مجلس عقد حضرت نرجس علیها السلام در کاخ امپراطور روم
حضرت نرجس علیها السلام در سن 13 سالگی جدش امپراطور روم از او خواست که به همسری برادرزاده اش درآید، با توجه به اینکه کسی نمی توانست از فرمان امپراطور سرپیچی نماید، امپراطور از طرف برادرزاده اش از حضرت نرجس علیها السلام خواستگاری کرد و سپس مجلس عقد بسیار با شکوه و عظیمی ترتیب داد که در آن مجلس پنجهزار نفر از بزرگان روحانیون و کشیشان مسیحی و افسران و فرماندهان ارتش و اشراف و معتمدین و درباریان و ثروتمندان روم شرکت داشتند.
مجلس در کاخ امپراطور برگزار شد، تخت بزرگی را که با انواع جواهرات و طلا و نقره و یاقوت و عقیق، آراسته شده بود، در جای مخصوص کاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روی آن تخت نشست تشریفات مراسم عقد فراهم شد؛ دربانان و خدمتگزاران با لباس های مخصوص خدمت، هر یک در جایگاه خود قرار گرفتند، در اطراف مجلس قندیلها و لوسترها، مجلس را جلوه خاصی داده بود. ناقوس نواخته شد، روحانیون برجسته مسیحی کنار تخت با عبا و کلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف، به صف ایستاده بودند و کتاب مقدس انجیل در دست داشتند، همین که انجیل را گشودند که آیات آن را تلاوت کنند، ناگهان زلزله آمد، کاخ لرزید و هر کسی که روی تخت نشسته بود بر زمین افتاد، خود امپراطور و برادرزاده اش نیز از تخت به زمین افتادند، ترس و لرز، حاضران را فرا گرفت، یکی از کشیشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و گفت: این حادثه عجیب نشانه بلا و خشم خدا و علامت پایان یافتن آیین و مراسم است ما را مرخص فرمائید برویم، امپراطور اعلام ختم مجلس کرد. و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه که از تخت و قندیل و چیزهای دیگر که در هم ریخته و افتاده بود همه را به جای خود گذاشتند.
بار دیگر امپراطور تصمیم گرفت که ملیکه (حضرت نرجس علیها السلام) را به همسری برادرزاده دیگرش در آورد و با خود گفت شاید این حادثه زلزله، برای آن بود که ملیکه همسر برادرزاده اولی نگردد بلکه همسر برادرزاده دومی شود.
پادشاه دستور داد مجلس را در کاخ، مثل مجلس سابق آراستند و همه خدمتگزاران در جایگاهی مخصوص قرار گرفتند، تخت مخصوص را نیز در جای خود گذاشتند روحانیون برجسته مسیحی با دست گرفتن شمعدانها و لباسهای مخصوص در کنار تخت قرار گرفتند، برادرزاده دومی بر تخت مخصوص نشست، همین که مراسم عقد شروع شد و کشیشان خواستند عقد بخوانند، بار دیگر حادثه زلزله، رخ داد و همه حاضران پریشان شدند و رنگها پرید و مجلس به هم ریخت و تختها واژگون شد امپراطور و برادرزاده دومی، از تخت بر زمین افتادند و همه وحشت زده از کاخ بیرون آمدند و به خانه های خود رفتند. امپراطور، بسیار ناراحت شده، در اندوه و غم فکر فرو رفت و لحظه ای این دو حادثه عجیب را فراموش نمی کرد.
خواب عجیب حضرت نرجس علیها السلام
گر چه ملیکه با آن طینت پاکی که داشت، خواستار چنین ازدواجی با چنان افرادی نبود، و آرزوی رفتن به خانه ای که پر از صفا و معنویت و خداپرستی باشد می کرد، اما دو حادثه ای که رخ داد، او را نیز غرق در تفکر کرد، با خود می گفت: سرنوشت من چه خواهد شد، سرانجام کجا خواهم رفت؟ خدایا بمن کمک کن و مرا نجات بده. او همچنان فکر می کرد و اندوهگین بود تا این که شب خوابش برد و در عالم خواب دید پجدش شمعون همراه حضرت مسیح علیه السلام و عده ای از یاران مخصوص حضرت مسیح علیه السلام وارد کاخ شدند، ناگهان منبری بسیار باشکوه به جای تخت امپراطور گذاشته شد، سپس دید دوازده نفر که مردانی بسیار خوش سیما و نورانی و زیبا بودند وارد کاخ شدند، در عالم خواب به (ملیکه) گفته شد: آنها که وارد شدند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و علی، حسن، حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیه السلام هستند.
