montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

اکنون براي شناخت سفياني دوم و پي بردن به خباثت ذاتي و ناپاک بودن وي، به احاديثي که از پيشوايان بزرگوار اسلام رسيده است توجه فرمائيد:
1- در حديثي که«حذيفة بن اليمان» درباره‏ي خروج سفياني از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روايت نموده، چنين آمده است که رسول خدا از فتنه و آشوبي که ميان مردم مشرق و مغرب پديد مي‏آيد سخن به ميان آورد و آن فتنه را متذکر گرديد، و آنگاه فرمود:در اثنائي که اهل مشرق و مغرب بهم در افتاده و سرگرم کشمکش و درگيري هستند بناگاه سفياني از وادي يابس، بر آنها خروج مي‏کند و بر آنان حمله مي‏برد تا اينکه وارد «دمشق» مي‏شود آنگاه دو لشکر فراهم نموده يکي از آنها را بطرف مشرق مي‏فرستد و ديگري بسوي مدينه گسيل مي‏دارد.
چون قسمتي از لشکريان او به سرزمين بابل (يعني عراق) از شهري که جزء سرزمين لعنت شده است- يعني بغداد- مي‏رسند بيش از سه هزار نفر را به قتل مي‏رسانند و متجاوز از صد زن را مورد تجاوز قرار مي‏دهند، و سيصد نفر از بزرگان بني‏عباس را مي‏کشند. [1] و لشکر سفياني را تعقيب مي‏کنند تا به آنها مي‏رسند و تمام آنها را به قتل مي‏رسانند، و اسيران و آنچه را که به غارت برده‏اند، از آنان باز پس مي‏گيرند.
اما لشکر دوم سفياني به مدينه رفته و مدت سه شبانه‏روز دست به تاراج و غارت مي‏زنند و آنگاه متوجه مکه مي‏گردند و چون به سرزمين «بيداء» که جائي است ما بين مکه و مدينه رسيدند، خداوند جبرئيل را مي‏فرستد و مي‏فرمايد برو و آنها را نابود کن، جبرئيل هم مي‏آيد و با پاي خود ضربتي به زمين مي‏زند و خداوند به وسيله‏ي آن ضربت آنها را به زمين فرو مي‏برد، و کسي از آنها باقي نمي‏ماند مگر دو نفر ازقبيله «جهينه». [2] و اين است آن وحشتي که خداي تعالي در قرآن کريم فرموده است:(و لوتري اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مکان قريب) [3] .
2- در حديث ديگري که از مولاي متقيان اميرمومنان عليه افضل التحيه و السلام درباره‏ي نام و نسب سفياني، وارد شده چنين آمده است:
فرزند «هند» جگر خوار از جائي بنام «وادي يابس» يعني، بيايان خشک و بي‏آب و علف، خروج کند. او مردي است ميانه قامت، و با صورت خشن، بدشکل و بد قيافه و داراي سري بزرگ و آبله‏روست. چون او را ببيني گمان مي‏کني «اعور» است (يعني يک چشم)، و يا يک چشم او چنان ريز و تنگ و نابيناست که انسان خيال مي‏کند يک چشم است) نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفيان است. او مي‏آيد تا به ارض- ذات قرار و معين- يعني سرزمين هموار و پر آب مي‏رسد و بر منبر قرار مي‏گيرد. يعني کرسي رياست را اشغال مي‏کند. [4] .
درباره‏ي سرزمين «هموار و پر آب» بعضي گفته‏اند که مقصود از آن «دمشق» مي‏باشد، اما بعضي از احاديث وارد شده که سرزمين هموار نجف و کوفه، و مراد از «معين» يعني پر آب، فرات است. [5] .
ولي ظاهرا دمشق صحيح‏تر است، زيرا مطابق بسياري از روايات وارده «دمشق» محل اصلي فرمانروائي سفياني است که آن را با يک کودتا اشغال مي‏کند و سپس به تسخير جاهاي ديگر مي‏پردازد و بعيد هم نيست که مقصود از سرزمين هموار و پر آب، نجف اشرف باشد، زيرا همانطوري که در حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گفته شد، حدود تعدي و تجاوز سفياني بعد از شامات، عراق مي‏باشد، و مخصوصا با بغض و عداوت و کينه‏اي که با دوستان اهل بيت عليهم‏السلام دارد، تمام همت او کشتن شيعه، و قتل و غارت و خونريزي در نجف اشرف است.
3- در يکي از خطبه‏هاي منسوب به اميرالمومنين عليه‏السلام درباره‏ي رفتار زشت و ناستوده‏ي سفياني و جنايات وحشتناکي که مرتکب مي‏شود چنين آمده است:
«سفياني» بخاطر بغض و کينه و عداوتي که با آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم دارد، هر کسي را بيابد که نام او محمد و علي و حسن و حسين و جعفر و موسي و فاطمه و زينب و مريم و خديجه و سکينه و رقيه باشد به قتل مي‏رساند، تا جائي که حتي گماشتگان خود را به شهرها مي‏فرستد و بچه‏هاي کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع مي‏کنند و او دستور مي‏دهد تا روغن زيتون به جوش آورند و آن بچه‏هاي کوچک به او مي‏گويند: اگر پدران ما به تو مخالفت ورزيدند گناه ما چيست؟ و او اعتنا نمي‏کند و هر کسي که آن نامها را داشته باشد مي‏جوشاند، سپس بطرف کوفه حرکت مي‏کند و در ميان شهر، همچون چهار پايان به گردش مي‏پردازد و همانگونه که با اطفال رفتار نمود. با ديگران هم بهمان نحو رفتار مي‏نمايد، و هر کس که نام او حسن و يا حسين و امثال آن باشد بر دروازه به دار مي‏آويزد... [6] خطبه طولاني است.
