلباً می پذیرند، باید مورد توجه و لطف امام (ع) قرار گرفته باشند و گر نه چیزی از آن علوم را متحمل نمی گردند. پس امام صادق (ع) این را که فرشته مقرب یا نبی مرسل و یا مؤمن امتحان شده، تحمل فهم احادیث ایشان را پیدا کنند، به طور کلی و به نحو سالبۀ کلیه نفی نکرده اند. آنچنانکه در احادیث دیگری در همین زمینه به نحو اجمالی و به صورت قضیه مهمله، همین سه گروه را تحمل کنندگانِ احادیث خود معرفی کرده اند.

پس آنچه در اینجا نفی شده این است که حتی این سه دسته هم اگر مورد مشیت و خواست امام (ع) نباشند، از تحمل معارف ایشان بی بهره می مانند و اگر از اینها کسانی چنین توفیقی پیدا کنند، فقط و فقط به برکتِ خواست و توجه آن حضرت بوده است. با توجه به این مطلب لزوم توسل دائمی به امام عصر (ع) و راه های جلب توجه ایشان خصوصاً برای کسانی که طالبِ علوم اهل بیت (ع) هستند، بیشتر و بهتر روشن می گردد.

[1] خبر واحد به حدیثی گفته می شود که یک یا چند فرد مورد اعتماد آن را از معصوم نقل کرده اند، اما تعداد راویان به اندازه ای نیست که انسان یقین به صدور آن از معصوم نماید. تعبد به چنین حدیثی بر طبق ادله ای که در علم اصول فقه مورد بحث قرار می گیرد، واجب است. البته روایتِ مجهول السندی که هیچ عالم خبره ای به آن اعتماد نکرده از محل بحثِ ما خارج است و نسبت به مدلول آن وظیفه ای نداریم و به حکم به صدور یا عدم صدور آن از معصوم را هم به خود معصومین (ع) واگذار می کنیم.

[2] بحار ج 2 ص 189 ح 21

[3] بحار ج 2 ص 186 ح 12

[4] بحار ج 2 ص 187 ح 14

[5] انفال / 11

[6] این آیه شریفه برای کسی که معنای صحیحش را نداند از آیات متشابه است و به طور کلی محکم و متشابه بودن، یک امر نسبی است که متناسب با علم و جهل شخص متفاوت می شود. ممکن است آیه ای برای کسی محکم باشد و برای دیگری متشابه. به فرمایش امیرمؤمنان (ع) المتشابه ما اشتبه علی جاهله (بحار ج 92 ص 382) یعنی: متشابه آن است که بر کسی که منظور از آن را نمی داند مشتبه شود. در آیه مذکور هم اگر کسی منظور را بداند آیه متشابه نیست. این آیه یک حکم کلی را بیان نمی کند بلکه صرفاً خطاب به پیامبر (ص) است، آنهم در جنگ بدر که وقتی یک مشت شن و خاک را با دست خود به سوی صورت های قریش پرت کردند، تأثیر معجزه آسایی داشت که به همین جهت «رمی» پیامبر به خدا نسبت داده شده، یعنی به اعتبار تأثیر آن نه آنکه فعل اختیاری حضرت، فعل خدا باشد (ر.ک: تفاسیر روایی، ذیل آیه شریفه)

[7] بحار ج 2 ص 184 ح 5

[8] البته عدد هفتاد شاید اشاره به کثرت معانی باشد نه تعداد دقیق آنها


تسلیم نسبت به احادیث در زمان غیبت


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1