ناگهان مشاهده کرد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت مسیح علیه السلام رو کرد و گفت: ما به اینجا آمده ایم تا ملیکه را از شمعون برای فرزندم حسن عسکری خواستگاری کنیم. حضرت مسیح علیه السلام به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو کرده، خود را با دودمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیوند بده، شمعون از این پیشنهاد بسیار خوشحال شد.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به منبر رفت و خطبه عقد را خواند و ملیکه را به عقد همسری امام حسن عسکری علیه السلام در آورد و سپس حضرت مسیح علیه السلام و شمعون و یاران مسیح علیه السلام به این عقد گواهی دادند.
پذیرفتن اسلام در عالم خواب
ملیکه می گوید: از خواب بیدار شدم ولی ماجرای خواب را به هیچ کس و حتی به جدم امپراطور روم، نگفتم، تا مبادا به من آسیبی برسانند، ولی شب و روز در فکر این خواب عجیب بودم، و با خود می گفتم من در اینجا و امام حسن عسکری علیه السلام در شهری بسیار دور از اینجا، چگونه به خانه او راه می یابم، محبت امام حسن عسکری علیه السلام سراسر دلم را فرا گرفته بود، تنها به او می اندیشیدم تا اینکه بیمار و رنجور شدم، تمام پزشکان روم را به بالین من آوردند. ولی معالجه آنها بی نتیجه ماند، چرا که بیماری من بیماری جسمی نبود تا با معالجه آنها خوب شوم.
روزی پدرم که از من ناامید شده بود، به من گفت: آیا هیچ آرزویی داری تا آن را برآورم، گفتم: آرزویم این است که به زندانیان مسلمان که در جنگ اسیر و دستگیر شده اند، سخت نگیرید، و آنها را از شکنجه معاف دارید تا شاید به خاطر این کار خوب، خداوند حال مرا نیک کند، و سلامتی مرا به من بازگرداند، و حضرت مسیح علیه السلام و مادرش مریم علیها السلام بر این کار نیک به من لطف و مرحمت کنند.
پدرم خواسته مرا برآورد، عده از زندانیان مسلمان را آزاد کرد، و مجازات و شکنجه بعضی را بخشید، بسیار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر می شد، همچنین موضوع باعث شد که پدرم دستور داد، تا بیشتر از زندانیان مسلمان دلجویی کنند و آنها را ببخشند و خوشنودی آنها را به دست آورند، چهارده شب از این جریان گذشت، شبی خوابیده بودم، در خواب دیدم، فاطمه زهرا سلام الله علیها بانوی بزرگ دنیا و آخرت همراه مریم علیها السلام و بانوان دیگر نز من آمدند، حضرت مریم علیها السلام به من گفت که این بانو مادر همسر توست، بی اختیار به یاد همسرم امام حسن عسکری علیه السلام افتام و قلبم فرو ریخت و به حضرت فاطمه سلام الله علیها عرض کردم از امام حسن عسکری علیه السلام گله دارم که سری به من نمی زند دیگر گریه امانم نداد، زار زار گریستم.
فاطمه سلام الله علیها فرمود: تا تو مسحی هستی، فرزندم به سراغ تو نمی آید اگر می خواهی خدا و حضرت مسیح علیه السلام از تو خشنود شوند، دین اسلام را بپذیر، تا چشمت به جمال امام حسن عسکری علیه السلام روشن شود.
فرمود: بگو اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و ان علیاً ولی الله. گفتم گواهی میدهم به یکتایی خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم .
آنگاه فاطمه زهرا سلام الله علیها مرا به آغوش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش به تو مژده می دهم که از این به بعد امام حسن عسکری علیه السلام به دیدارت خواهد آمد و تو به زیارت او موفق می شوی.
از خواب بیدار شدم بسیار خوشحال بودم و همواره شهادت به یکتایی خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به زبان می گفتم و در انتظار دیدن امام حسن عسکری علیه السلام بودم تا شب بعد، در همین فکر و اندیشه خوابیدم، در خواب دیدم امام حسن عسکری علیه السلام به دیدار من آمد، از دیدار او بسیار خوشحال شدم، گله کردم که چرا به دیدار من نمی آمدی با اینکه دلم غرق محبت تو بود.
فرمود: علت جدایی این بود که تو در دین اسلام نبودی، از این به بعد به دیدار تو خواهم آمد، تا روزی که خدا تو را در ظاهر، همسر من گرداند.
از خواب بیدار شدم، هر شب آن بزرگوار را می دیدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود می رفت و به لطف خدا سلامتی خود را بازیافتم.
جنگ مسلمانان با رومیان
ملیکه (حضرت نرجس علیها السلام) همچنان آروز می کرد که روزی بیاید و از میان خاندان امپراطور روم دور شود، و از آلودگی دنیاپرستی این خاندان، نجات یابد تا به افتخار و سعادت خدمت در خانه امام حسن عسکری علیه السلام برسد.
بین مسلمانان و رومیان سالها جنگ بود، گاهی مسلمانان پیروز می شدند و گاهی رومیان، طبیعی است که در جنگ، عده ای اسیر می شدند و آنها را به اسارت می بردند. و در این جنگهای پی در پی گاهی از مسلمانان اسیر و رومیان می شدند و گاهی به فکر رومیان اسیر مسلمانان می شدند.
و در آن زمان رسم بود که اسیران را به عنوان غلام و کنیز می فروختند و یا آنها را با اسیران خود عوض می کردند. در یکی از مسافرتها که (ملیکه) با عده ای از بانوان همراه امپراطور بود، به لشکر اسلام برخوردند، سپاه روم با سپاه اسلام درگیر جنگ شد، در این جنگ مسلمانان پیروز شدند، عده ای از زنان از جمله (ملیکه) اسیر مسلمانان شدند، اسیران را بوسیله کشتی از راه رودخانه دجله به بغداد برای فروش آوردند، یکی از فروشندگان برده فروشنده معروفی به نام عمرو بن یزید بود. روزی امام هادی علیه السلام پدر بزرگوار امام حسن عسکری علیه السلام یکی از یارانش، به نام بشرین سلیمان را که از فرزندان ابوایوب انصاری و از شیعیان خاص اهل بیت علیهم السلام بود و در خرید و فروش برده نیز سابقه داشت، و در شهر سامراء سکونت داشته طلبید و فرمود: ای بشر خودت را برای مأموریتی آماده کن و این مأموریت باعث افزایش فضیلت و شرافت شما است، سپس نامه ای را که به زبان رومی نوشته شده بود و زیر آن را امضا کرده بود را به او داد و همیانی پول نیز جداگانه به او داد و فرمود: میخواهم بروی بغداد و با این همیان پول، کنیزی را خریداری کنی و به اینجا بیاوری.
بشر بن سلیمان گفت: بسیار خوب، هر امری بفرمایی اطاعت می کنم.
امام هادی علیه السلام فرمود: حال بشنو تا توضیح دهم که باید چگونه کنیزی را خریداری کنی؟ فلان روز از اینجا به طرف بغداد حرکت می کنی، سعی کن اول صبح فلان روز در کنار پل رودخانه معروف بغداد باشی، وقتی به آنجا رسیدی می بینی زنانی را که اسیر کرده اند، از کشتیها پیاده می کنند و به عنوان کنیز در معرض فروش قرار می دهند.
مشتریها می آیند کنیزها را می خرند و با خود می برند، همچنان نگاه کن یک وقت می بینی در یکی از این کشتیها عمروبن یزید دختری را در معرض فروش قرار می دهد با اینکه پرده داران می خواهند کنیزان را به خریداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمی دهد، حجاب و عفت خود را حفظ می کند، او دو لباس حریر پوشیده و یک لباس پوستی گرانبها بر دوش دارد.
خریداران متوجه او می شوند، و اصرار می کنند که او را خریداری کنند، او ناراحت می شود و به زبان رومی می گوید (وای که حجابم آسیب دید) یکی از خریداران می گوید من این کنیز را سیصد دینار خریدارم.
آن دختر باو می گوید: اگر به اندازه ملک سلیمان دارایی داشته باشی حاضر نیستم کنیز تو باشم.
عمروبن یزید به آن دختر می گوید: چاره ای نیست، باید تو را فروخت. او می گوید: شتاب مکن، آن خریداری که من می خواهم پیدا می شود، مگر نه این است که معامله باید از روی رضایت باشد.
در این موقع نزد (عمروبن یزید) برو و بگو نامه ای برای این بانو دارم که به زبان رومی نوشته شده است، این نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضی شد، او را برای صاحب نامه که اوصاف و نشانه های او در آن نوشته شده، خریداری می کنم، وقتی که نامه را باو دادی او راضی می شود آنگاه او را خریداری کن و به اینجا بیاور.
(ملیکه) وقتی که همراه عده ای از بانوان اسیر شد، برای اینکه کسی که او را نشناسد، خود را نرگس نامید (که تلفظ عربی آن همان نرجس است).
بشربن سلیمان طبق پیشنهاد امام هادی علیه السلام همان روز معین به بغداد آمد، صبح زود کنار پل بغداد رفت، کشتیها رسیدند، و کنیزها را در معرض فروش قرار دادند، در این هنگام کنیزی را دید که دارای آن اوصافی است که امام هادی علیه السلام فرموده بود خریداران اصرار داشتند که او را بخرند، ولی او مایل نبود کنیز آنها شود.
بشربن سلیمان جلو آمده و با اجازه فروشنده، نامه امام هادی علیه السلام را به نرجس داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بی اختیار منقلب شد و اشک در چشمانش حلقه زد، در حالی که گریه شوق گلویش را گرفته بود به صحابش، عمروبن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و اصرار و تأکید کرد که مرا حتماً به صاحب این نامه بفروش.
عمروبن یزید گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد، آنگاه در مورد قیمت با بشربن سلیمان صحبت کرد، او به همان مقدار پولی که در همیان بود و امام هادی علیه السلام فرستاده بود، راضی شد، بشر می گوید: همیان را دادم و کنیز را خریدم و با او از آنجا حرکت کردیم، او همواره نامه را بیرون می آورد و می بوسید و به چشم می کشید، من از روی تعجب گفتم که تو که هنوز صاحب نامه را نمی شناسی چرا این قدر نامه را می بوسی؟ گفت: معرفت و شناخت تو اندک است، اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان او را می شناختی چنین نمی گفتی.
آنگاه داستان خود را از اول تا آخر برای من بیان کرد من به پاکی و شخصیت معنوی و فکر بلند و عالی حضرت نرجس علیه السلام پی بردم و از آن پس بیشتر احترامش کردم تا به سامراء رسیدیم، و او را به حضور امام هادی علیه السلام بودم.
در این وقت امام هادی علیه السلام به او خوش آمد گفت، و احوالپرسی کرد و سپس خواهرش حکیمه خاتون را خبر کرد و به او فرمود: این است آن بانوی محترمه ای که در انتظار او بودی، حکیمه را در آغوش گرفت، خوش آمد و تبریک به او گفت امام هادی علیه السلام به او فرمود: عزت اسلام و ذلت نصرانیت را چگونه دیدی؟ او عرض کرد چگونه چیزی را بیان کنم که شما بهتر از من می دانید.
سپس امام هادی علیه السلام به خواهرش حکیمه خاتون فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزند من حسن، و مادر مهدی آل محمد علیه السلام خواهد بود. سپس امام هادی علیه السلام به (نرجس) رو کرد و فرمود: (مژده باد تو را به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکمتش پر از عدالت و دادگری کند، همانگونه که پر از ظلم جور شده باشد.) [1]
ولادت امام زمان (ارواحنا له الفداء)
نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری قمری امام حسن عسکری علیه السلام به عمه اش حکیمه خاتون فرمودند: امشب (شب نیمه شعبان) نزد ما افطار کن که حق تعالی تو را شاد می گرداند به حجت خویش که حجت بر حق در روی زمین خواهد بود حکیمه خاتون گفت: مادرش کیست؟ حضرت جواب دادند: «نرجس» سپس حکیمه عرض کرد: سوگند به خدا که در او هیچگونه اثر حمل دیده نمی شود، امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: عمه حقیقت همان است که برایت گفتم، امشب فرزندم مهدی به دنیا می آید! حضرت نرجس در خواب بود و هیچگونه آثار حمل و درد زایمان در او محسوس نبود، و حکیمه خاتون به نماز و دعا مشغول بود و سپس نماز شب را خواند و حضرت نرجس نیز به نماز برخواست و پس از انجام آن دوباره خوابید. عمه امام حسن عسکری علیه السلام ؛ حکیمه خاتون، کاملاً مبهوت و متعجب است از طرفی خبر غیبی امام معصوم حضرت عسکری علیه السلام و از طرف دیگر، نداشتن قرائن حمل و درد زایمان در مادر حضرت مهدی او را متحیر ساخته است او دچار شک و تردید شد، و شب به لحظات آخر خود نزدیک می شد. امام حسن عسکری علیه السلام از قلب عمه اش آگاه است و شک و تردید او را احساس می کند و لذا با صدای بلند به او فرمود: ای عمه شک مکن که همین ساعت مهدی را خواهی دید. انشاء الله تعالی ....
ناگاه نرجس خاتون از خواب بیدار شده و در خود احساس درد نمود و دریافت که باید امانت خدا را که جهان هستی به برکت وجود مقدسش روشنائی معنوی خود را خواهد یافت به عالمیان تحویل دهد. حکیمه خاتون می گوید: دیدم نرجس می لرزد وی را به آغوش گرفتم و به امر امام حسن عسکری علیه السلام سوره «قل هو الله احد» و سوره «اناانزلناه» را قرائت کردم و با کمال تعجب دیدم که حضرت مهدی ارواحنا له الفداء نیز از داخل شکم مادرش این سوره ها را می خواند.
در این اثنا – نرجس – از چشمم غایب شد و او را ندیدم، به وحشت افتادم و خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و جریان را عرض کردم. حضرت فرمود: نگران مباش برگرد نرجس را جای خود خواهی دید. برگشتم چون به اطاق نرجس رسیدم دیدم نوری از آن پرتو افکنده و حجت حق حضرت مهدی ارواحنا له الفداء متولد گردیده است و پیشانی خود را به سجده گذاشته و در کنار مادرش می گوید: «اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان جدی رسول الله» و سپس به هر یک از اجداد طاهرینش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا پدر بزرگوارش امام عسکری علیه السلام سلام و درود گفت و به درگاه خداوند متعال عرض کرد: خدایا آنچه را که به من وعده کرده ای برایم آسان و مقدر گردان، و کارم را به اتمام رسان و قدمهایم را ثابت بفرما، و بوسیله من عدالت و دادگری را در روزی زمین جاری نما.
حکیمه خاتون گفت: امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: عمه! فرزندم مهدی را بیاور. و من او را به پدر بزرگوارش تسلیم نمودم، حضرت دست نوازش به سر و صورت فرزندش کشید، و زبان مبارکش را در دهان او گذاشت و سپس فرمود: ای فرزندم با اذن خدا سخن بگو: حضرت مهدی ارواحنا له الفداء بزبان آمده و گفت: اعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و نُرید ان نمُنَّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهً و نجعلهم الوارثین. [2]
حکیمه خاتون می گوید: مرغان بسیار دور او را گرفته بودند، امام حسن عسکری علیه السلام یکی از آنها را طلبید و فرمود: «واحتفظ به حتی یاذن الله فیه فانَّ الله بالغ امره» من سوال کردم که این مرغان چیستند، فرمود: اینها ملائکه رحمتند و این جبرئیل علیه السلام بود که مهدی را به او دادم و سپس دیدم باز پس آمده و حضرت مهدی ارواحنا له الفداء را به دست پدر داد و امام حسن عسکری علیه السلام به من امر نمود که مهدی را بمادرش برسانم تا چشمش روشن شود. او را گرفتم و دیدم در بازوی دست راستش نوشته است: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» [3] او را به مادرش دادم و بخانه خود برگشتم و پس از سه روز آمدم خانه امام حسن عسکری علیه السلام و مهدی را در گهواره دیدم چون سلام کردم پس از جواب سلام فرمود (انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن اهلی و شیعتی) یعنی من خاتم اوصیایم و به من ولایت و وصایت ختم می شود و بواسطه من برطرف می کند خدای تعالی بلاها را از اهل و خاندان و همچنین از شیعیانم. [4]
غیب گویی امام زمان (ارواحنا له الفداء)
ابوالادیان نامه رسان امام حسن عسکری علیه السلام بود و از موالیان حضرت و مورد اعتماد نیز بوده او می گوید: در آخرین دیدارم با امام حسن عسکری علیه السلام خطاب بمن فرمود: تو اکنون به مدائن و غیره میروی و مدت سفرت مجموعاً 15 روز خواهد بود و آن وقت که به سامراء بر میگردی روز وفات من است صدای گریه و ناله از خانه من خواهی شنید و هنگامی که داخل این خانه می شوی می بینی که جنازه مرا بر روی تخت و جهت غسل دادن می گذارند.
چون امام حسن عسکری علیه السلام از شهادت خود به من خبر داد، به او عرض کردم: پس جواب نامه ها و پولهای مردم را به چه کسی تقدیم کنم؟ و چه کسی جانشین شما خواهد بود، در جواب فرمودند:
آن کسی که از تو نامه ها را بخواهد، او فرزندم – قائم – است گفتم: مولایم، بیشتر مرا در جریان امامت و وصی خود قرار بده فرمود: آن کسی جانشین من خواهد بود که بر جنازه من نماز بخواند، و از مقدار پولها و صاحبان آنها دقیقاً خبر بدهد. ابوالادیان می گوید: من سفر خود را در پانزده روز به پایان رساندم و چون به سامراء برگشتم، دیدم امام حسن عسکری علیه السلام به شهادت رسیده و صدای شیون و ناله از خانه حضرت بلند است. وارد خانه شدم دیدم؛ برادر امام حسن عسکری علیه السلام جعفر خود را جانشین آنحضرت و امام مسلمین معرفی می کرد و همه می آمدند و به او تسلیت می گفتند و چون بدن مبارک امام یازدهم را غسل دادند و برای نماز به مصلی آوردند، برادرش جعفر پیش رفت تا بر جنازه آن امام مظلوم نماز بخواند، در این هنگام دیدم فرزند پنجساله آن حضرت و حجت خدا در روی زمین همچون ماه شب چهارده از پشت ابرهای ابهام و شک و تردی ظاهر شد و در کناره جنازه پدر ایستاد و خطاب به جعفر فرمود: ای عو کنار برو و من سزاوارترم که بر پیکر پاک پدرم نماز بخوانم، جعفر با تمام ترس و وحشت، کنار رفت و حضرت مهدی ارواحنا له الفداء بر پیکر پدرش نماز خواند و پس از نماز او را دفن کرد.
