سال :
دل نوشته
کوثر جاری
می توان آرزوی باران داشت؛ برای آنکه به خلسه ای از دیدار تو رسید. می توان شفاعت سلام تو را برای خود طلب کرد از خداوندی که عشق را، همه از جنس تو و تو را از نور خویش آفرید. چهره شفقت تو را تا قیامت هیچ صلحی نخواهد توانست بیافریند و مادرانگی ات حدیث بی پایانی است که تا ابد هیچ غربتی را بی مِهر و بی نوازش رها نمی کند.
آن قدر خورشید بودی که ساحت مقدس باغچه ها در خانه ات، در همسایگی ات فردوس بودند و پرتو آفتاب هر لحظه به دیوارهای خانه ات پناهنده می شد.
خاندان پر فضیلت تو که همه فرزندان عشق بودند، مثل ابرهای سخاوت از دریای دامنت آغاز شدند و در آسمان جهان چهره نما گشتند. نسل پس از تو، سرشار از خلق و خوی شریف تو بود. صفات بی نهایتت را در تک تک چهره های دودمانت به جا گذاشتی، تا زمین دلتنگ آیین تو نباشد. با تو جهان به ملکوت نزدیک تر بود. پس امید به رحمت و غفران را همه درخت ها و پرنده ها در کنار تو حس می کردند.

نویسنده: سودابه مهیجی
شعر
غروب آخر
بر زانوی تنهایی ام دارم سرت را
با گریه می بینم غروب آخرت را

من التماس لحظه های درد هستم
آیا نگاهی می کنی دور و برت را؟

دست مرا بستند و پشتم را شکستند
می بینی آیا حال و روز حیدرت را؟

حالا که روی پای من از حال رفتی
فهمیده ام اوضاع و احوال سرت را!

پروانه حرف عشق را هرگز نمی زد
می دید اگر یک مشت از خاکسترت را

افتاده ام پشت درِ قفل نگاهت
واکن دوباره چشم های نوبرت را

بر زانوی تنهایی خود سر گذارم
وقتی ندارم بر سر زانو سرت را

شاعر: علیرضا لک
داستان
پاداش حضرت زهرا (س)
سـؤال هایش زیـاد بود، اما اسـتعداد فراگیـری اش اندک. هرچه بیشتـر توضیـح می شـنید، کمتـر متوجـه می شـد. ده بـار سـؤال کـرد و جـواب شـنید و هر بـار مفصل تر از قبـل. دیگر خجالت می‌ کشـید سـؤالی بپرسـد. سـر به زیر افکند و اجازه مرخصی خواست.
زهـرای اطهـر(س) ایـن شـرم را در چشـمانش خوانـد. می دانسـت هنـوز توضیـح بیشتـری نیـاز اسـت تـا او جوابـش را بگیـرد، فرمود:
از پرسـیدن خجالـت زده مشـو چر اکـه در برابـر هر مسـأله ای که به تـو می آمـوزم پـاداش می گیـرم. پاداشـی با ارزش تـر از فاصلـه زمین تا عـرش خـدا کـه از جواهـرات پر باشـد.

منبع: ریاحین الشریعه، ج2، ص 131
گلواژه
کلام حضرت علی (ع) در فراق حضرت زهرا (س)
... اگر چیرگی دشمنان زورگو نبود، بیم سرزنش آنان نمی رفت و ترس غلبه ی آنها بر قبرت را نداشتم، اقامت بر سر قبرت را چون معتکفان ملازمت می کردم وچون زن بچه مرده بر مرگ جانگداز تو شیون می نمودم......
غربت هزار ساله
پشت در خانه بهار
حریق دامنه دار، بهار را با خود می بُرد و پاییز بلافاصله پشت در خانه بهار فرا می رسید. من دلم آنجا بود؛ آنجا که خاکستر و شعله، توأمان بر گیسوان جوان آوار می شد و سوره سوره ی عشق را بی مهری کینه یک شبه پیر می کرد. کابوس نبود؛ حقیقت بود.
افسوس! هیچ کس به هواداری شاخ و برگ معصومی که در طوفان نخوت پرپر می شد، برنخاست و هیچ دستی نبود تا دست های کوثر تنها را در معرض کولاک خانه برانداز، در دست بگیرد. ناگاه بادی مهیب درِ خانه بهار را به سمت آتش گشود، و بانوی معصوم خانه، پشت در یکه و تنها به دیوارهای غربت خود اصابت کرد؛ به دیوارهای پیمان شکستن قبیله خیانت. ...
عمر بلندی نداشت. پیراهن مادرانگی اش جوان از خاک کوچید، ولی در آن مختصر زندگی، به قدر بلندای آفرینش از خود یادگار به جا نهاد. فراموشی با نام او همیشه در تضاد است. جاودانگی وصف همیشگی او و فضیلت های اوست که نسل بلندبالایش در طول عمر زمین زبانزد عشق اند و فرزندان قهرمان او چون عطر بهشت تا قیامت در انتشارند.

نویسنده: سودابه مهیجی
کتاب
صدیقه الشهیده
کتاب حاضر یکی از بهترین و معتبرترین مقاتل شهادت حضرت فاطمه (س) می باشد. نویسنده این اثر در خصوص زندگانی و شهادت سایر ائمه علیهم السلام نیز، مقتل هایی معتبر نگاشته است و همین امر سبب اطمینان به کتاب «صدیقه الشهیده» گشته است، تا آنجا که بارها به زبان های دیگر ترجمه شده است.

صدیقه الشهیده
نویسنده: سید عبدالرزاق موسوی مقرم
دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)
مهدویت
حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) نور زمین و آسمان اند
پیامبر اکرم (ص) درباره حضرت زهرا (س) فرمودند:
سپس ظلمت و تاریکی همه جا را فرا گرفت. ملائکه به خدا شکایت کردند: «خدایا! این تاریکی را از ما برطرف کن». پس خداوند، کلمه ای فرمود. از آن کلمه، روحی را خلق کرد. سپس کلمه ای فرمود. از آن کلمه هم، نوری خلق کرد. آن نور، روشنایی داد (و اضافه شد) به آن روح. خداوند، او را در جایگاه عرش جا داد. پس همه جا روشن شد. آن، حضرت فاطمه زهرا (س) است. به همین دلیل، «فاطمه» را «زهرا» نامیدند؛ چون به واسطه نور او، آسمان‌ها روشن شد. [1]
چون به واسطه نور او، آسمان ها روشن شد.
مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: «ربّ الأرض» در آیه «وأشرقت الأرض بنور ربّها»(2) یعنی امام الارض «مراد امام زمین است.» پرسیدم: «وقتی حضرت خروج کند چه می شود؟»
فرمود: «در آن روز، مردم، از نور خورشید و ماه، بی نیاز می شوند و به نور امام (ع) اکتفا می کنند. [3]

پی نوشت: 1-بحار الانوار، ج 40، ص 44
3- تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه، ح 121