montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

اولياء الله به منزله همان دانش آموز موفقند که انتقال به جهان ديگر که نامش مرگ است، براي آنها يک آرزو است، آرزوئي که لحظه‏اي قرار براي آنها باقي نمي‏گذارد و به گفته علي عليه السلام: اگر نبود که خداوند اجل معين براي آنها نوشته است طرفة العيني روحهاي آنها در بدنهايشان از شوق ثوابها و خوف عقابها باقي نمي‏ماند


در عين حال اولياء الله هرگز به استقبال مرگ نمي‏روند، زيرا مي‏دانند تنها فرصت کار و عمل و تکامل، همين چيزي است که نامش را عمر گذاشته‏ايم، مي‏دانند هر چه بيشتر بمانند بهتر کمالات انساني را طي مي‏کنند، بکلي با مرگ مبارزه مي‏کنند و از خداوند متعال همواره طول عمر طلب‏ مي‏کنند مي‏بينيم که طبق اين نوع بينش، محبوب بودن و مطلوب بودن و مورد آرزو بودن مرگ براي اولياء الله، با مبارزه با مرگ و خواستن طول عمر از خدا به هيچوجه منافات ندارد


قرآن کريم خطاب به يهود که مدعي بودند ما اولياء الله هستيم مي‏فرمايد: اگر شما اولياء الله باشيد بايد مرگ براي شما يک امر محبوب و آرزوئي‏ باشد. بعد مي‏فرمايد ولي هرگز اينها آرزوي مرگ نمي‏کنند، زيرا اعمالي که‏ پيش فرستاده‏اند آن چنان ظالمانه و جنايتکارانه است که خود مي‏دانند در آن جهان بر چه وارد مي‏شوند - اينها از گروه سومي هستند که ما شمرديم -


اولياء الله در دو صورت، و در دو مورد است که از خواستن طول عمر صرف نظر مي‏کنند. يکي آنگاه که احساس کنند که وضعي دارند که ديگر هر چه‏ بيشتر بمانند توفيق بيشتري در طاعت نمي‏يابند، بر عکس به جاي تکامل، تناقص مي‏يابند. علي بن الحسين عليه السلام مي‏فرمايد: «الهي و عمرني‏ مادام عمري بذلة في طاعتک فاذا کان مرتعا للشيطان فاقبضني اليک» يعني‏ خدايا مرا عمر عطا کن مادام که عمرم صرف اطاعت بشود، اگر بنا است‏ زندگيم چراگاه شيطان گردد، مرا هر چه زودتر به سوي خود ببر صورت دوم، شهادت است. اولياء الله مرگ به صورت شهادت را بلا شرط از خدا طلب مي‏کنند. زيرا شهادت هر دو خصلت را دارد، هم عمل و تکامل‏ است، بلکه همانطور که از حديث نبوي نقل کرديم، هر عمل نيکي در نردبان تکامل، بالاتر هم دارد جز شهادت. و از طرف ديگر انتقال به جهان ديگر است که امري محبوب و مطلوب و مورد آرزوي اولياء الله است


اينست که مي‏بينيم مثلا علي عليه السلام آنگاه که مي‏بيند مرگش به صورت‏ شهادت نصيبش شده از خوشحالي در پوست نمي‏گنجد
علي عليه السلام در فاصله ضربت خوردن تا وفات، جمله‏هاي زيادي دارد که‏ در کتب و از آن جمله در نهج البلاغه مسطور است
يکي از آن جمله‏ها در همين زمينه است: «و الله ما فجاني من الموت‏ وارد کرهته و لا طالع انکرته و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد»
يعني به خدا قسم هيچ امر مکروه و خلاف انتظاري براي من رخ نداده است


همان رخ داده که مي‏خواستم، به آرزوي خود که شهادت است رسيدم. مثل من‏ مثل کسي است که شب تاريک در جستجوي آب در صحرائي مي‏گردد و ناگاه چاه‏ آبي و يا سرچشمه‏اي پيدا مي‏کند. مثل من مثل جوينده‏اي است که به مطلوب‏ خود نائل شده باشد
حافظ به همين جمله‏ها نظر دارد آنجا که مي‏گويد:





دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند





چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي آن شب قدر که اين تازه براتم‏ دادند در سحر نوزدهم رمضان، تا ضربت دشمن فرق علي را مي‏شکافد، اولين يا دومين جمله‏اي که از او شنيده مي‏شود اينست که: «فزت و رب الکعبه» سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم




اولياء الله در عين آرزوي جهان ديگر، با مرگ مبارزه مي کنند


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1