انتقاد کنندگان ميگويند: اگر «حسن بن علي» فرزند خود را به خاطر ترس از کشته شدن پنهان نگه داشته و هيچگونه خبري از ولادت و زندگاني او براي مردم بيان نکرده است، مسلماً اين امر بايد به طريق اولي در باره امامان قبل از او انجام ميگرفت. به علت اينکه اضطراب و ترسي که امامان شيعه از خلفاي زمان خود داشتند و فشار و تهديدي که از ناحيه آنان نسبت به شيعيان و امامانشان انجام ميگرفت، به مراتب شديدتر و هراس انگيزتر بود، بر خلاف زمان «حسن بن علي» و فرزندش که شيعيان در آن زمان به مراتب بيشتر و ثروتمندتر بودند.
اين انتقاد نيز کاملاً بياساس است؛ به خاطر اينکه آنچه «حسن بن علي» را وادار کرد که ولادت فرزندش و ادامه حيات او را مخفي داشته و حتي اجازه ذکر نام و اشاره از او را به شيعيان نداد، اين بود که خلفا و پادشاهان زمان امامان پيشين ميدانستند که آنان همواره از برخورد با زمامداران قدرت و خلافت و از دخالت در امور سلطنت پرهيز نموده و قيام مسلحانه عليه آنان راتجويز نميکنند. و اين مطلب را نيز به پيروان خود، تحت عنوان «لزوم تقيه» توصيه ميکردند. حتي گاهي بعضي از خويشان خود را که به مبارزه مسلحانه عليه آنان دست ميزدند شديداً توبيخ کرده و عمل آنان را محکوم مينمودند و ميگفتند: قيام مسلحانه تا هنگامي که چند قضيه واقع نشود جايز نيست:
اوّل: «رکود خورشيد» هنگام ظهر.
دوّم: شنيدن «صدايي از آسمان» که نام «مرد مخصوصي» را اعلام کند.
سوّم: لشکري در بيداء به زمين فرو رود.
در اين هنگام خواهد بود که آخرين پيشواي حق، قيام مسلحانه را آغاز ميکند تا دولتهاي ستمگر و باطل پرور را نابود سازد. به همين خاطر خلفاي آن زمان، اهميت زيادي به وجود «امامان شيعه» و ظهور آنان و به کساني که براي آنان تبليغ ميکردند، نميدادند. و علاوه بر اين، شيعياني که هواي قيام مسلحانه در سر ميپروراندند و يا به چنين دعوتي پاسخ مثبت ميدادند، در آن روزگار بسيار اندک بودند.
اما پس از مرگ «حسن بن علي» طبق پيشگويي همان امامان پيشين، وجود کساني که نبرد مسلحانه را تجويز نميکردند، سپري گرديد و زمان وجود کسي که اين عمل را تجويز ميکند و حتماً رهبري اين کار را به عهده خواهد گرفت، فرارسيد. و اين امر موجب شد که جستجو، براي دستگيري و نابودي وي، شديدتر گرديد و تصور ميکردند که اگر «فرزند حسن» راگرفته و نابود سازند، اين قيام مهم و خطرناک را خنثي کرده و زمينه آن رااز بين خواهند برد. [1] .
وانگهي ما شيعيان، عقيده داريم که وضع داخلي و خارجي امامان راستين شيعه و خط دقيق حرکتهاي مهم اجتماعي و سياسي آنان، همواره با الهام و دستور مستقيم خداوند تعيين ميشود.
بنابراين، هيچ بعيد به نظر نميرسد که خداوند ميدانست اگر امامان پيشين، ظاهر شوند از کشته شدن در امان خواهند بود، بر خلاف «مهدي» ارواحنا له الفداء که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر يکي از پدران، «مهدي» ارواحنا له الفداء کشته ميشد، حکمت و تدبير الهي اقتضا ميکرد که امام ديگري به جاي او نصب گردد، ولي اگر «مهدي» ارواحنا له الفداء کشته شود، مصلحت و تدبير امور انسانها اقتضا نميکرد که خداوند امام ديگري را به جاي وي نصب نمايد.
[1] در باره شدت فشار و اختناقي که در اين زمان از «طرف خلفاي عباسي» نسبت به شيعيان و خويشان «امام حسن«عليه السلام»» اعمال ميگرديد، وقايع عجيبي در تاريخ نقل کردهاند. از جمله «کليني» در کتاب «کافي» نقل کرده است که «عبداللَّه بن سليمان» وزير خليفه، تصميم گرفت که همه وکلا و نمايندگان «حسن بن علي» و فرزندش «مهدي» ارواحنا له الفداء رادستگير کند.
خليفه گفت: راه اين کار بدين گونه ميباشد که افراد ناشناسي را مأمور کنيد تا به عنوان اينکه ميخواهند وجوه اموال شرعي خود را به امام خود برسانند، به افراد مظنون نزديک شوند. و افرادي که آنها را دريافت کنند، فوراً دستگير نمايند.
از طرف ديگر «امام» به عموم وکلا و نمايندگان خود دستور داد که تا اجازه بعدي از هيچ فردي «وجوه شرعيه» دريافت نکنند و خود را در رابطه با ما معرفي ننمايند. و نمايندگان نيز از هيچ فردي وجوهشرعيه نميپذيرفتند.
و نيز در «کافي در حالات مهدي» نقل ميکند که از طرف «مهدي«عليه السلام»» به تمام شيعيان دستوري صادر شد که ازاين پس، به زيارت کربلا و قبرستان «قريش»، (قبرستان قريش جايي بود که اکثر شيعيان در آنجا دفن ميشدند) نروند. و بلافاصله فرماني از طرف خليفه صادر شد: هر فردي که به زيارت اين دو مکان برود، فوراً دستگيرش کنند.
«عثمان بن سعيد» که يکي از نمايندگان مخصوص «مهدي» ارواحنا له الفداء است؛ به «عبداللَّه بن جعفر حميري» گفت: خانواده آن حضرت در سختي به سر ميبرند و هيچ فردي جرأت نميکند که به آنان کمکي کند و يا به آنان اظهار دوستي نمايد (بحار، ج22، ص 94، چاپ کمپاني).

انتقاد 4 و پاسخ آن
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1