ابوالادیان می گوید سپس خطاب کرد بمن و فرمود: جواب نامه های پدرم را بده!! من نامه ها را به وی دادم و با خود گفتم دو نشانه از نشانه هایی که امام حسن عسکری علیه السلام فرموده بود ظاهر شد، هم نماز را خواند و هم او جواب نامه ها را خواست، ولی بیان مقدار پولها و صاحبان آنها هنوز باقی بود.
در این بین قافله ای از قم به سامراء وارد شد، و از امام حسن عسکری علیه السلام سئوال کردند، مردم فریب خورده و بی تکلیف برادرش جعفر (کذّاب) را جانشین او معرفی نمودند، قافله قمی بحضور جعفر رسیدند و از او خواستند نشانه های نامه ها و صاحبان آنها و مقدار پولها را بگوید، او با عجز و ناتوانی گفت: مگر جز خدا کسی غیب می داند؟ این را بگفت و مجلس آنان را ترک کرد، ناگاه غلام حضرت مهدی ارواحنا له الفداء وارد اطاق شد و تمام نشانه های نامه ها و مقدار پول ها و صاحبان آنها را از سوی حضرت بیان کرد و تمام علائمی را که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام برای من فرموده بود حاصل شد، و بدینوسیله هم امام زمان و جانشین امام حسن عسکری علیه السلام معلوم شد، و هم گزارشهای غیبی حضرتش محقق گردید، و بر رسوائی یاوه گویان و ادعا گران واهی و بی دین افزوده شد. [5]
دوران تربیت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء
تا سال دویست و شصت که پنج سال یا چهار سال و کسری از سن شریفش گذشته در کفالت و تربیت پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و بروح القدس سپرده شده بود و در این مدت مخفی از همه میزیست مگر بعضی از خواص شیعه و موالیانی که از ولادتش مطلع بودند و یا او را در ایام کودکی مشاهده کرده بودند.
ابتدای امامت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء
از سال دویست و شصت که پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به زهر معتمد عباسی (لعنه الله علیه) شهید شد امامت باو منتقل گردید.
دوران غیبت صغری
پس از انتقال امامت بآنحضرت و خواندن نماز بر جنازه پدر بزرگوارش در اثر تعقیب معتمد عباسی برای دستگیر کردن وی، غیبت فرموده حتی بر خواص هم رسماً ظاهر نمی شد ولی نائب خاص برای خود انتخاب فرمود تا مرجع شیعیان باشد و حوائج و سوالات خود را بوسیله او بآنحضرت برسانند و دریافت جواب کنند. و خود حضرت گاه گاه مخفیانه بر نائب خاص ظاهر می شد و دستورات خاصه می داد و سئوالات دوستان و شیعیان را توضیح می فرمود و بسیاری از اوقات بر نائب هم ظاهر نمی شد و کتباً یا بوجه دیگر بر وی القاء می فرمود تا اینکه بر همین منوال چهار نائب هر یک پس از دیگری تعیین فرمود.
نُّواب چهارگانه
1- نائب اول: ابوعمرو عثمان بن سعید العمری الاسدی، وی برای سه امام نیابت کرده حضرت امام علی النقی علیه السلام و حضرت مهدی ارواحنا له الفداء .
نیابت او برای حضرت مهدی ارواحنا له الفداء از سال 260 هجری قمری تا سال 280 هجری قمری بود. (یعنی 20 سال تمام)
2- نائب دوم: فرزند او محمد بن عثمان العمری بعد از وفات پدرش به نیابت از حضرت مهدی ارواحنا له الفداء انتخاب شد از سال 280 هجری قمری تا سال 305 هجری قمری یعنی 25 سال تمام و او نیز از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نیابت کرده است.
