montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

دکتر – چگونه ممکن است شخصی فرزندی به دنیا آورد و کسی آگاه نگردد؟! چطور می شود که پنج سال بگذرد و شناخته نشود؟! مگر امام حسن عسکری (ع) در سامره نمی زیسته؟ مگر کسی به خانه اش آمد و شد نمی کرده؟ آیا تنها با گفتۀ عثمان بن سعید چنین چیزی را می شود باور کرد؟!.


هوشیار: در عین حال که از اول بنا بوده تولد فرزند امام حسن (ع) مخفی بماند باز هم جماعتی از ثقات و نزدیکان آن حضرت، آن کودک را مشاهده نموده به وجودش شهادت داده اند، از باب نمونه:


1- از کسانیکه در هنگام تولد حضرت صاحب الامر (ع) حضور داشته و جریان را مفصلاً شرح داده حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و عمه امام حسن عسکری است. اجمال داستان این است: حکیمه خاتون می گوید: روزی به خانه امام حسن (ع) مشرف شدم، شبانگاه که شب نیمه شعبان سال (255) بود وقتی خواستم به منزلم مراجعت کنم، امام حسن فرمود: عمه جان امشب در خانه ما باش، زیرا ولی خدا و جانشین من در این شب متولد خواهد شد.


پرسیدم از کدام کنیزانت؟ فرمود: از سوسن.


پس هر چه در سوسن جستجو نمودم آثاری از حمل ندیدم. بعد از افطار و ادای نماز با سوسن در یک اطاق خوابیدیم طولی نکشید که از خواب بیدار شدم و در فرمایشات امام حسن تفکر می نمودم. بعداً مشغول نماز شب شدم، سوسن هم از خواب برخاسته نماز شب را به جای آورد. نزدیک سپیده دم شد اما از وضع حمل خبری نبود. داشتم در صحت وعده امام حسن تردید می نمودم که از اطاقش فرمود: عمه جان شک نکن که وقت تولد فرزندم نزدیک شده است.


ناگهان احوال سوسن را متغیر دیدم از جریان پرسیدم فرمود: احساس ناراحتی شدیدی در خود می کنم. من به تهیه مقدمات و وسائل وضع حمل مشغول شدم و خودم قابلگی او را بر عهده گرفتم.


طولی نکشید که ولی خدا پاک و پاکیزه به دنیا آمد، در همان حال امام حسن فرمود: عمه جان فرزندم را بیاور، وقتی کودک را به نزدش بردم او را در بغل گرفته زبان مبارکش را بر چشمان آن کودک مالید، بلافاصله باز شد. سپس زبانش را بردهان و گوش آن نوزاد کشید و دست بر سرش مالید. پس آن کودک به سخن آمده به تلاوت قرآن مشغول شد. بعداً کودک را به من داد و فرمود: به نزد مادرش ببر، کودک را نزد مادرش بردم و به منزل خود برگشتم. در روز سوم نیز به خانه امام حسن مشرف شدم و ابتدائاً بقصد دیدار نوزاد به حجره سوسن رفتم اما کودک را ندیدم، پس خدمت امام حسن مشرف شدم ولی خجالت کشیدم از احوال نوزاد سوال نمایم. امام حسن ابتداءأ فرمود: عمه جان فرزندم در پناه خدا غایب شده است، هنگامی که من از دنیا رفتم و دیدی شیعیانم اختلاف دارند جریان ولادت فرزندم را به شیعیان مورد وثوق خبر بده اما باید آن قضیه مخفی بماند زیرا فرزندم غایب خواهد شد. [1]


2- نسیم و ماریه خدمتکاران امام حسن (ع) روایت کرده اند که: وقتی صاحب الامر متولد گشت بر دو زانوی خویش نشست و انگشتانش را به سوی آسمان بلند نمود سپس عطسه ای نموده فرمود: الحمدلله رب العالمین.[2]


3- ابوغانم خادم می گوید: فرزندی برای امام حسن متولد شد که نامش را محمد گذاشت، روز سوم آن کودک را به اصحابش نشان داده فرمود: این فرزند بعد از من صاحب و امام شماست و همان قائمی است که همه در انتظارش می باشند. وقتی زمین را جور و ستم فرا گرفت قیام می کند و عدل و داد را بر پا می دارد. [3]


4- ابوعلی خیزرانی از کنیزی که او را به امام حسن بخشیده بود، نقل کرده که گفت: من در هنگام تولد صاحب الامر حاضر بودم و نام مادرش صیقل است. [4]


5- حسن بن حسین علوی می گوید: در سامره خدمت امام حسن عسکری (ع) رسیده تولد فرزندش را تبریک گفتم. [5]


6- عبدالله بن عباس علوی می گوید: در شهر سامره خدمت امام حسن رسیدم و تولد فرزندش را تبریک گفتم.[6]


7- حسن بن منذر می گوید: روزی حمزه بن ابی الفتح نزد من آمد و گفت: بشارت باد که دیشب خدا به امام حسن فرزندی عطا کرده لیکن دستور داده که امرش را مخفی بداریم. نامش را پرسیدم گفت: نامش محمد است.[7]


8- احمد بن اسحق می گوید: روزی خدمت امام حسن عسکری (ع) رسیده قصد داشتم، از جانشینش سئوال کنم پس آن جناب ابتدا به سن نموده فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند متعال از هنگامی که آدم را آفرید تا قیامت، زمین را هرگز از حجتی خالی نگذاشته و نمی گذارد، به برکت آن وجود است که بلا از زمین دفع می شود و باران نازل می گردد و برکات زمین خارج می شود. عرض کردم: یابن رسول الله! امام و جانشین شما کیست؟ آنجناب داخل خانه شد، سپس کودک سه ساله ای را که مانند ماه شب چهارده بود، بردوش گرفته خارج شد و فرمود: احمد! اگر تو نزد خدا و ائمه، گرامی نبودی فرزندم را نشانت نمی دادم، بدان که این کودک همنام و هم کنیه رسول خداست و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند. [8]


9- معاویه بن حکیم و محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمری روایت کرده اند که: چهل نفر بودیم که در خانه امام حسن اجتماع نمودیم. پس آن حضرت فرزندش را ظاهر کرده فرمود: این امام شما و جانشین منست، باید بعد از من از وی اطاعت کنید و اختلاف نورزید که به هلاکت می رسید. لیکن بدانید که بعد از این او را نخواهید دید. [9]


10- جعفر بن محمد بن مالک از جماعتی از شیعیان که علی بن بلال و احمد بن هلال و محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب، از جمله آنان می باشند نقل کرده که گفتند: ما در خانه امام حسن اجتماع نموده بودیم تا از عثمان بن سعید برخاسته عرض کرد: یابن رسول الله! ما آماده ایم از موضوعی سئوال کنیم که شما بهتر می دانید. حضرت فرمود: بنشین آنگاه از جا حرکت نمود فرمود: هیچکس از مجلس خارج نشود. بعد از ساعتی برگشت و کودکی را که مانند پاره ای از ماه بود با خودش آورده فرمود: این امام شماست از او اطاعت کنید لیکن دیگر او را نخواهید دید. [10]


11- ابوهارون می گوید: صاحب الزمان را دیدم در حالیکه صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید. [11]


12- یعقوب می گوید: روزی داخل خانه امام حسن شدم و در طرف راست آن حضرت اطاقی را دیدم که پرده ای بر درش آویخته بود. عرض کردم: آقای من! صاحب الامر کیست؟ فرمود: پرده را بالا بزن. هنگامیکه پرده را بالا زدم، کودکی ظاهر شده آمد بر روی زانوی آن حضرت نشست پس به من فرمود: این امام شماست. [12]


13- عمرو اهوازی می گوید: امام حسن فرزندش را به من نشان داده فرمود: بعد از من فرزندم امام شماست.[13]


14- خادم فارسی می گوید: درب خانه امام حسن بودم که کنیزی از خانه خارج شد، در حالی که چیز پوشیده ای را همرا داشت، پس امام به او فرمود: چیزی را که همراه داری آشکار ساز. پس آن کنیز، کودک زیبایی را نمایان ساخت. امام به من فرمود: این امام شماست. خادم فارسی می گوید: بعد از آن دیگر کودک را ندیدم. [14]


15- ابونصر خادم می گوید: صاحب الزمان را در گهواره دیدم. [15]


16- ابوعلی بن مطهر می گوید: فرزند امام حسن را دیدم. [16]


17- کامل بن ابراهیم می گوید: صاحب الامر را در خانه امام حسن دیدم. در سن چهارسالگی بود و صورتش مانند ماه می درخشید و مشکلاتم را قبل از سئوال پاسخ داد. [17]


18- سعد بن عبدالله می گوید: صاحب الامر را دیدم در حالیکه صورتش مانند پاره ماهی بود. روی زانوی پدرش نشسته بود و مسائل مرا پاسخ داد. [18]


19- حمزه بن نصیر غلام ابی الحسن (ع) از پدرش نقل کرده که گفت: وقتیکه حضرت صاحب الامر متولد شد اهل خانه حضرت عسکری به همدیگر بشارت می دادند. چون قدری بزرگ شد برای من دستوری صادر شد که هر روز استخوان قلمی هم با گوشت بخرم و گفتند: این برای مولای کوچک ماست. [19]


20- ابراهیم بن محمد می گوید: روزی از ترس والی قصد فرار داشتم، پس به منظور وداع، به خانه امام حسن (ع) داخل شدم، کودک زیبایی را در کنارش دیدم، عرض کردم: یابن رسول الله این کودک از کیست؟ فرمود: فرزند و جانشین منست. [20]


این جماعت از ثقات اصحاب و خویشان و نزدیکان و خدام امام حسن عسکری (ع) بوده اند که فرزند آن جناب را در کودکی دیده و به وجودش شهادت داده اند. وقتی شهادت این گروه را با اخبار پیغمبر و ائمه اطهار ضمیمه کنیم به وجود فرزند امام حسن (ع) یقین حاصل می شود.


[1] غیبت شیخ ص 141-142


[2] اثبات الهداه ج 7 ص 292 – اثبات الوصیه ص 197


[3] اثبات الهداه ج 6 ص 431


[4] منتخب الاثر ص 343


[5] اثبات الهداه ج 6 ص 433


[6] اثبات الهداه ج 7 ص 20


[7] اثبات الهداه ج 6 ص 432


[8] بحارالانوار ج 52 ص 23


[9] بحارالانوار ج 52 ص 25


[10] اثبات الهداه ج 6 ص 311


[11] اثبات الهداه ج 7 ص 20


[12] اثبات الهداه ج 6 ص 425


[13] اثبات الهداه ج 7 ص 16


[14] ینابیع الموده باب 82


[15] اثبات الهداه ج 7 ص 344. اثبات الوصیه ص 198


[16] ینابیع الموده باب 82


[17] اثبات الهداه ج 7 ص 323 ینابیع الموده باب 82


[18] بحارالانوار ج 52 ص 78-86


[19] اثبات الهداه ج 7 ص 18 اثبات الوصیه ص 197


[20] اثبات الهداه ج 7 ص 356. اگر می خواهید در موضوع تولد حضرت صاحب الامر علیه السلام اطلاعات بیشتری بدست آورید بکتاب «تبصره الولی فیمن رأی القائم المهدی» تألیف علامه محقق سید هاشم بحرانی و کتاب بحارالانوار ج 51 باب 1 و ج 52 بابا 17 و 19 مراجعه نمایید.




امام زمان را در کودکی دیده اند


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته
 Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1