montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان



اين‏كه از خداى عزوجل مسئلت نمايى كه ديدار مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء را در حال عافيت و ايمان به تو روزى فرمايد، پس در اينجا دو مطلب مورد بررسى قرار مى‏گيرد: يكى: استحباب طلب نايل شدن به ديدار آن حضرت‏ در زمان ظهورش از خداى منّان. دوّم: اين‏كه از خداى متعال مسئلت نمايى كه آن ديدار را در حالى كه عافيت و ايمان داشته باشى به تو روزى فرمايد. و بر مطلب اوّل دلالت مى‏كند آنچه در دعاهايى كه امامان‏عليهم السلام به شيعيان تعليم فرموده‏اند تا در زمان غيبت خوانده شود آمده، چنان‏كه در دعاى عهدى كه از امام صادق‏عليه السلام روايت گرديده چنين مى‏خوانيم: اَللَّهُمَّ أرِنِى الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَالغُرَّةَ الحَميدَة؛ بار خدايا آن طلعت رشيد و آن چهره نازنين را به من بنماى... [1]

و در دعاى عَمْرى كه از حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء روايت شده چنين آمده: اَللَّهُمَّ إنّى أسئَلُكَ أنْ تُرِيَنِى وَلِىَّ أمْركَ ظاهِراً نافِذَ الأمْرِ؛ [2] بار خدايا از تو مسئلت دارم كه ولّى امرت را به من بنمايى در حالى كه فرمانش نافذ باشد و دعاهاى ديگرى كه ذكر آن‏ها موجب طولانى شدن سخن مى‏شود، اضافه بر اين‏كه اين امر از لوازم محبّت ايمان است، زيرا كه هر دوستى اشتياق دارد كه هر در لحظه دوست و حبيب خويش را ببيند، و در اين باره به هر چه در توان دارد توسُّل مى‏جويد، و از جمله آن وسايل دعا و مسئلت است كه كليد هر خير و بركت و وسيله رسيدن به هر مهم و حاجت مى‏باشد.

و نيز بر مطلب مورد بحث دلالت مى‏كند تمام دلايلى كه دعا براى تعجيل فَرَج و ظهور آن حضرت‏ را امر مى‏كنند، چون دعا كردن به اين‏كه خداوند ديدارش را در حالى كه به تو روزى فرمايد كه در هنگام ظهورش زنده باشى متضمن دعا براى تعجيل فَرَج و ظهورش هست، پس دلايلى كه بر تأكيد و رُجحانِ دلالت دارند شامل اين هم مى‏شوند.

و بر مطلب دوّم دلالت دارد آنچه ثقةالاسلام محمد بن يعقوب كلينى‏رحمه الله به سند خود از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: هر گاه كسى از شما تمنّاى ديدن قائم‏ ارواحنا له الفداء را داشت، پس آرزويش چنين باشد كه در عافيت آن جناب را ببيند، زيرا كه خداوند حضرت محمدصلى الله عليه وآله وسلم را رحمت فرستاد و آمدن قائم‏ ارواحنا له الفداء نقمت خواهد بود. [3]

مى‏گويم: توضيح مطلب اين‏كه خداوند پيغمبرش را امر ننمود كه از كافران و ظالمين انتقام بگيرد - در صورتى كه آن‏ها شروع به جنگ نمى‏كردند - بلكه آن حضرت را براى عالميان رحمت فرستاد، و خطاب به او فرمود: فَمَهِّلِ الكافِرِينَ أمْهِلْهُمْ رُوَيداً؛ [4] پس اى رسول اندكى كافران را مهلت ده.

كه انتقام را تا زمان ظهور حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء به تأخير انداخت، و هر چه جبرئيل مى‏آمد پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم را به مدارا كردن با مردم دستور مى‏داد، ولى حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء مأمور به انتقام گرفتن است تا هر قومى را به آنچه مى‏كرده‏اند كيفر دهد، بنابراين هر كس دوران آن جناب را ببيند چنين نيست كه ديدن آن حضرت برايش رحمت و بشارت باشد، بلكه براى بيشتر مردم نقمت و عذاب خواهد بود، چنان‏كه خداى عزوجل فرمايد: وَلَنُذِيقَنَّهُم مِنَ العَذَابِ الأدْنَى دُونَ العَذَابِ الأَكْبَرِ؛ [5] و از عذاب نزديك‏تر آنان را بچشانيم غير از آن عذاب بزرگ‏تر قيامت.

و آيات و روايات در اين باره بسيار است، و چون در آخرالزمان محنت‏ها و بليّات بسيار زياد است و مردم در معرض و لغزشگاه آن‏ها قرار دارند، امامان‏عليهم السلام به شيعيانشان امر فرموده‏اند كه عافيت و سلامتى از آن‏ها را از خداى عزوجل درخواست دارند، و در حالى عافيت و سلامتى تسليم بودن؛ به ديدار امام منتظَر خود نايل گردند، تا به لقاى آن جناب متنعم و خرسند شوند، و در سايه عنايت او ايمن باشند، و در شمار منحرفان شكّاك و يا تغيير و تبديل كنندگان دين و كسانى كه بر آن‏ها از سوى خداوند غضب شده و گمراهان، قرار نگيرند، كه حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء از آن‏ها انتقام مى‏گيرد و آنان را از دم شمشير مى‏گذراند، و عاقبت كارشان منزلگاه هلاكت جهنم است كه به آن جايگاه بد خواهند افتاد.

