5- مرگهائي که شهادت است: مرگي شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالي يا ظني يا يقيني فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن «في سبيل الله» از آن استقبال کند
شهادت دو رکن دارد: يکي اينکه در راه خدا و في سبيل الله باشد. هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداي هدف نمايد. ديگر اينکه آگاهانه صورت گرفته باشد
معمولا در مورد شهادت، جنايت هم هست. يعني عملي که از جهت انتسابش به مقتول، شهادت است و مقدس است، از جهت انتسابش به قاتل جنايت و پليدي است
شهادت، به حکم اينکه عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هر گونه انگيزه خود گرايانه منزه و مبرا است، تحسين انگيز و افتخار آميز است و عملي قهرمانانه تلقي ميشود. در ميان انواع مرگ و ميرها تنها اين نوع از مرگ است که از حيات و زندگي برتر و مقدستر و عظيمتر و فخيمتر است اينجا با کمال تأسف بايد به نکتهاي اشاره کنم، و آن اينست که غالب ذاکران سيد الشهداء (ع) با آنکه آن حضرت را با لقب مقدس شهيد ياد ميکنند و سيد الشهدا ميخوانند، در اثر اينکه تحليلي در اين مسائل ندارند، تلقيشان از مرگ ابا عبدالله (ع) از نوع سوم است، يعني نفله شدن و هدر رفتن بسياري از مردم ما صرفا بر مظلوميت ابا عبدالله و بي جرمي و بي دخالتي آن حضرت ميگريند، و تاسفشان از اينست که امام حسين مانند کودکي که قرباني هوس يک جاه طلب ميشود نفله شد و خونش هدر رفت. در صورتي که اگر اينچنين باشد آن حضرت مظلوم و بي تقصير هست، همچنانکه همه قربانيان آنگونه جنايات مظلوم و بي تقصيرند، ولي ديگر شهيد نيست تا چه رسد که سيد الشهداء باشد
امام حسين صرفا يک قرباني هوسهاي جاه طلبانه ديگران نيست. شک ندارد که از آن جهت که اين فاجعه به کشندگان او انتساب دارد، جنايت است، هوس است، جاه طلبي است. ولي از آن جهت که به شخص او انتساب دارد، شهادت است، يعني ايستادگي آگاهانه و مقاومت هوشيارانه در راه هدف مقدس است. از او بيعت و امضا و تسليم ميخواستند و او با توجه به همه عواقب زير بار نرفت، به علاوه او سخت معترض بود و سکوت در آن شرائط را گناهي عظيم تلقي ميکرد تاريخ آن حضرت، مخصوصا بيانات آن حضرت گواه روشن اين مطلب است پس شهادت، قداست خود را از اينجا کسب ميکند که فدا کردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس