اين روزها در روزهاي غربت و انتظار، در غربت بيپايان و آسماني بقيع كسي به زيارت ميآيد. آرام و سنگين قدم برميدارد؛ با يك آسمان پاكي، يك دريا صبوري، لبريز از نور و سرشار از مهر. آسمان چشمهايش اما ابري است. جان عالمي به فداي اشكهاي تو، اي عزيزترين هستي موعود! اي همهي هستي فداي قدمت! صبورانه اشك ميريزد و آرام نجوا ميكند قصهي مادر و پهلوي شكسته، ياد پدر و مظلوميت در گلو مانده، خاطرهي لبهاي تشنه و ضرب تازيانه، داستان يك تاريخ سراپا مظلوميت و صبوري، حكايت يك بوستان از تبار گل ياس و از جنس نور دستخوش طوفان جهالت و سيلاب غفلت و آتش دنياطلبي، كه دل را شرحه شرحه ميكند و جان را آتش ميزند.او اينك آمده است تا آرام و صبور به امر خدا منتظر بماند تا آن لحظهي موعود. آمده است تا آن روز كه تيشهي ستم بنيان هستي را نشانه رود، كشتي نجات هستي از طوفان ستم باشد. او ذخيرهي خداست تا آن روز برخيزد و به قدرت الهياش به شمشير پولادين عدالت كمر ظلم و جور را بشكند و باز عالم را به بودن فراخواند.آن روز، گاه آمدنش نه پشيماني سودي بخشد. و نه توبهاي مقبول افتد؛ نه پناهي ماند و نه سدي راه بر او بندد. اگر قرار است بهار بيايد، بايد هر چه خزان و خزانزده است از ميان برود. اگر قرار است عالم از نور لبريز شود، بايد آنچه تاريكي و تايك دلي است از ميان برود و او ميآيد تا بهار و نور و روشنايي را بياورد، آن گونه كه نامياز جهل و غفلت و تاريكي و بدخواهي نماند. لكهاي هر چند محو و بيرنگ از ستم باقي نخواهد ماند، آن روز كه او قيام كند. سيل خشم و انتقام او طوفان نوحي است كه زمين را از هر چه زشتي و پليدي است پاك ميكند.آن روز مظلوميت از قاموس شيعه پاك خواهد شد و دلهاي مومنان به پهنهي تاريخ سراسر مظلوميت، از بهار لبريز خواهد شد.

در غربت بقیع
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1