تذكر: و بدان كه كاميابى به لقاى آن حضرت براى مسئلت كنندگان و طالبين آن در زمان ظهورش ممكن است بر يكى از دو وجه انجام گردد:

يكى: اين‏كه خداوند متعال ظهورش را نزديك گرداند، پس آن مسئلت كننده به لقايش برسد.

دوّم: اين‏كه مسئلت كننده پيش از ظهور وفات يابد، پس خداى عزوجل او را در زمان ظهور حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء زنده گرداند، تا به لقاى آن جناب نايل آيد.

تتمّه‏اى پر سود: همان‏طور كه مستحب است نايل شدن به ديدن آن حضرت در زمان ظهورش را طلب نمايد، هم‏چنين مستحب است لقاى آن جناب در خواب يا بيدارى در زمان غيبتش را مسئلت نمايد، و دليل بر اين از چند وجه است:

وجه اوّل: تمام آنچه بر استحباب دعا كردن براى هر كار مشروعى دلالت دارد، مانند فرموده خداى تعالى: وَقالَ رَبُّكُمْ ادعُونِى أسْتَجِبْ لَكُمْ؛ [6] و پروردگار شما فرمود مرا با خلوص دل بخوانيد شما را إجابت كنم. و فرموده خداى تعالى: وَاسئَلُوا اللَّه مِنْ فَضْلِهِ؛ [7] و هر چه خواهيد از فضل خدا مسئلت نماييد.

وَإذَا سألَكَ عِبادِى عَنّى فَإنّى قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إذَا دَعَانِ؛ [8] و چون بندگان من ]دور و نزديكى من از تو بپرسند پس بدانند كه من نزديكم دعاى هر كه مرا بخواند را إجابت نمايم. و روايات در اين باره متواتر است، از جمله:

1- از امام صادق‏عليه السلام است كه فرمود: دعا همان عبادت است [9] كه خداى عزوجل فرموده: إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ؛ [10] همانا آنان كه از عبادت من تكبُّر ورزند سرافكنده به جهنم خواهد افتاد.

2- و از آن حضرت‏عليه السلام است كه فرمود: دعا مخزن است همچنان كه ابر مخزن باران است. [11]

3- و نيز از آن جناب آمده كه فرمود: خداوند را بسيار دعا كنيد كه خداوند از بندگان مؤمنش دوست مى‏دارد كه او را دعا كنند، و به بندگان مؤمن خود استجابت را وعده فرموده و خداوند دعاى مؤمنين را روز قيامت عملى براى آن‏ها محسوب خواهد كرد كه در خير آن‏ها مى‏افزايد.
4- و در حديث ديگرى از آن حضرت است كه: پس دعا بسيار كن كه كليد هر رحمت و پيروزى هر حاجت است، و آنچه نزد خداى عزوجل است جز به وسيله دعا به دست نيايد، و همانا هيچ درى بسيار كوبيده نشود مگر اين‏كه به گشايش براى كوبنده‏اش نزديك گردد. [12]

5- و از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم آمده كه فرمود: هر مسلمانى خداى تعالى را دعا كند به دعايى كه قطع رحم و گناه آوردن در آن نباشد، خداوند به سبب آن يكى از سه چيز را به او دهد: يا دعايش را به زودى مستجاب فرمايد، و يا آن را براى آخرتش ذخيره فرمايد، يا مانند آن را از بدى از او دور سازد. [13]

6- و از آن حضرت‏صلى الله عليه وآله وسلم آمده كه فرمود: دعا مغز عبادت است، و هيچ مؤمنى خداوند را نخواند مگر اين‏كه مستجاب فرمايد، پس يا به زودى آن را در دنيا برايش تعجيل مى‏كند، و يا برايش به آخرت تأخير مى‏اندازد، و يا به مقدار دعايش از گناهانش مى‏آمرزد به شرط آن‏كه به گناهى دعا نكند. [14]

7- و از آن حضرت‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده كه فرمود: عاجزترين مردم كسى است كه از دعا كردن عاجز باشد، و بخيل‏ترين مردم كسى است كه از سلام كردن بُخل ورزد. [15]

8- و از اميرالمؤمنين‏عليه السلام است كه فرمود: خداوند چنين نكند كه درب دعا را بر كسى بگشايد و درب اجابت را بر او ببندد
9- و از امام صادق‏عليه السلام روايت آمده كه فرمود: بر شما باد دعا كردن كه چيزى نخواهيد يافت كه در تقرب جستن به خداوند مثل آن باشد. [16]

10- و از اميرالمؤمنين‏عليه السلام است كه فرمود: محبوب‏ترين اعمال نزد خداى عزوجل در زمين دعا است، و بهترين عبادت عفاف است. [17]

11- و از فضيل بن عثمان روايت شده كه گفت: به حضرت امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: مرا سفارشى فرماى، فرمود: تو را سفارش مى‏كنم به تقوى و خداترسى، و راستگويى، و اداى امانت، و خوش رفتارى با مصاحِب خويش، و پيش از طلوع خورشيد و پيش از غروب آن بر تو باد دعا كردن، و چيزى تو را از درخواست كردن از پروردگارت باز ندارد، و نگويى: اين چيزى است كه عطا نخواهم شد، و دعا كن كه خداوند آنچه را بخواهد انجام مى‏دهد. و اخبار ديگرى كه در كتاب‏هاى علماى بزرگوارمان روايت شده است. و حاصل سخن اين‏كه: تشرُّف به ديدار امام‏ زمان ارواحنا له الفداء امرى است ممكن است و مشروع، و هر امر ممكن مشروعى مستحب است برايش دعا شود.

نتيجه اين‏كه: دعا كردن براى تشرُّف به ديدار آن حضرت مستحب مى‏باشد. كُبراى اين قضيّه: به كتاب و سنّت و إجماع و عقل ثابت است، و از كتاب و سنّت آنچه ياد آورديم بسنده است، و إجماع براى كسى كه خُبرگى و اُنسى با كتاب‏هاى علما و سيره مسلمين داشته باشد معلوم است، بلكه مى‏توان ادّعا كرد كه استحباب دعا از ضروريات دين است. و عقل حكم مى‏كند به اين‏كه خوب است بنده مطالب و خواسته‏هايش را از پروردگار عالميان مسئلت نمايد. و امّا صغراى مطلب - يعنى امكان تشرّف به ديدار امام منتظَر الزمان ارواحنا له الفداء و مشروع بودن طلب آن براى اهل ايمان و يقين ثابت است، و قوى‏ترين دليل بر امكان آن وقوع و تحقق يافتنش براى بسيارى از صُلَحا و كسانى است كه خداوند خير دنيا و دين را برا‏یشان خواسته، و درخواست آن در چندين دعا و زيارتى كه علماى صالِح گذشته ما در كتاب‏هايش ياد كرده‏اند آمده، چنان‏كه در دعايى كه توسط عَمْرى از آن حضرت روايت شده چنين آمده: و ما را از كسانى قرار ده كه ديده‏شان به ديدارش روشن گردد. [18]

و در دعاى عهد مى‏خوانيم: و ديده‏ام را به سرمه يك نگاه به او روشن ساز. [19]

و در دعاى ندبه است كه: و اى خدا سرور اين بنده كوچكت را به وى بنمايان اى شديد القوى.و دعايى كه پس از سلام بر آن حضرت در سرداب مبارك مروى است آمده: و چهره‏اش را به ما بنماى.

و غير اين‏ها كه در جاى خود ذكر گرديده، و اين‏كه تمام اين‏ها را حمل كنيم بر آن‏كه منظور درخواست ديدن آن جناب فقط در زمان ظهورش مى‏باشد شاهد و داعى بر آن نيست. و در بعضى از اخبار است كه آن حضرت‏ در ميان مردم آمد و شد مى‏كند. پس او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند. و براى من و بعضى از اخيار، بعضى از اسرار اتّفاق افتاده است.

و از جمله اخبارى كه به آن‏ها اشاره كردم روايتى است كه كلينى‏رحمه الله در اصول كافى به سند صحيح عالى از سدير صيرفى [20] آورده كه گفت: شنيدم حضرت امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: همانا در صاحب اين امر شباهتى به يوسف‏عليه السلام هست. گويد: عرضه داشتم: گويى از زندگانى و غيبت او ياد مى‏كنى؟ آن حضرت به من فرمود: و چه چيز آن را انكار مى‏كنند اين افراد شبيه خوك؟ به درستى كه برادران يوسف اسباط و پيغمبرزاده بودند، با يوسف تجارت كردند، و خريد و فروش نمودند، و با او سخن گفتند و حال آن‏كه برادرانش بودند و او برادرشان بود او را نشناختند، تا اين‏كه خودش گفت: من يوسفم و اين برادر من است.
پس چه انكار مى‏دارد اين امّت ملعون اين‏كه خداوند عزوجل با حجت خود در وقتى از اوقات همان كند كه با يوسف كرد؟ به درستى كه يوسف پادشاهى مصر را داشت و بين او و پدرش مسافت هيجده روز راه بود، پس اگر يوسف مى‏خواست پدر را از احوال خود خبر دهد مى‏توانست، همانا يعقوب و فرزندانش هنگامى كه مژده يافتند آن مسافت را تا مصر نُه روزه پيمودند. پس اين امت چرا انكار مى‏دارد كه خداى عزوجل با حجّت خود چنان كند كه با يوسف كرد، اين‏كه در بازارها‏یشان راه برود و بر فرش‏هایشان قدم بگذارد تا آن‏گاه كه خداوند در آن جريان به او اذن دهد، همچنان كه به يوسف اذن داد كه گفتند: آيا تو همان يوسفى؟ گفت: من يوسف هستم. [21]
و نعمانى به سند خود از سُدير آورده كه گفت: شنيدم حضرت امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: همانا در صاحب اين امر سنّتى از يوسف هست. راوى گويد: عرضه داشتم: گويى ما را از غيبت يا حيرتى خبر مى‏دهيد؟ فرمود: چه انكار مى‏كنند اين خلق معلون خوك صفت از اين امر؟ همانا برادران يوسف افراد عاقل و چيز فهم بودند بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله كردند و رفت و آمد نمودند و او برادر آنان بود با وجود اين تا خودش را به آنان معرفى نكرد او را نشناختند و وقتى گفت من يوسف هستم او را شناختند.

بنابراين امّت سرگردان چه انكار مى‏كنند كه خداى عزوجل در وقتى از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفى بدارد، يوسف پادشاهى مصر را داشت و فاصله بين او و پدرش هيجده روز راه بود، اگر خداوند مى‏خواست با حجت خويش همان كند كه با يوسف كرد، و اين‏كه صاحب مظلوم شما كه حقّش انكار شده صاحب اين امر در ميان آن‏ها آمد و شد كند، و در بازارها‏یشان راه برود، و بر فرش‏هایشان پا بگذارد، ولى او را نشناسند؟ تا هنگامى كه خداوند او را اذن دهد كه خودش را معرفى كند، چنان‏كه به يوسف اجازه داد، وقتى كه برادرانش گفتند: تو يوسفى؟ گفت: من همان يوسفم. [22]

مى‏گويم: اى مؤمنِ صاحب يقين در اين حديث شريف تأمّل و تدبّر كن، و تعريض و انكار امام‏ نسبت به كسى كه پندارد امام عصر ارواحنا له الفداء در ميان مردم آمد و شد نمى‏كند و او را نمى‏بينند را ملاحظه بنماى، و اين‏كه از اين جهت آن حضرت را به يوسف تشبيه نموده است، و در اين حديث و حديث پيشين كفايت و تصديقى براى اهل ايمان و تحقيق است.

و در روايات چيزى را نيافته‏ام كه گمان منافات با آنچه ياد كرديم در آن برود مگر دو حديث كه منافات نداشتنشان را با آنچه كه گفته شد توضيح مى‏دهيم:

يكى: فرموده آن حضرت در توقيع شريف كه پيش‏تر آورديم: فَمَنْ ادّعى المُشاهَدَةَ قَبْلَ السفيانى و الصَّيحَةِ فهوَ كَذَابٌ؛ پس هر كس ادعاى مشاهده كند پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى پس او دروغگو است...كه در امر گذشته بيان داشتيم: اين عبارت با آنچه ياد كرديم منافاتى ندارد.

دوّم: آنچه در مزار بحار از بعضى از كتب مزار به سند خود از احمد بن ابراهيم آمده كه گفت: به ابوجعفر محمد بن عثمان اشتياقم را به ديدن مولاميان‏ بيان داشتم، به من فرمود: با شوق مايلى كه او را ببينى؟ گفتم: آرى، فرمود: خداوند شوق تو را سپاس گويد و روى آن حضرت را به آسانى و عافيت به تو بنماياند، اى ابوعبداللَّه تقاضا مكن كه او را ببينى زيرا كه ايّام غيبت به او مشتاق هستى و نخواه كه با او همراهى شوى كه اين از كارهاى بزرگ خداوند است، و تسليم بودن به آن اولى است، ولى به سوى او به وسيله زيارت توجه كن... [23]

مى‏گويم: در اين حديث نسبت به آنچه ياد كرديم منافاتى نيست.

اوّل: اين‏كه چون جناب محمد بن عثمان براى او دعا كرد به اين‏كه: و روى آن حضرت را به آسانى و عافيت به تو بنماياند. و اگر اين امر غير ممكن بود با خواستنش نامشروع بود برايش چنين دعايى نمى‏كرد.

دوم: اين‏كه چون اين سؤال و جواب در زمان غيبت اوّل غيبت صغرى انجام شده، و در آن زمان براى بسيارى از اهل ايمان ديدن و لقاى آن حضرت‏ اتفاق افتاده، از سُفراى آن حضرت و غير آن‏ها، چنان‏كه از اخبار ظاهر مى‏شود، و در روايات چيزى كه بر نفى مشاهده به طور مطلق در زمان غيبت صغرى باشد نديده‏ايم.

سوّم: اين‏كه احتمال مى‏رود در آن وقت به خصوص، مانعى بوده به خاطر ملاحظه آن شخص كه صلاح نبوده كسى به ديدار آن حضرت مشرَّف شود، و نظير اين معنى در منع وكلا از ياد كردن آن حضرت در روايت آمده، چنان‏كه در اصول كافى از حسين بن الحسن علوى است كه گفت: يكى از نديمان روز حسنى و مرد ديگرى كه همراه او بود به وى گفت: اينك او يعنى امام عصر ارواحنا له الفداء اموال مردم را از باب حقوق جمع مى‏كند و براى او وكلايى هست - و وكلاى آن حضرت را در نواحى مختلف نام بردند - و اين را به عبيداللَّه بن سليمان وزير گزارش دادند، پس وزير همت گماشت كه وكلا را بگيرد، سلطان گفت: جستجو كنيد بيينيد اين مرد يعنى حضرت‏عليه السلام در كجاست كه اين جريان بزرگى است.

عبيداللَّه بن سليمان گفت: همه وكلا را دستگير مى‏كنيم، سلطان گفت: نه، بلكه با اشخاص ناشناسى براى جاسوسى نزد آنان پول‏هايى بفرستيد، پس هر كدام از آنان چيزى گرفت دستگير شود.

راوى گويد: پس از سوى حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء نامه آمد كه به تمامى وكلا دستور دهند از كسى چيزى نگيرند و از پذيرفتن آن خوددارى كنند و جريان حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء را تجاهُل نمايند، پس شخص ناشناسى براى جاسوسى نزد محمد بن احمد رفت و با او خلوت كرد و گفت: پولى نزدم هست كه مى‏خواهم آن را برسانم، محمد به او گفت: اشتباه كرده‏اى، من از اين مطلب چيزى نمى‏دانم، پس هر چه ملاطفت كرد محمد تجاهل نمود، و جاسوس‏ها را همه جا پراكندند و همه وكلا از پذيرفتن چيزى امتناع ورزيدند، به جهت آن دستورى كه از پيش به ايشان رسيده بود. [24]

چهارم: اين‏كه براى هيچ كس ممكن نيست به ديدن آن جناب مشرَّف شود مگر به اجازه حضرتش، و شايد منع كردن ابوجعفر از جهت اجازه ندادن امام‏عليه السلام به او براى تشرُّف يافتن آن شخص بوده، يا به خاطر اين‏كه اين سرّ را تحمُّل نداشته و توان رازدارى در او نبوده و خبر را منتشر مى‏ساخته، و يا به سبب‏هاى ديگر.

مؤيّد اين وجه است آنچه در اصول كافى از على بن محمد از ابوعبداللَّه صالحى آمده كه گفت: پس از وفات حضرت ابومحمد امام عسكرى‏عليه السلام اصحاب ما از من خواستند كه درباره اسم و جاى امام‏عليه السلام بپرسم، پس جواب صدور يافت كه: اگر آن‏ها را بر اسم دلالت كنى آن را شايع مى‏سازند و چنانچه جاى را بشناسند آن را نشان خواهند داد. [25]

پنجم: شايد آن شخص مى‏خواسته با آن حضرت‏ مصاحبت كند و ملازم خدمت آن جناب شود به گونه اصحاب ساير ائمه‏عليهم السلام، و اين در هر دو غيبت ممنوع بوده است، و شيخ ابوجعفر اين جهت را از او فهميده بود، لذا گفت: و درخواست مكن كه با او همراه شوى. و مؤيّد اين وجه است آنچه كلينى‏رحمه الله در خبر صحيحى از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: قائم‏ ارواحنا له الفداء را دو غيبت است، يكى كوتاه، و ديگرى طولانى، در غيبت اوّل كسى جايش را نمى‏داند مگر خواص شيعيانش، و در ديگرى جايش را نداند مگر خواصّ خدمتگزارانش. [26] در امر گذشته نيز مؤيد اين وجه گذشت.

وجه دوّم: اين‏كه نگاه كردن به چهره نورانيش عبادت است، و توفيق خواستن براى عبادت نيز عبادت است، بنابراين درخواست توفيق براى ديدن روى آن حضرت عبادت مى‏باشد، و هر يك از دو مقدّمه اين مطلب آن‏قدر واضح است كه نيازى به دليل و برهان ندارد، بلكه شاهد بر مقدّمه اوّل روايتى است كه در مجالس شيخ صدوق از مولايمان حضرت رضاعليه السلام آمده كه فرمودند: نگاه كردن به ذريّه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم عبادت است امام باشد يا غير امام. [27] و شاهد بر مقدّمه دوم دعاهايى است كه از امامان‏صلى الله عليه وآله وسلم رسيده و توفيق عبادت از خدا خواستن را دستور فرموده‏اند.

وجه سوم: فرموده امام‏عليه السلام در دعاى عهد و غير آن كه: اَللَّهُمَّ أرِنِى الطَّلْعَةَ الرَّشِيَدةَ وَالغُرَّةَ الحَميدَةَ وَاكْحُلْ ناظِرى بنظرَةٍ مِنّى إلَيهِ.... كه اطلاق آن عموميّت دارد و شامل زمان غيبت و حضور آن حضرت‏عليه السلام هر دو مى‏شود، چنان‏كه بر كسى دلش به نور او روشن است پوشيده نيست.

وجه چهارم: محتواى آنچه در فضيلت خواندن سوره بنى‏اسرائيل إسراء در شب‏هاى جمعه وارد شده است، چنان‏كه در تفسير برهان از عيّاشى و صدوق به سندهايش از امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: هر كس سوره بنى‏اسرائيل را هر شب جمعه بخواند نميرد تا اينکه قائم ارواحنا له الفداء را دريابد و از اصحابش خواهد بود. [28]

و محتواى آنچه در فضيلت خواندن دعاى عهد كه در بحار روايت شده از كتاب الإختيار سيّد ابن الباقى از امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: هر كس بعد از هر نماز واحب اين دعا را بخواند امام: م، ح، م، د بن الحسن - عليه و على آبائه السلام - را در بيدارى يا خواب خواهد ديد... [29]

و فتواى آنچه در مكارم الاخلاق روايت آمده در فضيلت خواندن دعاى: اَللَّهُمَّ إنَّ رَسُولَكَ الصَّادقُ المصَدَّقُ.... پس از هر نماز واجب، و مواظبت بر اين دعا كه به ديدار حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء مشرَّف خواهد شد. [30] توجيه استدلال اين‏كه اخبار ياد شده به طور ضمنى دلالت دارند بر اين‏كه درخواست تشرُّف به لقاى آن حضرت‏ نزد خداوند متعال امرى پسنديده و محبوب است، و امامان‏عليهم السلام به آن فرا خوانده‏اند تا جایی كه دست‏يابى به ديدار آن جناب براى كسى كه بعضى از عبادات را به جاى آورد ثواب قرار داده شده است.

وجه پنجم: آنچه علّامه طباطبايى سيّد مهدى نجفى مشهور به بحر العلوم به نظم آورده، در امورى كه غسل كردن براى آن‏ها مستحب است در الدرَّةُ النَّجفيّه خود چنين گويد:



وَرُؤيَةِ الإمامِ فِي المَنامِ

لِدَرْكِ ما يُقْصَدُ مِنْ مَرَامِ



و به منظور ديدن امام در خواب، براى آنچه از مقاصد خواسته مى‏شود، كه اگر درخواست ديدن امام امر مستحب مطلوبى نبود غسل كردن براى آن كار مستحّب راجحى نبود، چون مخفى نيست كه استحباب غسل به خاطر رجحان داشتن چيزى است كه برايش غسل مى‏شود، و اين با توجه به ساير موارد آن ظاهر و معلوم است.

وجه ششم: اين‏كه طلب كردن لقاى آن جناب از روى محبتّ و اشتياق نسبت به او و محبوب شدن نزد اوست، و بدون ترديد اظهار دوستى و محبّت به آن حضرت از بهترين و مهم‏ترين عبادات مى‏باشد، زيرا كه اين از آثار و نشانه‏هاى ولايت است، پس هر قدر كه محبت شديدتر و تمام‏تر باشد اشتياق به ديدار محبوب بيشتر و عظيم‏تر مى‏شود، و در همين بخش از كتاب مطالبى كه بر اين مقصود دلالت دارد و مايه تذكر خردمندان است گذشت.

وجه هفتم: آنچه در كتاب جنّة المأورى اثر عالم محدث نورى‏رحمه الله به نقل از كتاب الإختصاص شيخ مفيد از ابوالمغرا [31] از امام موسى بن جعفرعليها السلام روايت آمده كه گويد: شنيدم آن حضرت مى‏فرمود: مَنْ كانَتْ لَهُ الى اللَّه حاجَةٌ وَارادَ أنْ يرانا و أنْ يَعْرِفَ مَوضِعَهُ فَلْيَغْتَسِلْ ثَلاثَ لَيالٍ يُناجى بنا فَإنَّهُ وَيُغْفَرُ لَهُ بِنَا وَلا يخفى عَلَيهر موضَعُهُ...؛ هر كس به سوى خداوند حاجتى دارد و مى‏خواهد ما را ببيند و منزلگاه خودش را در آخرت بداند، پس سه شب غسل كند در حالى كه به وسيله ما به درگاه الهى مناجات نمايد كه همانا ما را خواهد ديد و آمرزيده خواهد شد و جايگاهش بر او پوشيده نمى‏ماند. [32]

محدّث نورى پس از ذكر اين حديث گفته: اين كه حضرت فرموده: يناجى بنا يعنى با خداى تعالى به وسيله ما مناجات و رازگويى كند، و به درگاه او به ما توسُّل بَرد كه خداوند ما را به او بنماياند، و منزلت خودش را نزد ما مى‏شناسد. و به قولى: يعنى به ديدار ما اهتمام ورزد، و در فكر ما و محبّت ما باشد، كه ايشان‏ را خواهد ديد، يا به معنى اين است كه: اين را از ما بخواهد. مى‏گويم: احتمال قوى مى‏رود كه منظور از فرمايش امام‏: يناجى بنا اين باشد كه شخص مؤمن با امام زمانش راز دل گويد و حال و وضع خويش را برايش ياد و اندوه و شكايتش را بازگو نمايد، و حوائج و آرزوهايش را عرضه كند، و از آن جناب استدعا دارد كه نسبت به حوائج و خواسته‏هايش عنايت و اهتمام ورزد، همچنان كه با پروردگار و خداى خويش چنين مناجات مى‏كند، زيرا كه امام او سخنش را مى‏شنود و او را مى‏بيند، چون امام است انكه خداى تعالى او را فريادرس هر كه به او پناه برد و او را بخواهد و پناهگاه هر كس كه با او إلتجا كند و او را بخواند و يارى كننده هر كس از او مدد بخواهد و مناجات كند قرار داده است، پس يناجى بنا به معنى: يناجينا مى‏باشد، و نظيرش در حديثى است كه در امر آينده خواهد آمد: انْ يُنَادى بِهِم البارى كه به معنى: يناديهم مى‏باشد. و در دعاى روز عاشورا مى‏خوانيم: وَ جَعَلَنا و اِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالبينَ بِثَارِهِ؛ يعنى من طالبى ثارِهِ؛ و خداوند ما و شما را از خونخواهان او امام حسين‏عليه السلام قرار دهد. [33]
و نظير اين تعبير بسيار است چنان‏كه بر اهل فن پوشيده نيست و شاهد بر آنچه ياد كرديم سيّد اجلّ على بن طاووس در كتاب كشف المحَجّه به نقل از كتاب الرَّسائل محمد بن يعقوب كلينى‏رحمه الله از كسى كه نامش را برده آورده است كه گفت: به حضرت ابوالحسن‏عليه السلام نوشتم: شخصى مايل است حاجات خصوصى و اسرارى را با امام خويش در ميان گذارد همان‏گونه كه دوست دارد با پروردگارش باز گويد، پس آن حضرت‏ در جواب نوشت: اگر حاجتى داشتى پس لب‏هايت را به شكل گفتن آن حركت بده كه همانا جواب به تو خواهد رسيد. [34]

و بنابر آنچه ياد آورديم باء در فرموده امام‏عليه السلام: يناجى بِنا زايد است براى تقويت و تأييد سخن، و يا از جهت ملابسه و إلصاق مجازى، در آن تدبُّر كن.

وجه هشتم: عمل صالحين از علما و غير علما است، كه شيوه آن‏ها بوده و هست اين‏كه تشرُّف به ديدار آن حضرت‏ را از قديم الأيّام درخواست مى‏كرده‏اند، به طورى كه جمعى از آنان چهل شب جمعه در مسجد كوفه و يا چهل شب چهارشنبه در مسجد سلهه مانده و تضرّع و زارى و عبادت مى‏نموده‏اند تا به اين رستگارى بزرگ نايل شوند. و رستگارى به لقاى آن جناب براى بسيارى از صلحا اتفاق افتاده، و ماجراهاى‏شان در كتاب‏هايى از قبيل بحار [35] النجم الثاقب و دار السلام عراقى و غير آن‏ها ياد شده است. و من از افراد مورد اطمينان وقايعى را شنيده‏ام كه در آن كتاب‏ها ياد نشده، اكنون خصوصيات و چگونگى‏هاى آن وقايع در ذهنم نيست تا آن‏ها را در اينجا بياورم. حاصل اين‏كه تشرُّف يافتن به ديدار آن بزرگوار در زمان غيبت امرى است كه ممكن است براى بسيارى از عوام و خواص مردم اتفاق افتاده، و به همين پاسخ داده مى‏شود به بعضى از اهل شبهه از عامّه و غير آن‏ها كه بر فرقه اماميّه اعتراض مى‏كنند كه: در وجود امام غايب از نظر چه فايده‏اى هست؟ و نيز در جواب آن‏ها گفته مى‏شود: فوايد وجود امام‏ در آنچه با مشاهده و ظهورش استفاده مى‏شود منحصر نيست، بلكه فوايد وجود مبارك او بسيار است هرچند كه غايب باشد، و آن فوايد بر همه خلايق مى‏رسد، از همين روى در چندين روايت آن حضرت تشبيه شده به خورشيد در وقتى كه زير ابر باشد، مؤلّف سروده:



هُوَ العَلَمُ الهادِى بإشراق نورِهِ

وَإنْ غابَ عن عينى كوقت ظُهورِهِ

ألَمْ تَرَ اَنَّ الشمسَ يُنْشَرُ ضَوْءُها

إذَا كانَ تحتَ الغَيم حِينَ عبورِهِ



اوست آن آيتى كه با إشراق نورش هدايتگر است، هرچند كه همچون وقت ظهورش از چشمانم غايب است. آيا نمى‏بينى كه چگونه شعاع خورشيد همه جا پراكنده مى‏شود، در آن موقع كه هنگام عبور زير ابر واقع گردد. و ما - ان شاء اللَّه تعالى شأنه - در خاتمه كتاب وجوه بسيارى را در تشبيه مولايمان صاحب الزمان ارواحنا له الفداء در زمان غيبتش به خورشيد هنگامى كه پشت ابر باشد خواهم آورد كه خداى تعالى به بركت اولياى خويش به ما الهام فرموده است.

و عدّه‏اى از علماى ما در كتاب‏هاى خود تصريح كرده‏اند به اين‏كه تشرّف يافتن به ديدار حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء در زمان غيبت ممتنع نيست، و به اين‏كه اين توفيق براى بسيارى از مؤمنين حاصل گرديده است. سيّد مرتضى - رضى اللَّه تعالى عنه - در كتاب الغيبة گويد: اگر گفته شود: چه فرق است بين اين‏كه امام‏ وجود داشته باشد، ولى غائب باشد؛ و كسى به نزد او نرسد و بشرى از وى نفعى نبرد، و ببين اين‏كه اصلاً وجود نداشته باشد، و به اصطلاح معدوم باشد، و آيا روا نيست كه در نيستى بماند تا هنگامى كه خداى مى‏داند كه رعيّت نسبت به او تمكين كنند و از او بپذيرند - چنان‏كه جايز مى‏دانيد كه او را مستور و غائب گرداند تا وقتى كه اطاعت و تمكين مردم را نسبت به او بداند كه در آن موقع او را آشكار سازد؟ در جواب گفته مى‏شود:

اولاً: ما جايز و ممكن مى‏دانيم كه عدّه كثيرى از اوليا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند، و از فيض وجودش نفع برند، و كسانى هم كه از دوستان و شيعيان آن جناب به خدمتش نمى‏رسند، همان نفع را مى‏برند كه در تكليف هست. و سيد رضى الدين على بن طاووس‏رحمه الله در كتاب كشف المحجّة خطاب به پسرش گويد: و راه به سوى امام تو براى هر كس كه خداوند - جلّ جلاله - عنايت و احسان نسبت به او مى‏خواهد باز است. [36]

و از جمله علمايى كه به اين معنى تصريح كرده‏اند علّامه مجلسى و بحر العلوم و محقق كاظمى و شيخ طوسى و علماى برجسته ديگرى مى‏باشند. پس با آنچه از بركت اولياى خداى‏عليهم السلام براى‏تان آورديم معلوم شد كه ديدن آن حضرت‏عليه السلام در بيدارى و خواب در زمان غيبت كبرى امكان دارد، و درخواست كردن اين امر از خداى قادر منّان مستحب است، كه اوست توفيق دهنده.
[1] بحارالانوار، 111/102.

[2] بحارالانوار، 90/102.

[3] روضة الكافى، 233، ح 306.

[4] سوره طارق، آيه 17.

[5] سوره سجده، آيه 21.

[6] سوره مؤمن، آيه 60.

[7] سوره نساء، آيه 32.

[8] سوره بقره، آيه 186.

[9] اصول كافى، 467/2.

[10] سوره مؤمن، آيه 60.

[11] اصول كافى، 471/2.

[12] اصول كافى، 470/2.

[13] بحارالانوار، 294/93، ح 23.

[14] بحارالانوار، 302/93، ح 39.

[15] بحارالانوار، 302/93.

[16] همان.

[17] بحارالانوار، 295/93.

[18] كمال‏الدين، 513.

[19] بحارالانوار، 111/102.

[20] سند حديث: على بن ابراهيم از محمد بن الحسين از ابن ابى نجران از فضالة بن ايوب از سدير صيرفى مى‏باشد. مى‏گويم: رواثت حديث همگى ثقه جليل القدر هستند و محمد بن الحسين همان محمد بن الحسين بن ابى الخّطاب مى‏باشد، و ابن ابى نجران همان عبدالرحمن است، و فضاله را گويند از اصحاب إجماع است، درباره سُدير مدح خوبى روايت آمده، و او روايات بسيار دارد، و درباره‏اش گفته‏اند: مخلص بوده است. (مؤلف).

[21] اصول كافى، 336/1.

[22] غيبت، نعمانى، 84.

[23] بحارالانوار، 97/102، باب 7.

[24] اصول كافى، 525/1، ح 30.

[25] اصول كافى، 333/1.

[26] اصول كافى، 340/1.

[27] أمالى، 176.

[28] تفسير البرهان، 389/2.

[29] بحارالانوار، 61/86.

[30] مكارم الاخلاق، 284، چاپ بيروت.

[31] ابوالمغرا - به ميم و غين وراء - نام حميد بن المثنى كوفى عربى عجلى است، وى ثقه جليل القدر بوده و داراى كتاب است.

[32] جنّة المأوى، الفائدة الثانية، و در بحارالانوار، 328/53.

[33] مصباح شيخ كفمعى، 482.

[34] كشف المحَّجة، 154.

[35] بحارالانوار، 1/52.

[36] كشف المَحَجَّة، 154.



درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته