تا حدودي دعا براي تعجيل فرج اداي مزد رسالت است و دليل بر اين معني فرموده خداوند متعال است که در سوره حمعسق [شوري] آمده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي»؛ [1] [اي پيامبر] بگو من از شما بر انجام آن [رسالت] چيزي درخواست نميکنم مگر مودّت و دوستي خاندانم.
و اثبات اين مطلب به ذکر چند مقدّمه مربوط به بحث بستگي دارد:
اول: هرچه را پيغمبرصلي الله عليه وآله بطسلبد امر است، هرچند به لفظ درخواست باشد.
دوم: طلب و امر آن حضرتعليه السلام به طور اطلاق بر وجوب دلالت ميکند مگر اينکه دليلي بر خلاف آن باشد.
سوم: اينکه پيغمبرصلي الله عليه وآله حقّ نبوّت بر اين امّت دارد، پس بر آنها واجب است آنقدر که ميتوانند حقش آن جناب را ادا کنند.
چهارم: اينکه خداوند متعال اجر و مزد نبوّت پيغمبرصلي الله عليه وآله را مودّت خاندان و قربي (=نزديکان) آن حضرت قرار داده است، به حکم آيات و روايات اهل بيت عصمت.
پنجم: بيان معني «قُربي» و اينکه جز ذرّيه پيغمبرصلي الله عليه وآله نميباشد، و ردّ اقوال عامّه.
ششم: در بيان معني مودّت و اقسام آن.
مقدّمه اول
بدان که امر - به طوري که اهل تحقيق اختيار کردهاند - طلب ايجاد فعل است از عالي به داني، خواه به لفظ أَمَرْتُ (=امر کردم) يا صيغه اِفعل (=انجام ده) يا لفظ مسألت و درخواست و امثال آن، و خواه بدون لفظ باشد مانند اشاره و نوشتن و امثال اينها.
دليل بر آنچه ذکر گرديد آن است که: تبادر (زود به ذهن رسيدن) معني امر از اقسام گذشته ميباشد، نميبينيد اگر طلب از ناحيه شخص بزرگي صادر گشت به هر لفظي که باشد ميگويند: فلاني به چنين چيزي امر کرد. و اگر شخص داني بگويد: من به فلان کار امر ميکنم، عقلا او را به سبکمغزي نسبت ميدهند، زيرا که امر به عالي اختصاص دارد همچنان که دعا و مسألت و درخواست به داني، و استدعا به مساوي اختصاص دارند، و بررسي موارد استعمال اين حقيقت را روشن ميسازد.
و امّا اينکه خداوند متعال به حکايت از فرعون خطاب به قومش فرموده: «فَماذا تَأْمُرُونَ»؛ [2] پس چه امر ميکنيد.
يا اينکه از آنها بالاتر است به آنها نسبت امر داده است؟ تنها يکي از دو وجه را محتمل است:
يکي اينکه: مفعول محذوف باشد، يعني: لشکريان را چه امر ميکنيد؟ بنابراين امر در معناي حقيقي خود به کار رفته است، چون امرا نسبت به لشکريان بالاترند.
دوم اينکه: فرض شده که اينها بالا هستند و به طور مجاز - به خاطر جهاتي - اينطور به آنها خطاب کرده است، واللَّه العالم.
و با اين مقدّمه ثابت شد که طلب هرگاه از پيغمبرصلي الله عليه وآله صادر شود، به هر لفظي که باشد - هرچند مسألت و درخواست چنانکه در آيه مورد بحث هست - امر است، چون گاهي براي تواضع تعبير به سؤال ميکند که برنامه آن حضرت و اساس کلماتش بوده، چنانکه در حديث نبوي معروف آمده: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخْلاقِ»؛ [3] من برانگيخته شدهام تا مکارم اخلاق را به آخر برسانم.
و يا براي مدارا با مردم و ملاطفت با آنان، تا به فرمان او توجه نمايند، آنها را به منزله عالي و مرتبه بالا فرض ميکند.
