در روزى غمانگيز كه ناجوانمردانه و گستاخانه، با تهديد و اجبار، مولا اميرالمؤمنين را براى بيعت با خليفه به مسجد مىبردند، فاطمهى زهرا سلام الله علیها با جسمى بيمار و ضربت خورده، به ميان جمعيت آمده و بين امام و مزدوران قرار گرفتند و فرمودند:
«سوگند به خدا نمىگذارم پسر عموى مرا ظالمانه به سوى مسجد بكشانيد. واى بر شما! چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد و به خانوادهى او ستم نموديد، با آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيروى از ما و دوستى با ما را به شما سفارش كرده و فرمود كه در امور زندگى از اهلبيت (صلواتالله عليهم) اطاعت نماييد، زيرا كه خداوند فرموده است:
اى پيامبر به مردم بگو از شما پاداش رسالت نمىخواهم جز آنكه با اهلبيت من دوستى كنيد.» (شورى/23) [1]
ابن قتيبه مفسر اهل سنت مىگويد:
«ابوبكر كه ديد عدهاى از مردم از بيعت با او سرباز زده نزد على عليه السلام رفتهاند، عمر را به دنبال آنها فرستاد. عمر به در خانهى على آمد و آنان كه در حضور آن حضرت بودند را صدا زد. پس بيرون نيامدند. وى دستور داد هيزم جمع كرده، بياورند و گفت: سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست بايد از خانه بيرون آييد و گر نه خانه را بر روى كسانى كه در آن به سر مىبرند آتش خواهم زد. به او گفتند: اى ابوحفص! در اين خانه فاطمه زندگى مىكند! گفت: باشد!
ياران على از خانه بيرون آمده، همگى بيعت كردند، مگر على عليه السلام كه به زعم خودش سوگند خورده و گفته بود تا قرآن را جمع نكنم از خانه بيرون نمىآيم و عبايم را به دوش نمىافكنم. فاطمه بر در خانه ايستاد و گفت: من نسبت به مردمى كه در بدترين شرايط اجتماعى قرار گرفتهاند آشنايى و تعهدى ندارم. شما جنازهى رسول خدا را پيش روى ما گذاشته، كارهاى خود را سر و سامان داديد و با ما مشورت نكرديد و حق ما را به خودمان واگذار نكرديد.» [2]
ابن ابىالحديد مفسر اهل سنت مىگويد:
«مردم گرد آمده، مىنگريستند. كوچههاى مدينه پر از مردان شدهبود و حضرت زهرا سلام الله علیها شاهد كارهاى عمر! ضجه و فرياد برآورد و در حالى كه عدهاى از زنان بنىهاشم و ديگر زنان مدينه اطراف او را گرفتهبودند، از خانه بيرون آمده، فرياد زد: اى ابابكر! چه شتابان به خاندان رسول خدا تاختيد! به خدا سوگند با عمر صحبت نخواهم كرد تا اين كه خداوند را ديدار كنم.» [3]
در آن هنگامهى سخت كه گروهى به درب منزل امام على عليه السلام يورش آورده و با تهديدهاى پياپى نتوانستند درب خانه را بگشايند، به دستور عمر هيزم آوردند و درب منزل را به آتش كشيدند.
حضرت زهرا سلام الله علیها براى دفاع از ولايت و حمايت از امامت در برابر دود و آتش پيش رفتند و فرمودند:
«اى پسر خطاب! آيا تو را مىبينم كه خانهام را آتش مىزنى؟! آيا آمدهاى كه خانهى ما را بسوزانى؟! راستى آيا تو، على و فرزندان او را به آتش مىكشى؟!!» و پاسخ شنيدند: «سوگند به خدا يا شما را براى بيعت با ابابكر بيرون مىآورم و يا همهى شما را با خانه به آتش مىكشم!»
پس حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «اى عمر! آيا از خدا نمىترسى كه بدون اجازه وارد خانهام مىشوى؟!» [4]
از امام صادق عليه السلام نقل مىفرمايند كه:
«زمانى كه مهاجمين به خانهى اميرالمؤمنين عليه السلام يورش آوردند تا درب خانه را بشكنند و يا بسوزانند، حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب منزل رفته، خطاب به عمر- كه در پيشاپيش مهاجمين بود- فرمودند:
واى بر تو عمر! اين چه جرأت و جسارتيست كه نسبت به خدا و رسول خدا كردهاى؟ آيا مىخواهى نسل رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم را نابود كنى؟! و از ميان بردارى؟! آيا مىخواهى نور خدا را خاموش كنى؟! خداوند نور خود را حفظ مىكند و تداوم مىبخشد .» [5]
دفاع حضرت زهرا سلام الله علیها از اميرالمؤمنين عليه السلام، دفاع شخصى از همسر نبود، بلكه دفاع از امام زمانشان و دفاع از اعتقادات و حريم امامت بود. ايشان جان خويش را در معرض خطر قرار دادند تا از غدير و صاحب آن حمايت كنند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
«در آن هنگامه كه اميرالمؤمنين عليه السلام را به طرف مسجد مىكشاندند و هيچ كس در آن غربت و تنهايى دفاع نمىكرد، خود را به امامشان رساندند و فرمودند:
«اى پسر خطاب! سوگند به خدا اگر كراهت نداشتم كه بى گناهان مدينه گرفتار شوند، نفرين مىكردم و آنگاه مىفهميدى كه نفرين من خيلى زود تحقق مىپذيرد».[6]
سپس وارد مسجد شدند و فرمودند:
«قسم به آن خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت اگر از وى دست برنداريد گيسوان خود را پريشان كرده ، پيراهن رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم را در بر سر افكنده، در برابر خدا فرياد خواهم زد .» [7]
فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بعد از اين واقعه دست امام حسن و امام حسين عليهما السلام را گرفتند تا در كنار مزار پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم آنها را نفرين كنند. اما امام علىعليه السلام از سلمان خواستند كه خود را به ايشان رسانده و مانع اين كار شود. زيرا اگرايشان نفرين مىكردند، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نمىماند. سلمان از فاطمه ی زهرا سلام الله علیها خواست كه به خانه برگردند و در حق اين مردم نادان نفرين نكنند.
زهراى مظلومه سلام الله علیها مىفرمايند:
سلمان! آنها قصد جان على را دارند و من در مورد على صبر ندارم، مرا به حال خود واگذار. سلمان عرض كرد:
مرا على عليه السلام فرستاده، فرمودند كه به شما بگويم كه به خانه بازگرديد و از نفرين خوددارى كنيد. پس فاطمه ی زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«برمىگردم و صبر مىكنم و سخن او را مىپذيرم و از او اطاعت مىكنم .» [8]
آرى فاطمه ی زهرا سلام الله علیها اطاعت خود را نسبت به امام خويش ابراز نمودند و در اجراى فرمان همسرشان تأمل نكرده، علىرغم شدت اندوه، تمام توان خود را در جهت اطاعت از امام زمانشان صرف كردند.
اما نبايد فراموش شود كه در آن هجوم تاريخى و تلخ به خانهى دختر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، حضرت زهرا سلام الله علیها با حمايت جانانه و نصرت خويش و شهادت فرزند دلبندشان و شكستهشدن پهلوى مباركشان عرصه را بر جبههى نفاق تنگ نموده و درسى عظيم در دفاع از امام زمان خويش به شيعيان خود آموختند.
و اكنون ما نيز شكر عملى از نعمت وجود امام يارى ايشان با عمل است .هر كس در هر موقعيتى بايد براى يارى امامش بكوشد و با عمل خود در حفظ و نگهدارى و اداء حقوق اين نعمت بزرگ، تلاش كند و از تمامى توانايى هاى خود بهره گيرد.
و اكنون ما نيز در دورانى بسر مى بريم كه لزوم حمايت از حقوق امام غريب و حفظ دوستان حضرت از سقوط در گرداب گمراهى مشهودتر است . زمانى كه ديندارى در آن بسيار سخت توصيف شده ، شيعه امام زمان نبايد از هيچگونه كوششى در راه حفظ دين خود و ديگران دريغ نمايد . دوستدار امامعليه السلام نمى تواند نسبت به هجوم و تعرض به حريم دين بى تفاوت باشد چرا كه حريم دين ، حريم امام عصر ارواحنا له الفداء است . پس دفاع از اعتقادات اصيل و مقابله با هجوم مخالفان شيعه و پاسخگويى به شبهات آنان مى تواند از مصاديق يارى امام غريب باشد.
حضرت مهدى ارواحنا له الفداء مى فرمايند: «اگر شيعيان ما كه خداوند توفيق طاعتشان دهد در راه ايفاى پيمانى كه بر دوش دارند، همدل مى شدند هرگز سعادت ديدار ما از ايشان به تاخير نمىافتاد. پس ما را از ايشان دور نمىدارد مگر آن دسته كردارهاى آنان كه براى ما ناپسند و ناخشنود است و از آنان روا نمىداريم». [9]
[1] بحار، ج 8 ، ص233
[2] نهجالحياة به نقل از الامامة و السياسة ، ج1 ، ص19
[3] همان.
[4] الغديرج7 ، ص78، بحار ج 28 ، ص322
[5] بحار،ج28،ص338.
[6] اصول كافى،ج1،ص460، بيت الاحزان ، ص104.
[7] كتاب عوالم، ج 11،ص 211 ، احتجاج طبرسى ، ج2 ، ص86.
[8] روضهى كافى ، ج8 ، ص 238 ، مناقب ابن شهر آشوب ، ج3 ، ص118.
[9] احتجاج طبرسى ج2 ص 498

و اما دفاع در روز بيعت...
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1