1. براي احتمال اول، دسته اي از روايات را که بيانگر تبريک و تهنيت شيعيان، بر امام حسن علیه السلام است، شاهد آورده اند، از جمله: ابوالفضل الحسين بن الحسن العلوي گويد:
«دخلت علي ابي محمد علیه السلام بسر من رأي فهنأته بسيدنا صاحب الزمان عليه السلام لما ولد». [1]
در سامرا، به منزل امام حسن علیه السلام رفتم و ولادت سرورمان، صاحب الزمان ارواحنا له الفداء را به وي تبريک گفتم.
اين گونه روايات، مي رساند: گروهي از شيعيان سامرا که از تولد فرزند امام حسن علیه السلام باخبر شده اند، براي عرض تبريک، به خدمت ايشان رسيده اند.
به نظر ما، اين گونه روايات، دلالتي ندارند بر اين که مهدي ارواحنا له الفداء ، در منزل امام علیه السلام به دنيا آمده، يا خير، زيرا امکان دارد، در محل ديگري به دنيا آمده و خبر ولادت وي، به اصحاب و ياران خاص رسيده است و آنان براي تبريک، به منزل امام علیه السلام در سامرا رفته اند.
2. رواياتي که به عبارت گوناگون، از زبان حکيمه خاتون، نقل شده است، از جمله: دعوت امام حسن علیه السلام ، از ايشان در شب ولادت مهدي ارواحنا له الفداء ، براي کمک به نرجس خاتون و مشاهده وي، امام زمان ارواحنا له الفداء را به هنگام ولادت و پس از آن، در سامرا. [2]
به اين دسته از روايات هم نمي توان اعتماد کرد، زيرا، در برابر اين دسته از روايات، روايت ديگري است که تعارض دارد با آنها. نقل کرده اند:
«شخصي پس از وفات امام حسن علیه السلام در مدينه به خدمت حکيمه خاتون مي رسد و از ايشان مي پرسد: امام پس از امام حسن کيست؟
ايشان پاسخ مي دهد: زمين خالي از حجت نيست و فرزند امام حسن جانشين اوست.
راوي مي پرسيد: که شما فرزند ايشان را ديده ايد يا شنيده ايد.
مي گويد: شنيده ام». [3]
اصولا، رواياتي که از طريق حکيمه در اين باره رسيده است، اضطراب دارند و روشن نيستند. و نمي توان بر آنها براي اثبات اين احتمال، استدلال کرد.
3. رواياتي که بيانگر ديدن امام زمان، توسط گروهي از اصحاب، در منزل امام حسن عسکري علیه السلام است.
امام، در پاسخ آنان که در خواست دين جانشين وي را دارند، مي فرمايد:
«...هذا امامکم من بعدي و خليفتي عليکم، اطيعوه و لا تنفرقوا من بعدي فتهلکوا في اديانکم، أما انکم لا ترونه بعد يومکم هذا. قالوا: فخرجنا من عنده فما مضت الاايام قلائل حتي مضي ابومحمد علیه السلام .» [4]
پس از من، اين پسر، امام شماست و خليفه من است در ميان شما. امر او را اطاعت کنيد از گرد رهبري او پراکنده نشويد که هلاک مي گرديد و دينتان تباه مي شود. اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز، نخواهيد ديد.
آن جمع گفتند: از نزد امام بيرون آمديم، و روزي چند نگذشت تا اينکه امام حسن علیه السلام درگذشت.
از اين قبيل است ملاقات احمد بن اسحاق و سعد با امام حسن علیه السلام .
احمد بن اسحاق مي گويد: براي آن حضرت مقداري وجوه شرعي از طرف مردم بردم. در پايان خواستم پرسشهايي مطرح کنم. امام حسن فرمود:
«... و المسائل التي اردت ان تسأله فاسأل قرة عيني و اومأ الي الغلام فسأل سعد الغلام المسائل، ورد عليه بأحسن اجوبة، ثم قال مولانا الحسن بن علي الي الصلاة مع الغلام و جعلنا نختلف بعد ذلک الي منزل مولانا علیه السلام فلا نري الغلام بين يديه.» [5]
پرسشهايي که داري از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدي ارواحنا له الفداء بپرس. سعد آنچه خواست پرسيد و آن پسر، با بهترين شيوه پاسخ داد.
سپس امام يازدهم فرمود: نماز را با وي بخوانيد.
از آن پس به خانه امام رفت و آمد داشتيم. لکن آن حضرت را نديديم.
مردي از شيعيان از اهل فارس مي گويد:
«به سامرا رفتم. جلو منزل امام حسن علیه السلام رسيدم، بدون اين که اذن بطلبم، امام علیه السلام مرا به داخل خانه فرا خواند. هنگامي که وارد شدم و بر وي سلام کردم از افرادي احوال پرسي کرد.
سپس فرمود: بنشين و پرسيد به چه انگيزه اي به اين جا آمدي؟
عرض کردم: براي خدمت به شما.
فرمود: در خانه ما باش.
از آن روز به بعد، با ساير خدمتگزاران در خدمت امام علیه السلام بودم. گاهي مسؤ وليت بازار و خريد اجناس و لوازم، به عهده من بود. مدتي گذشت که با افراد، انس گرفتم. روزي از روزها، بر امام حسن علیه السلام وارد شدم و ايشان در اتاق مردان بودند.
صدايي شنيدم که به من فرمود: سر جايت بايست. ايستادم. ناگهان کنيزي را ديدم که چيزي خدمت امام علیه السلام آورد و روي آن پوشيده بود.
امام علیه السلام مرا به نزديک فرا خواند، به خدمتش رفتم. سپس آن کنيز را صدا زد و او برگشت. به او فرمود: روپوش را کنار بزن و او چنين کرد. پسر بچه اي را ديدم زيبا صورت گندمگون و...
آنگاه فرمود: هذا صاحبکم. سپس دستور داد، وي را بردند و ديگر آن مولود را نديدم تا امام يازدهم از دنيا رفت.» [6]
در اين نمونه از روايات چند نکته است:
1. اشخاصي که حضرت را در خانه امام يازدهم ديده اند، بيش از يکمرتبه ديدار نداشته اند و در رفت و آمدهاي بعدي، آن حضرت را نديده اند. احتمال دارد که امام حسن علیه السلام ، براي اتمام حجت و اين که بعد از ايشان، حضرت مهدي ارواحنا له الفداء امام شيعيان است، دستور داده آن حضرت را به سامرا بياورند و سپس به محلي که در آن زندگي مي کرد و نگهداري مي شد، برگرداندند.
2. اگر امام مهدي ارواحنا له الفداء در سامرا مي زيست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند، چه مانعي داشت که آن حضرت را بار ديگر ببينند و اطمينان بيشتري بيابند.
3. در روايت اولي آمده است که آن چهل نفر گفتند چند روزي از ملاقات ما با امام زمان ارواحنا له الفداء نگذشت که امام حسن علیه السلام در گذشت. معلوم مي شود آن ملاقات در آخر عمر امام يازدهم صورت گرفته است و اين، منافات ندارد که در هنگام ولادت و يا بعد آن، در سامرا نمي زيسته و اواخر عمر امام حسن علیه السلام ، براي تحويل امور امامت و خلافت و نيز اتمام حجت، به سامرا آمده باشد.
[1] «کتاب الغيبة»، شيخ طوسي: 230، 251؛ «کمال الدين»: 434.
[2] «کتاب الغيبة» شيخ طوسي: 232؛ «کمال الدين»: 429.
[3] «کمال الدين»: 501.
[4] «همان مدرک»: 435؛ «سفينة البحار»، شيخ عباسي قمي، ج 2: 703.
[5] «المقالات و الفرق»، سعد بن عبداللّه ابي خلف الأشعري القمي، با مقدمه و تصحيح جواد مشکور، مقدمه: ط، مرکز انتشارات علمي و فرهنگي.
[6] «کمال الدين»: 434.

دلايل احتمال اول
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1