اين در صورتي است که قائل شويم: وجوب مودّت از جمله: «از شما چيزي درخواست نميکنم مگر مودّت و دوستي خاندانم» استفاده ميشود، يعني: مطلوب و خواسته من که به من برميگردد منحصر در اين است.
و ميتوان وجوب مودّت را از بخش ديگر آيه استفاده کرد و آن، خطاب خداوند - عزّوجلّ - به پيغمبرصلي الله عليه وآله است که: «[اي پيامبر] بگو از شما چيزي درخواست نميکنم» که ظهور دارد در وجوب طلب کردن اين حق از آنها بر آن حضرت که اگر اداء اين حق بر آنها واجب نبود لزومي نداشت که از آنها مطالبه کند چنانکه پوشيده نيست.
مقدّمه دوم
در اصول فقه تحقيق کردهايم که امر با اطلاقي که دارد ظاهر در طلب حتمي است. به عبارت ديگر: امر در طلب حقيقت است، يعني: از امر جز طلب حتمي چيزي مفهوم نيست، و طلب خالي از قرائن حالي يا مقالي، داخلي يا خارجي در عرف به طلب حتمي برميگردد و در آن ظهور دارد. و نشانه اين معني آن است که ميبينيم اوامري که از سوي بزرگترها به پايينترها صادر ميشود، کساني که اين اوامر به آنها متوجه ميگردد هيچ تأمّلي ندارند که اطاعت اين اوامر حتمي است بلکه در نهادشان هست که برانگيخته شوند و آنچه مأمور گشتهاند ايجاد نمايند، و هيچ ترديد نميکنند که آيا اين امر حتمي است يا نه؟ و نيز ميبينيم که اگر آن اوامر را انجام ندهند، در معرض ملامت و نکوهش و مذمّت قرار ميگيرند، و اين نيست مگر از آن جهت که گفتيم: طلب مطلق - نزد اهل عرف - در طلب حتمي ظهور دارد، بدون اينکه نياز به قرائن يا قرار دادن نشانه داشته باشد، بلکه اگر خلاف آن منظور باشد احتياج به قرينه حاليه يا مقاليه يا دليل خارجي دارد. به همين جهت اوامري که در شرع آمده بر وجوب حمل ميشود - در صورتي که قرينهاي بر استحباب نباشد -.
البته اگر امر به چيزي وارد شود بر ما لازم است که بررسي و جستجو کنيم که در ساير اخباري که از ائمه اطهارعليهم السلام به ما رسيده قرينهاي بر خلاف وجوب هست يا نه. زيرا که بسيار است که قرائن و شواهدي نسبت به اخبار ديگر در آنها آمده و بيان کننده يکديگرند، امّا اين نه از جهت تأمّل در ظهور طلب بر وجوب است، بلکه به جهت فراواني قرائن و شواهد در ساير ابواب ميباشد، چنانکه علماي اصول به وجوب کاوش از مخصّص پيش از عمل به عامّ، حکم کردهاند، به خاطر کثرت ورود مخصّص در هر باب، نه از جهت تأمّل داشتن در ظهور عام که پوشيده نيست، پس اگر شاهدي بر اين يافتيم که امري براي استحباب است بنابر آن شاهد، لفظ را از ظاهرش برميگردانيم، و گرنه چارهاي جز اين نيست که لفظ امر را بر وجوب حمل نماييم.
با اين مقدمه معلوم شد که طلبي که از پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله در اين باب صادر شده - به امر خداوند متعال - طلب حتمي است و بر وجوب دلالت دارد، و شاهد بر آن رواياتي است که از ائمه معصومينعليهم السلام آمده که براي اثبات وجوب، اين آيه را گواه آوردهاند، چنانکه در تفسير البرهان و غاية المرام از حضرت امام حسن مجتبيعليه السلام است که در خطبهاش فرمود: و ما خانداني هستيم که خداوند مودّتشان را بر هر مسلمان فرض و واجب کرده آنجا که فرموده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي». [4] [5] و در همان دو کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارشعليهم السلام آمده که: وقتي اين آيه بر رسول خداصلي الله عليه وآله نازل گشت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي» پيغمبر اکرمصلي الله عليه وآله بپاخاست و فرمود: اي مردم! خداوند - تبارک و تعالي - بر شما امري را فرض کرده آيا آن را ادا ميکنيد؟ پس هيچ يک از آنان جواب ندادند.
و چون فرداي آن روز شد بپاخاست، و نظير آن سخن را فرمود. ولي از هيچ کس جوابي برنخاست، سپس همان سخن را روز سوم گفت، و کسي پاسخ نداد. پس فرمود: اي مردم! اين امر طلا و نقره و خوردني و آشاميدني نيست. گفتند: پس آن را به ما بگو. فرمود: خداي تبارک و تعالي بر من نازل کرده: بگو از شما بر انجام آن [رسالت] چيزي درخواست نميکنم مگر مودّت و دوستي خاندانم. گفتند: آري، اين را ادا ميکنيم. حضرت صادقعليه السلام فرمود: به خدا قسم! به آن وفا نکردند مگر هفت نفر: سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود کندي و جابر بن عبد اللَّه انصاري و غلامي از رسول خداصلي الله عليه وآله به نام بست (يا کبيت) و زيد بن ارقم. [6] .
و در مقدمات آينده نيز مطالبي که بر مقصود دلالت کند خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالي.
مقدّمه سوم
پيغمبر صلي الله عليه و آله حقّ پيامبري و نبوّت بر اين امّت دارد، پس واجب است به مقداري که ميتوانند حقّ آن حضرت را ادا نمايند، و هرکه اين حق را ادا نکند ستم نموده است. و اين مطلب نيازي به توضيح ندارد زيرا که نزد عقلا روشن و بديهي است که اداي حقّ کسي که صاحب حقّي باشد واجب است، و نيز ترديدي ندارند که عظيمترين حقوق از آن رسول اکرمصلي الله عليه وآله است که سبب آزاديشان از آتش دوزخ ميباشد، پس بايد کوشش آنها در اداي حقّ آن حضرت بيشتر و مؤکّدتر از کسان ديگر باشد.
در اين مورد تنها به ذکر خبر شريفي که در غاية المرام از طريق عامّه نقل شده اکتفا ميکنيم: پيغمبرصلي الله عليه وآله به عليعليه السلام فرمود: [به سوي مردم] بيرون رو، ندا کن: توجه کنيد! هرکه به مزد اجيري ظلم کند لعنت خدا بر او باد. توجه کنيد! هرکه غير از مواليان خود وليّ برگيرد لعنت خدا بر او باد. توجه کنيد! هرکه ابوين خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد. پس امير مؤمنانعليه السلام اين جملات را ندا کرد و اعلام نمود. عمر و جماعتي بر پيغمبرصلي الله عليه وآله وارد شدند و پرسيدند: آيا براي آنچه ندا کرد تفسيري هست؟ فرمود: آري، خداوند ميفرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي»، [7] پس هرکه به ما ظلم کند لعنت خدا بر او باد. و ميفرمايد: «اَلنَّبِيُّ أَوْلي بِالمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ [8] پيغمبر نسبت به مؤمنين از خودشان شايستهتر و ولايتش محکمتر است، و هرکه من مولاي او هستم علي مولاي اوست، پس هرکه غير او و ذرّيهاش را براي خود وليّ برگيرد لعنت خدا بر او باد. و شما را گواه ميگيرم که من و علي ابوين (دو پدر) مؤمنين هستيم، پس هرکه يکي از ما را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد! چون بيرون رفتند، عمر گفت: اي اصحاب محمدصلي الله عليه وآله! پيغمبرصلي الله عليه وآله نه در غدير خم و نه در غير آن از امروز شديدتر براي علي تأکيد نکرد، حسان [خَبّاب] بن الارت گويد: اين قضيه نوزده روز پيش از وفات رسول خداصلي الله عليه وآله صورت گرفت. [9] .
مقدّمه چهارم
خداوند متعال مزد نبوّت را - که در حقيقت به خود بندگان برميگردد - مودّت قُربي قرار داده به مقتضاي آيه ياد شده و رواياتي از جمله: در مجلس 79 از امالي صدوق به سند صحيحي از حضرت رضاعليه السلام حديثي طولاني ذکر گرديده که در آن آيات اصطفاء (برگزيدن) که دوازده آيه است بيان شده، در اين حديث آمده:... ششم، فرموده خداي جلّ جلاله: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي»، و اين خصوصيتي براي پيغمبرصلي الله عليه وآله روز قيامت و خصوصيتي براي آل او است نه غير آنها، زيرا که خداوند در جريان نوحعليه السلام در کتاب خود فرموده: اي قوم! من بر اين رسالت مالي از شما نميطلبم که مزد من بر خدا است، آنان را که ايمان آوردهاند، من از خود نميرانم، اينان به لقاي پروردگارشان خواهند رسيد، ولي من شما را افرادي ميبينم که جهل ميورزيد. [10] .
و از هود حکايت کرده که گفت: بر اين رسالت اُجرتي از شما نميطلبم، اُجرت من جز بر خداوندي که مرا آفريده نيست، آيا تعقل نميکنيد. [11] . و خداي - عزّوجلّ - به پيغمبرشصلي الله عليه وآله فرمود: بگو [اي محمد] از شما چيزي درخواست نميکنم بر رسالت، مگر مودّت خاندانم. و خداوند مودّت آنها را فرض ننمود مگر آنکه ميدانست که آنها هرگز از دين جدا نميشوند و هيچگاه به گمراهي رجوع نميکنند. و ديگر اينکه: هرگاه مردي با ديگري دوست باشد، امّا يکي از خاندانش با وي دشمن باشد، دل او نسبت به آن شخص باصفا و سالم نميماند، خداوند - عزّوجلّ - دوست داشته که در دل رسول خداصلي الله عليه وآله نسبت به مؤمنين چيزي نباشد، پس مودّت خاندانش را بر آنها فرض فرمود. بنابراين هرکس اين فريضه را بجاي آورد و رسول خدا را دوست بدارد و خاندانش را نيز دوست بدارد، رسول خداصلي الله عليه وآله نميتواند او را مبغوض بدارد، و هرکه آن را ترک کند و اين فريضه را بجاي نياورد، و خاندان پيغمبر را دشمن بدارد، پس بر رسول خداصلي الله عليه وآله است که او را دشمن بدارد، زيرا که او يکي از واجبات الهي را ترک کرده، و کدام شرافت و فضيلت مقدّم و يا نزديک به اين فضيلت است.
پس خداوند اين آيه را بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي»، آنگاه رسول خداصلي الله عليه وآله در جمع اصحابش بپاخاست و حمد و ثناي الهي را بجاي آورد و فرمود: اي مردم! خداوند براي من بر شما چيزي فرض و واجب کرده است، آيا آن را ادا ميکنيد؟ هيچ کس جوابش را نداد، بار ديگر فرمود: اي مردم! اين طلا و نقره نيست، خوردني و آشاميدني نيست. گفتند: پس آن را بيان کن. آنگاه اين آيه را بر آنها تلاوت کرد. گفتند: اين را آري، ادا ميکنيم. ولي بيشترشان ادا نکردند و به قول خود وفادار نماندند.
و خداوند هيچ پيامبري را مبعوث ننمود مگر اينکه به او وحي کرد که از قومش اجرتي نخواهد، زيرا که خداوند - عزّوجلّ - اجر پيامبران را ادا ميکند، ولي نسبت به حضرت محمدصلي الله عليه وآله خداي - عزّوجلّ - مودّت نزديکانش را واجب گردانيد، و به او دستور داد که امر خويش را در آنها قرار دهد تا با شناختن فضيلت و مقامي که خداوند به ايشان عنايت فرموده مودّتشان را در دل گيرند، که مودّت به مقدار معرفت و شناخت فضيلت است.
و چون پروردگار، اين را واجب ساخت بر بسياري گران آمد زيرا که وجوب اطاعت سنگين است. و عدّهاي که پيمان وفاداري با خداوند بسته بودند به آن تمسک جستند و اهل شقاق و نفاق عناد ورزيدند و به آن ملحد شدند، و از حدودي که خداوند براي قربي تعيين کرده بود آن را تغيير دادند، پس گفتند: قرابت، همه عرب ميباشند. به هر دو حال يقين ميدانيم که مودّت نسبت به قرابت و نزديکان پيغمبر است، پس هر کدام به پيغمبر نزديکتر باشند به مودّت شايستهترند. به هر نسبت که قرب بيشتري باشد، مودّت به همان مقدار بايد بيشتر گردد.
ولي در حقّ پيغمبر خداصلي الله عليه وآله با آن همه مهرباني و عطوفتي که نسبت به آنها داشت، و آن همه نعمت و احساني که خداوند به امّت او نموده، که زبانها از شکرگزاري آن عاجز است - انصاف را رعايت نکردند و در مورد خويشاوندان و ذرّيه و خاندانش مودّت ننمودند، و آنان را همچون چشمي که در سر است قرار ندادند، که دوستي و حفظ حريم رسول خداصلي الله عليه وآله را نسبت به فرزندانش منظور دارند، چگونه اين حق را رعايت نکردند و حال آنکه قرآن بدان سخن گفته و به آن دعوت نموده! و اخبار ثابت کرده که آنها اهل مودّت هستند که خداوند دوستي آنان را فرض نموده و بر آن وعده پاداش داده است و به درستي که هيچ کس با ايمان و اخلاص اين مودّت را وفا نکند مگر اينکه بهشت برايش واجب ميشود به جهت فرموده خداي - عزّوجلّ - در اين آيه: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشآؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الفَضْلُ الکَبِيرُ -»ذلِکَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي»؛ [12] و آنان که ايمان آورده و کارهاي نيک انجام دادند در باغهاي بهشت منزل يافته و نزد خداوند هرچه بخواهند برايشان مهيّا است و اين فضل و رحمت بزرگ الهي است. همان است که خداوند بندگانش را بشارت ميدهد آنان را که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند. بگو اي پيامبر! بر رسالت، اجري نخواهم مگر مودّت خاندانم. را با تفسير و بياني که شده.... [13] .
و با اين خبر درهايي از علم باز ميشود، پس تأمّل کنيد تا به راه درستي ارشاد گرديد و با اين مقدمه روشن شد که مودّت خاندان رسول اجر رسالت است پس اداي آن بر همه امّت واجب است.
مقدّمه پنجم
در اينجا بياني ميکنيم که منظور از قربي کيانند که اين ويژگي بزرگ به آنان اختصاص يافته؟ و تنها به ذکر چند روايت که در غاية المرام از طريق عامّه نقل شده اکتفا ميکنيم تا در استدلال، قويتر و براي بستن راه عذر، رساتر و محکمتر باشد.
در مسند احمد بن حنبل به سند خود از ابن عباس آورده که گفت: وقتي آيه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي» نازل شد، گفتند: اي رسول خدا! نزديکان تو کيانند که مودّتشان بر ما واجب گرديده؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند ايشان. [14] .
در تفسير ثعلبي مثل همين را روايت کرده. و در صحيح بخاري از سعيد بن جبير آمده که: قربي، آل محمد ميباشند.
مثل همين را در صحيح مسلم و الجمع بين الصحاح الستّة آوردهاند.
و از حمويني به سند خود از ابن عباس آمده که گفت: وقتي آيه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبي» نازل گشت، گفتند: اي رسول خدا! ايشان کيستند که خداوند مودّتشان را به ما امر ميکند؟ فرمود: علي و فاطمه و فرزند ايشان [فرزندانشان] .
و مثل همين از ابونعيم روايت شده، الاّ اينکه به جاي «وَلَدُهُما - يا وُلْدُهُما -»، «أَوْلادُهُما =فرزند ايشان، فرزندانشان» ذکر گرديده است. [15] .