4- در ذيل حديثي که «جابر» از امام باقر عليه‏السلام درباره‏ي سفياني نقل نموده چنين آمده است:
«فاول ارض تخرب ارض الشام، يختلفون عند ذلک علي ثلاث رايات: راية الاصهب، و رايه الابقع، و رايه السفياني، فيلتقي السفياني بالابقع فيقتتلون و يقتله السفياني و من معه و يقتل الاصهب، ثم لايکون له همه الا الاقبال نحو العراق، و يمر جيشه بقرقيسا، فيقتتلون بها، فيقتل من الجبارين ماه الف، و يبعث السفياني جيشا الي الکوفه، وعدتهم سبعون الفا، فيصيبون من اهل الکوفه قتلا و صلبا و سبيا». [7] .
نخستين سرزميني که- از غرب- خراب مي‏شود، سرزمين شام است. در آنجا سه پرچم مختلف با هم کشمکش خواهند داشت، پرچم اصهب، پرچم ابقع، و پرچم سفياني. پس سفياني با ابقع درگير مي‏شود و او با تمام يارانش مي‏کشد و سپس اصهب را با پيروان مي‏کشد، آنگاه هدفي ندارد جز اينکه به عراق برود- و به همين سبب رهسپار عراق مي‏گردد- و در مسير راه سپاهيانش به قرقيسا مي‏رسند و در آنجا جنگي سخت به راه مي‏اندازد که صد هزار نفر از ستمگران در آن کشته مي‏شوند، بعد از آن، سپاهي بسوي کوفه گسيل مي‏دارد که تعدادشان هفتاد هزار نفر مي‏باشد، و آنها مردم کوفه را مي‏کشند و به دار مي‏زنند و اسير مي‏گيرند.
5- در حديث ديگري که محمد بن مسلم از امام باقر عليه‏السلام در وصف سفياني نقل نموده چنين آمده است:
«السفياني: احمر، اشقر، ارزق، لم يعبدالله قط، و لم ير مکه و لاالمدينه قط، يقول: يا رب ثاري و النار، يا رب ثاري و النار» [8] .
سفياني چهره‏اي گلگون، چشماني کبود، و موهائي زرد دارد، هرگز خدا را نپرستيده، و هرگز مکه و مدينه را نديده است، پي در پي بانک مي‏زند خدايا! وانگهي اول انتقام وانگهي آتش.
6- در حديثي که «عمر بن يزيد» از امام صادق عليه‏السلام در وصف سفياني روايت نموده چنين آمده است:
«انک لو رايت السفياني اخبث الناس، اشقر، احمر، ارزق، يقول: يا رب يا رب يا رب ثم للنار، و لقد بلغ من خبثه انه يدفن ام ولد له و هي حيه، مخافه ان تدل عليه». [9] .
اگر سفياني را ببيني او را پليدترين مردمان مي‏يابي، که چهره‏اي گلگون- سرخ و سفيد، چشماني کبود، و موهائي زرد دارد، پيوسته مي‏گويد: خدايا! خدايا!انتقام وانگهي آتش. يعني: آتش مي‏پذيرم و سازش نمي‏پذيرم- او به اندازه‏اي خبيث است که همسر و مادر بچه‏هايش را زنده به گور مي‏کند تا مخفيگاهش را به کسي نگويد!
درباره‏ي سفياني و جنايات بي‏نظيري که در طول دوران حکومتش در شام و عراق و مدينه مرتکب مي‏شود، روايات بسيار زيادي وارد شده که ما به ملاحظه اختصار از همه‏ي آنها صرف نظر نموده و به همين مقدار اکتفا مي‏کنيم. و خوانندگان عزيز را به کتابهائي مفصل، از قبيل «بحارالانوار» و اکمال‏الدين صدوق، و غيبت شيخ طوسي، غيبت نعماني و امثال آن ارجاع مي‏دهيم.
[1] از اين جمله معلوم مي‏شود که در آن موقع حکومت عراق را به دست بني‏العباس است گر چه ما آنها را بنام و نشان نمي‏شناسيم و سلسله‏ي نسبي حکام جائر بغداد را که نسبشان به «عباس بن عبدالمطلب» مي‏رسد و بر عراق فرمانروائي مي‏کنند نمي‏دانيم.
سپس مانند سيل خروشان بسوي کوفه سرازير مي‏گردند، و اطراف و حوالي آنجا را ويران مي‏سازند و سپس از آنجا بيرون رفته و متوجه شام مي‏شوند که لشکري با پرچم هدايت از کوفه بيرون مي‏آيد **زيرنويس=ظاهرا منظور از اين لشکر هدايت، همان سپاهيان سيد حسني است چه آنکه آنها هستند که در آن موقع بخاک عراق وارد شده و کوفه را محل استقرار خود قرار داده‏اند.
[2] بحارالانوار ج 52 ص 187 - 186.
[3] «و اي کاش مي‏ديدي هنگامي را که [کافران] وحشت زده‏اند [آنجا که راه] گريزي نمانده است و از جايي نزديک گرفتار آمده‏اند (سوره‏ي سباء آيه‏ي 51).
[4] بحارالانوار ج 52 ص 205 و بشارة السلام ص 46 ط موسسه آل البيت.
[5] بشارة الاسلام ص 46.
[6] بشارة الاسلام ص 219 و الزام الناصب ج 2 ص 199.
[7] بحارالانوار ج 110 51 ح 105 و غيبت نعماني ص 279-280 باب 14 ح 67.
[8] بحارالانوار ج 52 ص 254 ح 146 و غيبت نعماني ص 306 باب 18 ح.
[9] بحارالانوار ج 51 ص 205 ح 37 و اکمال‏الدين ج 2 ص 365.
روايات مربوط به سفياني دوم


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1