3- نائب سوم: ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی پس از وفات محمد بن عثمان به نیابت منصوب شد. از سال 305 هجری قمری تا سال 326 هجری قمری (یعنی 21 سال تمام)
4- نائب چهارم: ابوالحسن علی بن محمد سمری از سال 326 هجری قمری بعد از وفات حسین بن روح به نیابت تعیین شد و تا سال 329 هجری قمری که در نیمه شعبان وفات کرد (یعنی سه سال تمام) نائب آن حضرت بود یعنی 3 سال تمام محل نیابت این چهار نفر در بغداد بود و بعد از وفات در بغداد مدفون گشته و مزارشان معروف است و عمر حضرت مهدی ارواحنا له الفداء در پایان غیبت صغری و ابتدا غیبت کبری 74 سال بود. [6]
دوران غیبت کبری
شش روز پیش از وفات سمری توقیع شریف که بر دستش جاری شد حاکی از آن بود که وفات تو نزدیک شده دیگر بکسی وصیت مکن و کسی را به نیابت تعیین مکن که غیبت کبری تامه واقع گردید و ظهور نخواهد بود مگر بعد از مدت طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از جور و ظلم و هر کس ادعای مشاهده کند (یعنی ظهور رسمی که بعد از آن غیبتی نیست پیش از سفیانی و صیحه آسمانی) او دروغگو و افتراء زننده است. سپس حضرت مهدی ارواحنا له الفداء فرمود: «و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله». [7]
یعنی: حوادث و اموری که بر شما (شیعیان) رخ می دهد و (نیازی به مرجع) پیدا می کند. مراجعه نمائید به راویان احادیث ما، زیرا که اینان حجت منند بر شما (یعنی علماء و مراجع شیعه) و من حجت خدایم.
منتظرین جزء بندگان واقعی خدا هستند
امام صادق علیه السلام فرمودند: زمانی بر مردم خواهد گذشت که امام آنها از نظرشان غائب می گردد، خوشا به حال آنها که در آن زمان بر عقیده خود نسبت به ما ثابت می مانند کمترین ثوابی که آنها دارند این است که خداوند متعال آنها را با این کلام صدا زند:
بندگان من، که ایمان به من آوردید و غیب مرا تصدیق کردید، شما را، به ثواب نیکوی خود مژده می دهم شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستنید عبادت شما را می پذیرم و از تقصیرات شما می گذرم و شما را می آمرزم و به خاطر شما بندگانم را از باران سیراب می کنم و بلا را از مردم برطرف می سازم. اگر برای خاطر شما نبود عذاب خود را بر آنان (که در بی دینی و غفلت و معصیت بسر می برند) فرو می فرستادم. جابر گفت عرض کردم: یابن رسول الله، بهترین کاری که شخص با ایمان در آن زمان (غیبت کبری) می تواند انجام دهد چیست؟
فرمود: حفظ زبان و ماندن در خانه. [8]
ویژگی های حکومت مهدی ارواحنا له الفداء و پیامدهای آن
اکنون ویژگی ها و خصوصیات حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء که تاریخ بشری به سوی آن پیش می رود و همه چشم انتظار آن منجی عالم هستند با توجه به آیات و روایات از خاص و عام به طور اجمال ذکر می نمایئم. و در بخش آیات و روایات، صریحاً ذکر خواهد شد. رهبری این حکومت جهانی با حجت ابن الحسن المهدی ارواحنا له الفداء خواهد بود. وقتی آن حضرت ظهور کرد حکومتش که تجسم آرمان های دیرینه بشریت مظلوم است، ویژگی هائی خواهد داشت که برخی از آنها بدین قرار است:
1- حکومت او یک حکومت جهانی خواهد بود و شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و او را وارث روی زمین و حاکم علی الاطلاق خواهد بود.
2- حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء براساس ایدئولوژی اسلامی خواهد بود و دین اسلام که همان دین مورد رضایت خدا است حاکم بر جهان خواهد بود و اسلام بر دیگر ادیان پیروز خواهد شد و شعار اسلام که همان شهادت به یگانگی خدا و نبوت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است همه جا سر داده خواهد شد.
3- قانون اساسی و پایه های اصلی حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء قرآن کریم است.
4- خوف و ناامنی از میان خواهد رفت و امنیت و آرامش همه جا را فرا خواهد گرفت.
5- زمین پر از عدل و داد خواهد شد و عدالت اجتماعی اسلام در تمام ابعاد آن به مرحله اجرا در خواهد آمد و اثر آن زمین زنده خواهد بود.
6- برکتهای آسمان و زمین ظهور خواهد یافت و معادن و گنجینه های زمین به آسانی استخراج و در دسترس همه پیروان حضرت خواهد شد.
7- کشاورزی و زراعت رونق و شکوفائی بی سابقه ای خواهد یافت و همه جای زمین سبز و خرم خواهد شد و کشاورزان و زرع خود چند برابر سابق، محصول برداشت خواهند کرد.
8- وحدت کلمه بین همه طوائف به معنای صحیح پیاده خواهد شد و همه زیر سایه اتحاد و هماهنگی کامل به سر می برند.
9- در روایت بسیار معتبر آمده: روز ظهور حضرت مهدی ارواحنا له الفداء منادی ندا کند که الایااهل العالم امروز روز آزادی و عدالت اجتماعی است.
10- علوم و صناعی پیشرفت خارق العاده ای خواهد داشت و عقول مردم به تکامل خواهد رسید و علم و دانش در میان مردم منتشر خواهد شد.
11- بلاد و شهرها آباد و توسعه خواهد یافت و جای ویرانی نخواهد ماند مگر آنکه آباد شود و مردم در کمال راحتی و آسایش زندگانی خواهند کرد.
12- مردم از رذائل اخلاقی مانند حسد و دروغ و کینه دور خواهند گشت و بسوی فضائل و معنویت حرکت می کنند و دلهای همه پاک و پاکیزه خواهد شد.
13- آفات و بلیات و امراض از گیاهان و مردم دور خواهد شد و بیماران شفا پیدا می کنند.
14- بازار کسب و کار رونق فوق العاده ای خواهد گرفت و یک اقتصاد سالم در جامعه پیاده خواهد شد که در روی زمین فقیری دیده نمی شود و این در اثر ثروت فراوان و توزیع عادلانه آن خواهد بود.
15- علم طبّ و بهداشت و درمان آنچنان پیشرفت خواهد کرد که در اثر آن، عمرهای مردم طولانی خواهد شد توأم با سلامتی و عافیت.
16- در حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء زبان بین المللی و واحد همان زبان قرآن است (عربی) که همه به آن آشنا خواهند شد.
17- بعد از نزول حضرت عیسی علیه السلام از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی ارواحنا له الفداء همه پیروان ادیان و کتب آسمانی به حضرت مهدی ارواحنا له الفداء ایمان میاورند و هیچ کس باقی نماند مگر آنکه بر خاتمیت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان بر حق او اعتراف کند.
18- همه دانشمندان جهان از نقاط دور و نزدیک به خدمت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء می آیند، و او را در جمیع علوم داناتر از خود می بینند، علم و وجدان باعث اسلام آوردن آنها می شوند.
19- آسمان و زمین برکات خود را بر مردم نازل می کنند و همه در زمان حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء زندگانی خوشی خواهند داشت که هیچ گاه سابقه در دنیا نداشته است.
20- حیوانات درنده و وحشی رام می شوند و به احدی از مردم آزار و آسیبی نمی رسانند و همه تحت فرمان حضرت هستند.
21- اصول شرافت و مردانگی و انسانیت رشد پیدا می کند و مردم به هم دیگر مهربانی می کنند و همه یکی خواهند شد.
22- در حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء حق هر کسی به او داده می شود و به کسی ظلم و تعدی نخواهد شد.
23- احکام الهی مو به مو اجرا خواهد شد و حکمی در حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء از احکام قرآن و اسلام معطل نخواهد ماند.
24- هیئت دولت در حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء متشکل از 313 نفر مرد و پنجاه زن خواهد بود و اینان اوامر و نواهی حضرت را اجرا می کنند و زیر نظر مستقمی حضرت دنیا را اداره خواهند کرد.
25- همه مشکلات و دشواری ها، در برابر حضرت مهدی ارواحنا له الفداء تسلیم و رام گردد.
26- هوا و آب و زمین و زمان و آنچه مخلوق خداست همه تحت فرمان حضرت ولی الله الاعظم حجت بن الحسن ارواحنا له الفداء خواهند بود. [9]
این بود نمونه هائی از ویژگی های جامعه بشری در دولت حقه حضرت مهدی ارواحنا له الفداء و آثار و برکات و پیامدهای آن حکومت الهی که همه کتب آسمانی و پیامبران عظیم الشأن و امامان معصوم علیه السلام از ان خبر داده اند که ارزانی مردم آن روزگار فرخنده خواهد بود و کسانیکه جزء منتظران واقعی حضرت باشند و اجل، گریبان آنان را بگیرد و از دار دنیا بروند در آن روز موعود و حکومت جهانی اهل بیت علیهم السلام ، حضرت مهدی به اذن پروردگار عالم آنان را زنده خواهد نمود. اللهم ارنا الطلعه الرشیده و الغره الحمیده ....
[1] الف) اقتباس از بحارالانوار، ج 51، ص 6
[2] قصص، آیه 5
[3] اسراء آیه 81
[4] الف) بحارالانوار، ج 51، ص 18
ب) حدیقه الشیعه، ص 712
ج) یوم الخلاص ، ص 98
[5] یوم الخلاص، ص 105
[6] یوم الخلاص، ص 196
[7] حدیثنا
[8] یوم الخلاص، ص 115
[9] الف) بحارالانوار، ج 51، 52، ص 10
ب) غیبت شیخ طوسی، ص 120
ج) الزام الناصب، ص 50
د) المهدی الموعود، ص 17
هـ) بینش تاریخی قرآن، ص 131

حکومت جهانی مهدی از دیدگاه قرآن
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1