و از اين مقدّمه به دست آمد که قُربي ذرّيه پيغمبرصلي الله عليه وآله ميباشند. و در روايات ما نيز همين مضمون آمده و در بعضي از روايات ما چنين است مراد از قربي امامانعليهم السلام ميباشند.
و ميتوان بين اين روايات را به دو وجه جمع کرد:
يکي: اينکه ذکر امامان از باب ذکر مصداق کامل است، چنانکه در بسياري از تفاسير نظير اين معني هست.
دوم: اينکه منظور از مودّت واجب نسبت به امامانعليهم السلام، معرفت و ولايت آنان ميباشد، يعني فقط ايشان را اولياي حق بدانند، چنانکه از حديثي که از حضرت رضاعليه السلام در مقدمه چهارم گذشت اين معني به دست ميآيد.
به هر صورت ترديدي نيست که نزديکترين ذي القربي در زمان ما جز حضرت صاحب الزمانعليه السلام کسي نيست. پس مودّت آن جناب بر همگان واجب است و بايد که مودّت آن جناب شديدتر و بيشتر باشد از مودّت نسبت به ديگر نزديکان پيغمبرصلي الله عليه وآله - چنانکه در بيان حضرت رضاعليه السلام گذشت -.
مقدّمه ششم: در بيان معني و اقسام مودّت
ميگويم: منظور از مودّت همان محبّت قلبي است، با همه آثار ظاهري که دارد و نشانه محبّت قلبي ميباشد. لذا در تفسير قمي مودّت به همان آثاري که لازمه محبّتند تفسير شده است، وي گفته: اجر نبوّت آن است که آنان را اذيت مکنيد و با ايشان قطع رابطه ننماييد و حقّ ايشان را به ناحق مگيريد، و با آنان پيوند و ارتباط داشته باشيد و پيمان الهي را در حقّ آنها مشکنيد.... [16] .
البته واضح است که از آثار مودّت قلبي، دوستي به زبان است و اقسامي دارد از جمله:
دعا کردن براي محبوب که خوبيها را برايش بخواهد، و اين از مهمترين آثار و نتايج محبّت ظاهري است. همچنان که در روش پدران نسبت به فرزندانشان ميبينيم که محبّت قلبي، آنان را وا ميدارد که براي فرزندانشان دعاي خير کنند.
نتيجهاي که از اين مقدمات به دست ميآيد، اينکه: مودّت خاندان رسول، اجر رسالت است و مهمترين خاندان و نزديکترين ايشان در اين زمان مولاي ما حضرت حجّة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشريف - ميباشد، و دعا کردن براي آن حضرت از اقسام مودّت است و به وسيله آن اندکي از اجر رسالت ادا ميگردد. و چون اداي اجر رسالت بر همه امّت واجب است، پس بر همه واجب است که نسبت به حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشريف - مودّت داشته باشند و به هر مقدار که ميتوانند آثار آن را رعايت نمايند.
[1] سوره شوري، آيه 23.
[2] سوره شعرا، آيه 35.
[3] مستدرک سفينة البحار: 345:3.
[4] سوره شوري، آيه 23.
[5] غاية المرام: 309.
[6] البرهان: 124:4؛ غاية المرام: 309.
[7] سوره شوري، آيه 23.
[8] سوره احزاب، آيه 6.
[9] غاية المرام: 306؛ در نسخه غاية المرام به همين نحو که آورديم: «حسان بن الارت» ميباشد، ولي شايد صحيح آن به جاي حسان، خبّاب باشد، واللَّه العالم. (مؤلف).
[10] سوره هود، آيه 29.
[11] سوره هود، آيه 51.
[12] سوره شوري، آيات 22 و 23.
[13] امالي صدوق: 424، مجلس 79، (چاپ بيروت).
[14] غاية المرام: 306، المقصد الثاني، باب 5، ح 1.
[15] غاية المرام: 307، المقصد الثاني، باب 5، ح 10.
[16] تفسير القمي: 602.

اداي اجر رسالت پيغمبر
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1