یکی از موضوعات، بسیار حساس و قابل توجه آن اعصار، غیبت بعض سادات علوی بود. هر یک از آنان که شایستگی ذاتی و لیاقت رهبری داشت فوراً مورد توجه تودۀ ملت قرار می گر فت و دلها به سویش متوجه می شد. مخصوصاً اگر یکی از آثار و علائم مهدی موعود در او موجود بود. از طرف دیگر، به مجرد اینکه فردی مورد توجه ملت واقع می شد، بیم و هراس هم دستگاه خلافت را فرا می گرفت و مأموران سری و علنی آنان به فعالیت و مراقبت می پرداختند. لذا برای حفظ جانش ناچار می شد، از نظر دستگاه مخفی شود یعنی در حالت غیبت و خفا زندگی کند. گروهی از سادات علوی مدتی از عمرشان را در حالت خفا و غیبت بسر بردند. از باب نمونه، چند مورد را که ابوالفرج در کتاب «مقاتل الطالبیین» آورده است، نقل می کنیم:
محمد بن عبدالله بن حسن و برادرش ابراهیم، در زمان خلافت منصور عباسی، در حال خفا و پنهانی زندگی می کردند. منصور هم سعی و کوشش زیادی به عمل می آورد که آنان را دستگیر کند بدین جهت گروهی از بنی هاشم را بازداشت و زندانی کرد و محمد را از آنان مطالبه نمود و آن زندانیان بی گناه در گوشه زندان با انواع شکنجه و زجر جان دادند. [1]
عیسی بن زید در زمان خلافت منصور متواری و مخفی بود. منصور هر چه کوشش کرد او را دستگیر کند نتوانست. بعد از منصور پسرش مهدی نیز برای دستگیری او جدیت کرد ولی موفق نشد. [2]
محمد بن قاسم علوی در زمان خلافت معتصم و الواثق متواری و از نظر دستگاه غایب بود. در زمان متوکل دستگیر شد و در زندان او جان داد. [3]
یحیی بن عبدالله بن حسن، در زمان خلافت رشید مخفی و غایب شد. اما سرانجام جاسوسان رشید، او را پیدا نمودند. ابتداء امانش دادند ولی بعد دستگیر و زندانیش کردند. در زندان رشید با گرسنگی و انواع شکنجه جان داد. [4]
عبدالله بن موسی، در زمان خلافت مأمون غایب و متواری بود و مأمون از آن موضوع کاملاً در وحشت و اضطراب به سر می برد. [5]
موسی هادی یکی از اولاد عمر بن خطاب را به نام عبدالعزیز حاکم مدینه قرار داد. عبدالعزیز بر طالبیین سختگیری و بدرفتاری می کرد. اعمال و حرکاتشان را زیر نظر داشت. به آنان گفته بود: باید هر روز نزد من بیایید تا از حضورتان اطلاع داشته باشم و بدانم که غایب نشده اید. از آنان عهد و پیمان گرفت و هر کدام را ضامن دیگری قرار داد. مثلاً حسین بن علی و یحیی بن عبدالله را ضامن حسن بن محمد بن عبدالله بن حسن قرار داد. در یک روز جمعه فرا رسید آنگاه اجازه داد وضو بگیرند و به نماز حاضر شوند. بعد از نماز دستور داد همه را بازداشت کردند. در موقع عصر همه را حاضر و غایب کرد، دید حسن بن محمد بن عبدالله بن حسن حضور ندارد. پس به حسین بن علی و یحیی که ضامن او بودند گفت: سه روز است حسن بن محمد به حضور من شرفیاب نشده است. یا خروج کرده یا غایب شده است. باید او را حاضر کنید والا شما را زندانی می کنم. یحیی جواب داد: لابد کار داشته و نتوانسته بیاید و برای ما هم مقدور نیست او را حاضر نماییم.
انصاف چیز خوبی است، تو چنانکه ما را حاضر و غایب می کنی، افراد طائفه عمر بن خطاب را نیز احضار کن، سپس به حاضر و غایب کردن آنها بپرداز اگر تعداد غائبان آنان بیش از ما نبود حرفی نداریم و هر تصمیمی که می خواهی در باره ما بگیر، لیکن حاکم به آن جواب ها قانع نشد و سوگند یاد کرد که اگر در ظرف امروز و امشب حسن را حاضر نکنید منازلتان را خراب میکنم، آنجا را به آتش می کشم و حسین بن علی را هزار تازیانه می زنم. [6]
از این قبیل حوادث به خوبی استفاده می شود که موضوع غیبت و پنهان زیستن بعض از سادات علوی یکی از وقایع مرسوم عصر خلفای بنی عباس بوده است. به مجرد اینکه یکی از آنان از نظرها غایب می گردید از دو طرف مورد توجه واقع می شد، از یک طرف توجه توده ملت به سوی او معطوف می شد مخصوصاً بدان جهت که یکی از آثار و علائم مهدی که عبارت از غیبت باشد در او به وجود می آمد. از طرف دیگر دستگاه خلافت نسبت به او حساسیت خاصی پیدا می کرد و به وحشت و اضطراب میافتاد. مخصوصاً بدان جهت که می دید یکی از خصائص مهدی در او پیدا شده و مردم احتمال مهدویت درباره اش می دهند و ممکن است به وسیله او انقلاب و غوغایی برپا شود که خاموش کردن آن برای دستگاه خلافت ارزان تمام نمی شود.
اکنون که توانستید اوضاع بحرانی و منقلب عصر بنی عباس یعنی عصر تألیف کتب و نقل و ضبط احادیث را پیش خودتان مجسم سازید تصدیق می فرمایید که نویسندگان و دانشمندان و راویان احادیث آنقدر آزادی نداشتند که بتوانند احادیث مربوط به مهدی موعود، مخصوصاً آن احادیثی را که راجع به غیبت و قیام مهدی منتظر، وارد شده بود در کتابها بنویسند یا نقل کنند. آیا تصور می شود که خلفای بنی عباس، در مقابل مهدویت که در آن عصر جنبۀ سیاسی پیدا کرده بود هیچگونه دخالت و اعمال نفوذی ننموده باشند و به راویان احادیث آزادی مطلق داده باشند که احادیث مربوط به مهدی منتظر و غیبت و قیام او را که کاملاً به ضررشان تمام می شد در کتاب ها بنویسند یا نقل کنند؟!
ممکن است پیش خودتان بگویید که: خلفای بنی عباس لابد این مقدار را درک می کردند که محدود ساختن دانشمندان و دخالت کردن در کار آنان به صلاح اجتماع نیست. باید دانشمندان و راویان احادیث را آزاد گذاشت تا حقائق را بنویسند و بگویند و مردم را بیدار و روشن سازند. بدین جهت ناچارم نمونه هایی از دخالت های بیجای خلفای بنی امیه و بنی عباس بلکه خلفای پیشین را، به عنوان شاهد ذکر کنم تا حقیقت روشن گردد و بدانید که الملک عقیم.
[1] مقاتل الطالبیین ص 143 تا 154
[2] مقاتل الطالبیین ص 278
[3] مقاتل الطالبیین ص 392
[4] مقاتل الطالبیین ص 308-321
[5] مقاتل الطالبیین ص 415-418
[6] مقاتل الطالبیین ص 294-296

غیبت علویین
در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
|
 |
|
 |
|
Could not add IP : Data too long for column 'user_agent' at row 1