montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

سنگى است سياه رنگ كه بر ركن جنوب شرقى كعبه منصوب است و بوسيدن و لمس آن مستحب، و واجب است كه طواف از محازى آن آغاز گردد و به همان جا ختم شود.

از امام صادق علیه السلام روايت شده كه مابين ركن يمانى و حجر الاسود، هفتاد پيغمبر مدفون اند كه همه از گرسنگى و سختى از دنيا رفته اند. [1]

امام باقر علیه السلام نيز فرمودند: سه سنگ از بهشت آمده: حجر الاسود، سنگ مقام ابراهيم و سنگ بنى اسرائيل.[2]
عبدالله بن صالح مى گويد: حضرت بقية الله علیه السلام را در مقابل حجر الاسود ديدم كه مردم به طرف حجر الاسود هجوم مى بردند و او مى فرمود: به اين مأمور نيستند. [3]

امام صادق علیه السلام فرمود: نخستين چيزى كه از عدالت قائم ارواحنا له الفداء ظاهر مى شود اين است كه منادى اعلام مى كند، آنان كه طواف مستحبى مى كنند، مطاف و حجرالاسود را براى كسانى كه طواف واجب مى كنند، خالى كنند.[4]

محمدبن قولويه، استاد شيخ مفيد مى گويد: قرامطه كه از پیروان محمدبن قرمط بودند و اعتقاد داشتند او امام زمان است. به مكه حمله كرده و حجرالاسود را ربوده بودند و پس از مدت ها در سال 307 ق. باز پس فرستادند و قصد داشتند در محل قبلى خود نصب نمايند. من اين خبر را بيشتر در ميان كتاب هاى خويش خوانده بودم و مى دانستم كه آن را فقط امام زمان ارواحنا له الفداء مى تواند در جاى خود نصب كند.

چنانكه در زمان امام زين العابدين علیه السلام نيز از جاى خود كنده شد و فقط امام توانست آن را در جاى خود نصب كند. به همين خاطر به شوق ديدار امام زمان ارواحنا له الفداء قصد حج نمودم. اما هنگامى كه به بغداد رسيدم به بيمارى سختى مبتلا شدم. ناچار شخصى به نام ابن هشام را نائب گرفتم تا علاوه بر اداى حج به نيت من نامه اى راكه خطاب به حضرت نوشته بودم، به دست ايشان برساند. در آن نامه خطاب به ناحيه مقدسه معروض داشته بودم كه آيا از اين بيمارى نجات خواهم يافت؟ و مدت عمر من چند سال خواهد بود؟ به او گفتم تمام تلاش من آن است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجرالاسود را در محل خود نصب مى كند .
وقتى نامه را به او دادى، پاسخش را نيز دريافت كن ابن هشام پس از اين كه با موفقيت ماموریت خود را انجام داد بازگشت و گفت: وقتى به مكه رسيدم، خبر نصب حجرالاسود به گوشم رسيد، فورا خود را به حرم رساندم. مقدارى پول به شرطه ها دادم تا اجازه بدهند كسى كه حجرالاسود را در جاى خود نصب مى كند، ببينم و عده اى از آن ها را نيز استخدام نمودم كه مردم را از اطرافم كنار بزنند، تا بتوانم از نزديك شاهد جریان باشم .

وقتى نزديك حجرالاسود رسيدم، ديدم هركس آن را بر مى داشت و در محل خود مى نهاد، كمى به خود مى لرزيد و دوباره مى افتاد. همه متحير مانده بودند و نمى دانستند چه بايد بكنند تا اينكه جوانى گندمگون كه چهره زيبايى داشت جلو آمد و سنگ را برداشت و در محل خود قرار داد و سنگ بدون هيچ لرزشى برجاى خود ايستاده گويى هيچگاه نيفتاده بود.

فرياد شوق از مرد و زن برخاست . او در مقابل چشمان جمعيت بازگشت و از در حرم خارج شد. من به دنبال او دويدم و مردم راكنار مى زدم. آن ها فكر مى كردندكه ديوانه شده ام و از مقابلم مى گريختند . چشم از او بر نمى گرفتم تا اينكه از جمعيت دور شدم. با اينكه او آرام قدم برمى داشت و من به سرعت مى دويدم به او نمى رسيدم . تا اين كه وقتى به جايى رسيدم كه هيچ كس غير از من او را نمى ديد، ايستاد و رو به من نمود و گفت: آن چه با خود دارى بده وقتى نامه را به ايشان تقديم نمودم، بدون اين كه آن را بخوانند، فرمودند:

به او بگو از اين بيمارى هراسى نداشته باش و پس از اين، سى سال ديگر زندگى مى كنى. آن گاه مرا چنان گریه اى فرا گرفت كه توان هيچ گونه حركتى نيافتم و او در مقابل ديدگانم مرا ترك نمود و بازگشت سال 360 ابن قولويه دوباره بيمار شد و به سرعت خود را آماده نمود و وصيت كرد .

به او گفتند: چرا در هراسى ان شاء الله خداوند شفا عنايت خواهد كرد . او گفت: اين همان سال وعده است. و در همان سال و با همان بيمارى وفات يافت. [5]

[1] بحا رالانوار، ج 14ص 464.

[2] معارف ومعاريف، ج 4 ص 405 .

[3] اصول كافى، ج 1، ص331 غیبة طوسى، ص 162.

[4] بحار الا نوار ج 52، ص 374 الزام النا صب ص 223.

[5] بحارالانوار، ج 52 ص 58 و 59.


حجر الاسود


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته