montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net
montazar.net

حكمت الهى بر اين است كه وقت ظهور صاحب الامر را پيش از فرا رسيدن آن از بندگانش مخفى بدارد، به خاطر امورى كه بر ما پوشيده است، و بعضى از آن‏ها از اخبار ائمه اطهارعليه السلام استفاده مى‏شود، كه ان شاء اللَّه تعالى به آن‏ها اشاره خواهيم كرد.
زيرا كه علم به آن از اسرار اللَّه است كه از خلق خود مستور داشته، چنان‏كه در دعايى كه از آن حضرت‏ به دست شيخ‏عَمْرى‏قدس سره روايت رسيده چنين آمده است: خدايا تو عالِمى بدون تعليم به آن وقتى كه صالح امر حكومت ولّى تو است، در اين‏كه به او فرمان دهى امر خود را اظهار نمايد و پرده غيبتش را كنار زند، پس مرا بر انتظار آن صبر ده تا دوست ندارم آنچه به تأخير انداخته‏اى جلو بيفتد و آنچه را تعجيل بخواهى من به تأخيرش مايل نباشم، و هر چه تو در پرده قرار داده‏اى افشايش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته‏اى كاوش ننمايم، و در تدبير امور جهان با تو كه همه مصالح را مى‏دانى به نزاع نپردازيم... .. و در كتاب حسين بن حمدان به سند خود از مفصَّل بن عمر آورده كه گفت: از سرورم حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام پرسيدم: آيا ظهور مهدى منتظر وقت معيَّنى دارد كه مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاشا كه خداوند براى آن وقتى تعيين كرده باشد يا شيعيان ما براى آن وقتى معين كنند. گويد: عرضه داشتم: اى مولاى من اين از چه جهت است؟ فرمود: زيرا كه آن همان ساعت است كه خداى عز و جل فرموده:

يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛ [1]

اى رسول ما از تو درباره آن ساعت مى‏پرسند كه كى خواهى بود بگو علم آن نزد پروردگار من است كه جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواند كرد شأن آن ساعت در آسمان‏ها و زمين سنگين و عظيم است، جز ناگهانى شما را نيايد از تو مى‏پرسند كه گويى تو كاملاً بدان آگاهى بگو علم آن ساعت محقَّقاً نزد خدا است ليكن اكثر مردم بر اين حقيقت آگاه نيستند.

و فرموده خداوند: هَلْ يَنْظُرُنَ إلَّا السَّاعَةَ أنْ تَأتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْرَاطُها. فَأنّى لَهُمْ اذا جائَتْهُمْ ذِكريهُمْ؛ [2] آيا كافران كه ايمان نمى‏آرند پس باز انتظارى دارند جز آن‏كه ساعت فرا رسد كه همانا شروط و علايم آن پديد آمد و پس از آن‏كه بيايد در آن حال تذكر و پند آنان را چه سودى بخشد.

و فرموده خداوند: اقْتَربَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ القَمَرُ [3] آن ساعت نزديك آمد و ماه آسمان شكافته شد.

و فرموده خداوند: وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ. يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ؛ [4] و تو چه دانى شايد كه آن ساعت نزديك باشد آنان كه به آن ساعت ايمان ندارند به تمسخر تقاضاى زودتر شدن آن را دارند و امّا آنان كه ايمان آورده‏اند از آن سخت بيمناكند و مى‏دانند كه آن روز بر حق است، توجّه كنيد آنان كه درباره ساعت جدال كنند در گمراهى دورى هستند.

عرض كردم: اى مولاى من، معنى: يُمارون =جدال مى‏كنند چيست؟ امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: مى‏گويند قائم كى متولد شده و چه كسى او را ديده و در كجاست و كجا خواهد بود و كى ظاهر مى‏شود؟ تمام اين‏ها از جهت عجله كردن در امر خداوند و شك در قضاى الهى است، آنان دنيا و آخرت را زيان كرده‏اند و پايان بد از آنِ كافران است.

مفضَّل گويد: عرضه داشتم: اى سرور من، پس وقتى براى آن تعيين نمى‏كنيد؟ فرمود: اى مفضّل براى آن وقتى مگذار كه هر كس براى ظهور مهدى ما وقتى تعيين نمايد خود را در علم خداوند شريك دانسته و به ناحق مدعى شده كه خداوند تعالى او را از اسرار خويش آگاه ساخته است... . اين حديث طولانى است آن مقدار كه مورد نياز بود پايان يافت. و در غيبت نعمانى به سند خود از محمد بن مسلم آورده كه گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏عليه السلام فرمود: اى محمد هر كس تعيين وقتى را از ما به تو خبر دهد بدون ترديد او را تكذيب كن، زيرا كه البته ما براى هيچ كس وقتى را تعيين نمى‏كنيم. [5]

و از ابوبكر حضر ‏آورده كه گفت: شنيدم حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: همانا ما براى اين امر وقتى تعيين نكنيم. [6]

و از ابوبصير از حضرت امام صادق‏عليه السلام آمده كه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدايت گردم، خروج قائم‏ ارواحنا له الفداء كى خواهد بود؟ فرمود: اى ابومحمد ما خاندانى هستيم كه وقت نمى‏گذاريم، و به تحقيق كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: وقت گذاران دروغ گويند، اى ابومحمد به درستى كه پيش از اين امر پنج علامت خواهد بود نخستين آن‏ها ندا در ماه رمضان است، و خروج سفيانى، و خروج خراسانى، و كشتن نفس زكيّه و فرو رفتن زمين در بيداء. سپس فرمود: اى ابومحمد به ناچار پيش از آن دو طاعون خواهد بود، طاعون سفيد و طاعون سُرخ.

عرض كردم: فدايت شوم: اين دو طاعون چيست؟ فرمود: امّا طاعون سفيد مرگ همگانى خواهد بود، و امّا طاعون سُرخ شمشير. و قائم‏ ارواحنا له الفداء خروج نخواهد كرد تا اين‏كه در دل فضا شب بيست و سوم ماه رمضان شب جمعه نامش اعلام شود.

عرض كردم: چگونه ندا مى‏شود؟ فرمود: به اسم او اسم پدرش اعلام مى‏شود: توجه كنيد كه فلانى پسر فلانى قائم آل‏محمدصلى الله عليه وآله وسلم است، پس از او بشنويد و اطاعتش كنيد آن‏گاه هيچ جاندارى نمى‏ماند مگر اين‏كه آن صِيحه را خواهد شنيد، و خفته را بيدار مى‏كند و از حياط خانه بيرون مى‏رود، و دوشيزه از پس پرده‏اش بيرون مى‏دود، و قائم‏ ارواحنا له الفداء چون آن ندا را بشنود خروج مى‏كند، و آن صيحه جبرئيل‏عليه السلام است. [7]

و در كافى و غيبت نعمانى به سند خود آورده‏اند كه مهزم به امام صادق‏عليه السلام عرضه داشت: فدايت شوم، از اين امر كه در انتظارش هستيم خبر ده كه كى خواهد بود؟ فرمود: اى مهزم وقت‏گذاران دروغ گويند و شتابزدگان هلاك شوند، و تسليم شدگان نجات يابند. [8]

و نيز هر دو به سندشان از ابوبصير آورده‏اند كه گفت: از او - يعنى امام صادق‏عليه السلام - درباره حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء پرسيدم آن حضرت فرمود: وقت گذاران دروغ گويند ما خاندانى هستيم كه وقتى تعيين نمى‏كنيم. [9]

و در غيبت نعمانى از امام صادق‏عليه السلام است كه فرمود: خداوند جز اين نخواهد كرد كه خلاف وقتى را كه وقت‏گذاران تعيين كنند ظاهر سازد. [10]

و از فضيل بن يسار است كه گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام عرض كردم: آيا براى اين امر وقتى هست؟ فرمود :وقت تعيين كنندگان دورغ مى‏گويند؛ وقت گذاران دروغ مى‏گويند. [11]

و در كافى از احمد به سند خود آورده كه گفت: فرمود: خداوند جز اين نكند كخه برخلاف وقتِ وقت گذاران پيش آورد. [12]

و به سند خود از ابوبصير آورده كه گفت: از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام درباره حضرت‏قائم پرسيدم، فرمود: وقت‏گذاران دروغ گويند، ما خاندانى هستيم كه وقتى را تعيين نكنيم. و در غيبت شيخ طوسى به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از فضيل است كه گفت: از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام پرسيدم: آيا اين امر را وقتى هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گويند، دروغ مى‏گويند دروغ مى‏گويند. [13]

و به سند خود از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام آوره كه فرمود: وقت گذاران دروغ مى‏گويند در گذشته وقتى تعيين نكرديم و در آينده هم تعيين نخواهيم كرد. [14]

و به سند خود از عبدالرحمن بن كثير آورده كه گفت: در محضر امام صادق‏عليه السلام شرفياب بودم كه مهزى اسدى بر آن جناب وارد شد و عرضه داشت: فدايت گردم مرا خبر ده اين امرى كه انتظارش را مى‏كشيد چه وقت خواهد بود، كه به طول انجاميده؟ آن حضرت‏ فرمود: از مهزم وقت گذاران دروغ مى‏گويند، و شتابزدگان به هلاكت رسند و تسليم شوندگان نجات يابند، و به سوى ما مى‏آيند. [15]
و به سند صحيح خود از حضرت امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: هر كس از مردم براى تو هرگونه وقتى را تعيين كرد بدون هراس او را تكذيب كن كه ما براى هيچ كس وقتى تعيين نكنيم. [16]

و در احتجاج شيخ طبرسى از محمد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب آمده كه گفت: از محمد بن عثمان عَمْرى‏قدس سره درخواست كردم نامه‏اى از من به محضر حضرت صاحب الأمر ارواحنا له الفداء برساند، كه در آن نامه از مسائلى كه بر من مشكل شده بود سؤال كرده بودم، پس توقيع به خط مولايمان صاحب‏الزمان ارواحنا له الفداء آمد، تا آنجا كه فرموده:... و امّا ظهور فَرَج، پس آن به دست خداى عز و جل است، و وقت گذاران دروغ مى‏گويند... [17]

و اين را شيخ طوسى‏رحمهم الله از گروهى از مشايخ خود از جعفر بن محمد بن قولويه و ابوغالب زرارى و غير آن‏ها از محمد بن يعقوب كلينى‏قدس سره از اسحاق بن يعقوب روايت كرده است. [18]

مى‏گويم: توثيق اسحاق بن يعقوب را در كتاب‏هاى رجالى كه نزد من هست نديدم، ولى در وثاقت و جلالت او همين بس كه شيخ كلينى با اعتماد بر او از وى روايت كرده، به اضافه قرائن ديگر... چنان‏كه بر هوشمند دانا پوشيده نيست.

توضيح: از تمام آنچه در اين باب آورديم معلوم شد كه از وظايف مهم، ترك وقت گذارى و تكذيب تعيين كنندگان وقت ظهور حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء است هر كس كه باشد، و در اينجا شايسته است به چند مطلب توجه داده شود:

مطلب اوّل: ممكن است تصوّر شود كه بين روايات ياد شده با روايت كه مشايخ سه‏گانه [19] به سندها‏یشان از ابوحمزه ثمالى آورده‏اند منافاتى هست.

ابوحمزه گويد: به حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام عرضه داشتم: حضرت على‏عليه السلام مى‏فرموده: تا سال هفتاد، بلا است و مى‏فرموده: پس از بلا راحتى است، و سال هفتاد گذشت و ما راحتى نديديم؟ حضرت ابوجعفرعليه السلام فرمود: اى ثابت خداى تعالى براى اين امر در هفتاد سال وقت تعيين كرده بود، پس هنگامى كه حسين‏عليه السلام كشته شد غضب خداوند بر اهل زمين شديد گشت و آن را به صد و چهل سال تأخير انداخت، پس ما اين را برای‏تان حديث گفتيم ولى شما آن را فاش كرديد، و پرده از روى سرّ برداشتيد، پس خداوند آن را به تأخير انداخت و پس از آن وقتى نزد ما تعيين نفرموده، و خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را خواهد اثبات مى‏كند و اصل كتاب نزد اوست [20] ابوحمزه گويد: همين مطلب را به حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام گفتم، فرمود: همين طور بوده است. و شيخ طوسى به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از ابوبصير آورده كه گفت: به آن حضرت‏عليه السلام عرض كردم: آيا براى اين امر مدّت سر رسيدى هست كه بدن‏هايمان را به آن راحت دهيم و به آن منتهى شويم؟ فرمود: آرى، ولى شما فاش كرديد پس خداوند بر آن افزود. [21]

و به سند خود از امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود: اين امر در من بود، پس خداى تعالى آن رابه تأخير انداخت، و در ذريّه من آنچه را خواهد به انجام رساند. [22]

و نعمانى به سند خود از اسحاق بن عمّار صيرفى روايت آورده كه گفت: شنيدم حضرت امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: براى اين امر وقتى بود، و آن در سال صد و چهلم، پس شما آن را بازگو كرديد و منتشر ساختيد، خداى عز و جل هم آن را تأخير انداخت. [23]
و در همان كتاب در حديث ديگرى از او روايت شده كه گفت: حضرت امام صادق‏عليه السلام فرمود: اى ابواسحاق اين امر دو بار به تأخير افتاد. [24]

مصنّف اين كتاب، چنگ زننده به ريسمان محكم خداوند؛ ولايت ائمه طاهرين‏عليه السلام محمد تقى موسوى اصفهانى - عفى عنه - گويد: بين اين احاديث با احاديث سابق منافاتى نيست، چون صراحت و ظهورى در اين احاديث نيست بر اين‏كه منظور از امر ظهور امام دوازدهم باشد، بلكه نمى‏تواند مراد از آن ظهور آن حضرت‏ باشد، زيرا كه سال هفتاد و سال صد و چهل، پيش از ولادت آن جناب بوده، و هم‏چنين حديث سوم بر آنچه ياد كرديم نصّ است.

بنابراين منظور تسلُطّ يافتن امامان‏عليه السلام و ظهور دولت حق و پيروزى مؤمنين بر مخالفين مى‏باشد، و اين - به حسب روايات ياد شده - به ظهور آن حضرت‏ مقيَّد نيست، و با ترتيب امامت و اين‏كه شماره امامان دوازده مى‏باشد منافاتى ندارد، و ظاهر از اين روايات آن است كه ظهور دولت حق و غالب شدن امامان و شيعيان ايشان، و تسلطّ يافتنشان بر اهل باطل و گسترش دادن عدل و داد در دنيا چنين مقدَّر بوده كه در سنه هفتاد واقع شود به شرط آن‏ كه مردم بر يارى امام حسين‏عليه السلام متَّفق مى‏شدند، كه اين تكليفى بود بر عموم آن‏ها چنان‏كه در احاديثى وارد گرديده كه ان شاء اللَّه تعالى بعضى از آن‏ها را خواهيم آورد، پس چون به امر پروردگارشان فسق ورزيدند، و از يارى ولیشان خوددارى كردند، غضب خداى تعالى بر آنان شدّت گرفت، و نجات و رهايشان از دست دشمنانشان، و گسترش عدالت در ميانشان را تا سال صد و چهل به تأخير انداخت، و اين موافق زمان امام صادق‏عليه السلام است، چنان‏كه در روايت سوم به آن تصريح شده است.

و چون شيعيان امر امامان‏عليه السلام را در مخفى داشتن اسرارشان مخالفت كردند، و آنچه را دستور داشتند كتمان و مستور نمايند افشا ساختند، و اين كفران نعمتى بود كه خداوند به آنان عنايت كرده بود، خداى تعالى سزاى عملشان را داد به اين‏كه نجات و خلاصى‏شان را به تأخير انداخت، چنان‏كه حديث ياد شده اين معنى را بازگو مى‏كند. خداى عز و جل فرمايد: ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلاَّ الْكَفُورَ؛ [25] اين كيفر كفران آن‏ها بود، و آيا جز كفران كننده را كيفر دهيم؟ و اما احاديثى كه وعده داديم آن‏ها را ياد كنيم: از جمله؛ در مجلّد دهم بحار به نقل از كتاب النوادر على بن اسباط از ثعلبة بن ميمون از حسن بن زياد عطار روايت آمده كه گفت: از حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام درباره فرموده خداى عز و جل: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛ [26] آيا نمى‏نگرى كسانى را كه به آن‏ها گفته مى‏شد از جنگ خوددارى كنيد و نماز را به پاى داريد... .

پرسيدم، آن حضرت‏ فرمود: درباره حسن بن على‏عليه السلام نازل شد، خداوند او را به خودداى از جنگ امر فرمود. رواى گويد: پرسيدم: فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيهِمُ القِتالُ؛ پس چون فرمان جنگ بر آنان آمد...؟ فرمود: درباره حسين بن على‏عليه السلام نازل شد، خداوند بر او و اهل زمين فرض كرد كه در ركاب آن جناب قتال كنند. [27]

مى‏گويم: اين تن كه در سند حديث قرار دارند همگى مورد اعتماد؛ امين؛ و شيعه امامى هستند، چنان‏كه علماى فن تصريح كرده‏اند، پس حديث در منتهاى صحّت است، و به همين معنى روايات متعددى آمده كه به منظور رعايت إختصار از ذكر آن‏ها خوددارى كرديم.
و به آنچه بيان داشتيم ظاهر گشت كه وجهى ندارد اين‏كه اخبار گذشته را حمل كنيم بر آن‏كه نهى از وقت گذاردن را به صورت حتمى و صريح منحصر بدانيم، يا آن‏كه نهى را به غير امامان‏عليهم السلام اختصاص دهيم چنان‏كه بعضى از علما چنين كرده‏اند زيرا كه دانستى هيچ يك از اخبار پنج گانه ياد شده بر تعيين وقت زمان ظهور مولايمان صاحب‏الزمان ارواحنا له الفداء اصلاً دلالت ندارند، بلكه در حديث دوم و سوم بر فَرَج نيز دلالت نيست، زيرا كه بيش از اين از آن‏ها بر نمى‏آيد كه امامان‏عليهم السلام وقت آن را مى‏دانستند، نه اين‏كه به ديگران هم خبر داده باشند.

اضافه بر اين‏كه توجيهى را كه بعضى از علما نموده‏اند، برخلاف صريح فرمايش امامان‏عليهم السلام است كه: ما خاندانى هستيم كه وقت نمى‏گذاريم و نيز: در گذشته وقتى تعيين نكرديم، آينده هم وقتى را تعيين نخواهيم كرد، و نيز: براى هيچ كس وقتى را تعيين نكنيم و غير اين‏ها... بنابراين روايات گذشته با صحّت و صراحتى كه دارند معارضى براى آن‏ها نيست تا به توجيه و تأويل آن‏ها نيازى داشته باشيم.

نعمانى به سند خود از امام صادق‏عليه السلام آورده اين‏كه:

اميرالمؤمنين‏عليه السلام از چند حادثه كه پس از آن حضرت تا قيام قائم ارواحنا له الفداء خواهد بود سخن گفت، حسين‏عليه السلام‏ عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين خداوند كى زمين را از ظالمين پاك خواهد ساخت؟ اميرمؤمنان‏عليه السلام فرمود: خداوند زمين را از ظالمين پاك نخواهد ساخت تا اين‏كه خون حرام ريخته شود، سپس جريان بنى اميّه و بنى العبّاس را در حديثى طولانى يادآور شد، آن‏گاه فرمود: هر گاه قيام كننده در خراسان بپاخاست و بر سرزمين كوفه كرمان و مُلتان تسلط يافت، و از جزيره بنى كاوان گذشت، و قائمى از ما در گيلان قيام كرد و آبرو ديلم او را اجابت نمودند، و براى فرزندان (يا فرزند) من پرچم‏هاى ترك در اطراف و اكناف پراكنده شود.

و در اين گير و دارها باشند، هر گاه بصره ويران شود و امير أُمرا در مصر قيام كند. آن‏گاه آن حضرت حكايتى طولانى بيان داشت سپس فرمود: هنگامى كه هزاران نفر آماده نبرد شوند، و صف‏ها آراسته گردد و قوچ بره را بكشد، آنجاست كه آخرى قيام كند و انتقام گيرنده در پى انتقام خيرد و كافر هلاك گردد، سپس قائمى كه در آرزويش هستند و امامى كه ناشناخته باشد، آن‏كه داراى شرافت و بزرگوارى است قيام خواهد كرد، و اى حسين او از نسل تو است، هيچ پسرى مانند او نيست، ما بين دو ركن مسجدالحرام ظاهر مى‏شود، و در دو جامه پوسيده بر جن و انس غالب مى‏گردد، و زمينى را آلوده نگذارد، از وجود افراد پست پاك سازد خوشا به حال كسى كه زمان او را درك كند و به دورانش برسد و آن روزها را ببيند. [28]

مطلب دوّم: از تمام آنچه ياد كرديم معلوم گرديد كه علم به وقت ظهور مولايمان صاحب‏الأمر ارواحنا له الفداء از اسرار خداوند است كه از بندگان خود مخفى داشته، و برایشان آشكار ننموده، و خود به جهت اين كار داناست و نيز رسول و حُجّت‏هاى اوعليهم السلام دانند، ولى آنچه از كلمات ايشان استفاده كرده‏ايم چند وجه است:

وجه اوّل: اين‏كه بندگان نمى‏توانند آن را تحمل كنند، و بر كتمانش صبر نمايند، اين وجه از دو روايت ابوحمزه و ابوبصير كه پيش‏تر گذشت استفاده مى‏شود، بيان مطلب اين‏كه: مؤمنين طبقات مختلفى دارند:

بعضى از آنان به خاطر ضعف ايمان از تحمل اسرار ناتوان هستند، چنين كسى نمى‏تواند بر آن اسرار مطلّع شود، بلكه هر گاه بعضى از اسرار برايش ياد شود شك‏ها و شبهه‏هايى به دلش راه مى‏يابد، به سبب طاقت نداشتن و ضعف ايمان، چنان‏كه در بيان مراتب ايمان آمده كه: اگر بر كسى كه داراى دو بخش است سه بخش قرار داده شود، خواهد شكست همچنان كه تخم‏مرغ بر سنگ صاف مى‏شكند.

و نيز روايت شده كه: اگر ابوذر مى‏دانست در دل سلمان چيست او را مى‏كشت. و روايات ديگر....و بعضى از مؤمنين ايمانشان قوى و يقينشان ثابت است، و توان تحمُّل بعضى از اسرار را دارند، و هيچ شبهه‏اى بر ايشان عارض نمى‏شود، ولى توانايى صبر كردن بر زمان طولانى را ندارند،كه هر گاه از ابتداى امر وقت ظهور بر ايشان تعيين گردد،و به ايشان مثلاً گفته شود كه حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء تا هزار سال ديگر ظهور نخواهد كرد، بر اثر اندوه بر طول مدّت مى‏ميرند، يا بيمارى و سختى بر ايشان عارض مى‏شود، بنابراين مصلحت آن است كه از اينچنين مؤمنانى نيز وقت ظهور مخفى گردد.

و بعضى از آن‏ها ايمانشان قوى‏تر است، ولى صبر ندارند كه آن را كتمان سازند، كه اگر سِرّى به ايشان گفته شود آن را منتشر و فاش خواهند ساخت، پس مصلحت در اين است كه از چنين كسانى نيز مخفى گردد، و شايد - به تأييد خداى تعالى و بركت اولياى او عليهم السلام - ناظر به همين معنى باشد آنچه در بصائر به سند خود از ابوالصامت روايت آمده كه گفت: شنيدم حضرت ابى‏عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمود: از جمله حديث ما بخشى را فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و بنده مؤمن تحمل نتوان كرد. عرض كردم: پس چه كسى آن را متحمل گردد؟ فرمود: ما آن را متحمل باشيم. [29]

و در همان كتاب در حديث ديگرى از آن حضرت‏ آمده كه فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب است، با شرافت و گرامى و هميشه فروزان و پاكيزه و دشوار است، آن را تحمل نكند فرشته‏اى مقرّب، و نه پيغمبر مرسل و نه بنده‏اى كه آزموده باشد. عرضه داشتم: پس چه كسى آن را تحمل نمايد فدايت شوم؟ فرمود: هر كس كه ما بخواهيم اى ابوالصامت. ابوالصامت گويد: من چنين گمان دارم كه خداوند را بندگانى است كه از اين سه طايفه برترند. [30]

و در كافى از بعض اصحابمان روايت آمده كه گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسكر امام هادى‏عليه السلام نوشتم: فدايت شوم؛ معنى فرموده امام صادق‏عليه السلام چيست كه: حديث ما صعب مستصعب آن را تحمل نكند فرشته مقرَّب و نه پيغمبر مرسل، و نه مؤمنى كه خداوند دلش را آزموده باشد؟ پس جواب آمد: همانا معنى فرموده امام صادق‏عليه السلام - اين‏كه آن را فرشته‏اى و پيغمبرى و مؤمنى تحمل نكند - آن است كه فرشته آن را متحمل نگردد تا اين‏كه به فرشته ديگرى غير خودش آن را برساند، و پيغمبر آن را تحمل نكند تا آن‏كه به پيغمبر ديگرى برساند، و مؤمن آن را تحمل ننمايد تا آن‏كه براى مؤمن ديگرى بازگو كند، و اين است معنى فرمايش جدّم‏. [31]

وجه دوّم: اين‏كه حكمت الهى مقتضى آن است كه مؤمنين در همه زمان‏ها منتظر ظهور مولايمان صاحب‏الزمان‏ ارواحنا له الفداء باشند، چنان ‏كه به اين معنى راهنمايى مى‏كند فرموده خداى تعالى: فَقُلْ إنَّما الغَيبُ للَّه فانتَظِرُوا إنّى مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرين؛ [32]

پس بگو داناى غيب است شما منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم. و بر اين مطلب اخبار بسيارى دلالت دارند كه در بحث انتظار پيش‏تر آورديم. پس اگر وقت ظهور آن حضرت را بدانند نقض غرض لازم مى‏آيد و پيش از رسيدن وقت معيّن از ظهورش مأيوس مى‏شوند، و اين مصالح متعددى را از بين مى‏برد، لذا وقت ظهور آن جناب پيش از رسيدن وقتش از آنان مستور مانده به خاطر رعايت مصالح متعدده‏اى.

وجه سوّم: در سِرّ مخفى داشتن علم به وقت ظهور از مردم، اين‏كه چون يكى از حكم‏هايى كه مقتضى غيبت است:

بررسى و امتحان مردم مى‏باشد، همين حكمت مقتضى مخفى داشتن علم به وقت ظهور حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء از ايشان است، و گرنه بررسى و امتحان نسبت به بسيارى از افراد كه به ايمان داشتن تظاهر مى‏كنند ناتمام مى‏بود، تا اين‏كه شتابزدگان از ديگران جدا شوند، و اين وجه از اخبار بسيارى كه در آن‏ها غيبت حضرت قائم‏ ارواحنا له الفداء به آن تعليل شده آمده است، و قسمتى از آن‏ها را در اين كتاب آورديم، و از جمله:

در غيبت نعمانى از عبداللَّه ابن ابى‏يعفور آمده كه گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم: فدايت گردم، با قائم‏ ارواحنا له الفداء از عرب‏ها چقدر خواهد بود؟ فرمود: مقدار كمى، عرض كردم: به خدا سوگند افرادى كه اين امر را بر زبان دارند تعداد بسيارى از آن‏ها هستند! فرمود: به ناچار بايد كه مردم بررسى شوند و از هم جدا گردند و غربال شوند، و خلايق بسيارى از غربال بيرون آيند. [33]

و در حديث ديگرى از ابوبصير مثل همين آمده است. و در همان كتاب از امام حسين بن على‏عليه السلام آمده كه فرمود: اين امرى كه انتظار داريد نخواهد شد تا اين‏كه بعضى از شما از بعض ديگر بيزارى جويند، و بر روى يكديگر آب دهان بيندازند، پس بعضى از شما بر بعض ديگر به كفر گواهى دهد، و يكديگر را لعنت نمايند، به آن حضرت‏ عرض شد: در آن زمان خيرى نيست، فرمود: تمام خبر در و در حديث آن زمان است، قائم ما قيام كند و همه آن امور را دفع نمايد. [34]

ديگرى از اميرالمؤمنين‏عليه السلام چنين آمده است: چگونه خواهى بود آن هنگام كه شيعيان اين چنين با هم اختلاف كنند - و انگشتان خود را در يكديگر داخل كرد - راوى گويد: عرضه داشتم: يا اميرالمؤمنين در آن هنگام هيچ خيرى نيست، فرمود: همه خير در آن وقت است، اى مالك در آن هنگام قائم ما قيام خواهد كرد.. . [35]

و از امام صادق‏عليه السلام است كه فرمود: به خدا كه شكسته خواهيد شد همچنان كه شيشه مى‏شكند، و همانا شيشه را بخواهند به حالت اوّل باز مى‏گردانند، به خدا كه همچون شكسته شدن سفال خواهيد شكست، و به درستى كه سفال شكسته مى‏شود و به حال اوّل برگردانده نمى‏شود، و به خدا غربال خواهيد شد، و به خدا از هم تميز يابيد، و به خدا كه بررسى خواهيد شد تا آنجا كه از شما باقى نماند جز اندكى. و در اينجا آن حضرت به عنوان كمى افراد باقى مانده دست خود را برگرداند. [36]

و از حضرت موسى بن جعفرعليه السلام است كه فرمود: همانا به خدا سوگند آن جريان نخواهد شد تا اين‏كه از هم تميز داده شويد، و بررسى گرديد، تا آنجا كه جز كم‏ترين افراد شما باقى نمانند. [37]

و از حضرت باقرعليه السلام است كه فرمود: هرگز، هرگز، آنچه به سوى آن گردن مى‏كشيد نخواهد رسيد تا اين‏كه بررسى شويد، و آنچه به سويش گردن مى‏كشيد نخواهد شد تا اين‏كه از يكديگر تميز يابيد، و آنچه به سويش گردن مى‏كشيد نخواهد شد تا اين‏كه غربال شويد، به خدا سوگند آنچه به سويش گردن مى‏كشيد نخواهد آمد مگر بعد از نوميدى، و نه به خدا سوگند آنچه به سويش گردن مى‏كشيد نخواهد آمد تا اين‏كه به شقاوت رسد هر آن‏كه اهل شقاوت است، و به سعادت رسد هر آن‏كه اهل سعادت است. [38]

و مثل اين روايت را محمد بن يعقوب كلينى به سند خود آورده، و در آنچه آورديم براى اهل هدايت و درك بسنده است.

وجه چهارم: اين‏كه اين كار مخفى داشتن وقت ظهورتفضُّلِ كامل و عنايت خاص نسبت به مؤمنانى است كه در زمان غيبت حضرت صاحب الزمان‏ ارواحنا له الفداء هستند، توضيح اين‏كه ظاهر از روايات - چنان‏كه سابقاً گذشت - آن است كه وقت ظهورِ فَرَج از امور بدائيّه است كه ممكن است به سبب بعضى از مصالح و حكمت‏ها، و به سبب تحقُّق يافتن يا نيافتن بعضى از شرايط كه بر مردم مخفى است زودتر يا ديرتر شود، پس اگر امامان‏عليهم السلام وقتى را به مردم خبر مى‏دادند سپس آن وقت به خاطر بعضى از اسباب و حكمت‏ها تأخير مى‏افتاد بسيارى از مردم به ترديد مى‏افتادند چون به نظرشان مى‏آمد كه آن برخلاف وعده خداوند - تعالى شأنه - مى‏باشد يا شك‏ها و شبهه‏ها به دل‏ها‏یشان راه مى‏يافت، و مولايمان حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام به اين وجه اشاره فرموده در حديثى كه در كافى و غير آن روايت آمده از فضيل بن يسار كه گفت: به آن حضرت‏ عرضه داشتم: آيا براى اين امر وقتى هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گويند، دروغ گويند، دروغ گويند، همانا موسى‏عليه السلام وقتى كه به دعوت پروردگارش رفت قوم خود را سى روز وعده داد، و چون خداوند ده روز بر آن سى روز افزود قوم او گفتند: وعده‏اى كه موسى داده بود بر خلاف شد، و كردند آنچه كردند، پس اگر ما برا‏یتان حديث كنيم و مطابق آنچه حديث گفته‏ايم پيش آيد بگوييد خداوند راست فرموده است، و هر گاه برا‏یتان حديثى بگوييم و برخلاف آنچه ما گفتيم پيش آمد بگوييد خداوند راست فرموده است، كه دو بار پاداش خواهيد يافت. [39]

مى‏گويم: احتمال مى‏رود اين‏كه دو بار پاداش يابند، يك بار براى ايمانشان، و بار ديگر براى صبرشان، غير اين را نيز محتمل است. واللَّه العالم.

توجه: منظور از بداء، ظاهر شدن تقدير چيزى براى بندگان است پس از آن‏كه به خاطر حكمت‏ها و مصالح خداوندى از آنان مخفى بوده است، و خدا داند كه چه چيزى را مخفى بدارد و چه مطلبى را آشكار سازد، و معنى بداء بر عامّه مشتبه گرديده لذا آن را إنكار كرده‏اند به گمان اين‏كه به سبب آن جهل بر خداى تعالى لازم مى‏آيد.

تتمّه و توضيح: بدان كه سه وجه اوّل از وجوهى كه آن‏ها را از كلمات ائمه معصومين‏عليهم السلام استفاده كرديم، سِرّ مخفى داشتن علم به وقت ظهور امام عصر ارواحنا له الفداء را به طور مطلق - يعنى وقت حتمى و بدايى - روشن ساختند، زيرا كه آن‏ها حكمت‏ها و مصالحى هستند كه مقتضى پوشيدگى هر دو وقت (حتمى و بدايى) مى‏باشند، چنان‏ كه بر اهل فن و كسانى كه با اخبار امامان‏عليهم السلام مأنوسند اين معنى پوشيده نيست.

وجه چهارم: فقط ناظر به سِرّ مخفى داشتن وقت بدايى از مردم است، چون اگر به آن وقت خبر داده مى‏شدند سپس حكمت خداوند اقتضا مى‏كرد كه از آن وقت به وقت ديگر تأخير افتد بيشتر مردم ترديد مى‏كردند، و دچار وسوسه مى‏شدند، و در حيرت و شبهه مى‏افتادند، چنان‏كه براى بنى‏اسرائيل اين اتفاق افتاد.

اگر بگوييد: پس چگونه بعضى از امور بدائيّه به مردم خبر داده شد سپس به خاطر مصالحى برخلاف آن امور واقع شد، چنان‏كه در جريان جوانى كه حضرت داوود عليه السلام مرگش را خبر داد، و زنى كه حضرت عيسى‏عليه السلام مرگش را خبر داد، و يهوديى كه پيغمبر ما صلى الله عليه وآله وسلم مرگش را خبر داد، و اين‏ها نمردند، و وقوع فَرَج و گشايش را در زمانى خبر دادند سپس به خاطر بعضى از حكمت‏ها و اسباب، به تأخير افتاد و در آن زمان واقع نشد، چنان‏كه در روايت ابوحمزه - كه سابقاً آورديم - ياد گرديده، و اين‏ها مايه گمراهى مؤمنين نشد، و در حيرت و شبهه نيفتادند؟

در جواب گويم: اين‏ها بدان جهت بوده كه حجّت‏هاى خداوند در ميان مردم حضور داشته‏اند و سرّ بداء و تأخير را برایشان بيان مى‏نمودند، و پرسيدن از آنان براى مردم ميَّسر بود، در حالى كه مؤمنين در زمان غيبت امام‏ از ديدار آن حضرت محجوب و از ملاقات و پرسش مسائل از آن جناب محروم هستند، بنابراين چنانچه از وقوع ظهور در وقت بدايى خير شوند، سپس به خاطر مصلحتى الهى آن وقت به تأخير افتد.

و امام و حجّت هم در ميان آنان نباشد تا از حيرت و اشتباه آن‏ها را برگرداند، و صدق آن اخبار و وجه مصلحت را برا‏یشان بيان سازد، در حيرت و اشتباه خواهند افتاد و در وادى ضلالت سقوط خواهند كرد، از همين روى براى مردم نه وقت حتمى بيان شد و نه وقت بدايى، امّا وقت حتمى: به جهت وجوه گذشته، و اما بدايى: به خاطر اين وجه كه بيان داشتيم، براى رأفت و مهربانى و شفقت نسبت به آن‏ها، و به خاطر حفظ آنان از لغزش و گمراهى.

اگر بگوييد: چنانچه مؤمنين به صدق امامانشان يقين دارند، و معتقد باشند كه در مقدرات الهى و خبرهاى غيبى بداء واقع مى‏گردد، در حيرت و گمراهى نخواهند افتاد، و در عقايد بر حق خويش متزلزل نخواهند شد، خواه اين‏كه امام در بين آنان حاضر باشد يا غايب.
در جواب گويم: اين حال و وضع مؤمنين كامل است كه ايمان در دلهایشان رسوخ يافته، و با دليل و برهان محكم گرديده و خداى تعالى آنان را با وحى از جانبِ خود تأييد فرموده، و اينان نسبت به سايرين اندك هستند، امّا اكثر افراد عقل و ايمانشان ضعيف است، و مانند گياه تازه برآمده با وزش بادها به راست و چپ متمايل مى‏گردند و گاهى مى‏افتند و گاهى برمى‏خيزند، لذا امامان‏عليهم السلام خواسته‏اند اين‏ها را مواظبت و رعايت كنند تا قوّتشان كامل شود و آمادگى‏شان به مرحله مطلوب برسد، و آنچه مايه سقوط و از هم پاشيدگى‏شان مى‏شود از آنان دفع نمايند، از اين روى امامان‏عليهم السلام بسيارى از مطالب را از عدّه زيادى از اصحاب و شيعيانشان مخفى مى‏داشته‏اند به جهت حفظ آن‏ها و مهربانى نسبت به ايشان، چونكه امام‏: پدر شفيق و مهربان است چنان‏كه در حديث صفات و فضيلت امام در كافى [40] و غير آن روايت آمده است. و از آنچه ياد كرديم معلوم گشت اين‏كه حضرت موسى‏عليه السلام وقت بدايى را به بنى‏اسرائيل خبر داد گمراه كردن آن‏ها نبود، و تقصيرى در حق ايشان ننموده، بلكه اين امتحان كردن و بررسى نمودن آنان بود به امر خداى عزوجل، چون وقتى مى‏خواست از نظر آن‏ها غايب شود برادرش هارون را به جانشينى خود بر آنان گماشت، و او را حجّتى برایشان قرار داد، پس آن‏ها بودند كه با اعراضشان از حجّت و رها كردن رجوع به او، براى كشف حيرت و شبهه تقصير داشتند بلكه خواستند هارون را بكشند، چنان‏كه گفت: ابن اُمَّ إنَّ القومَ اسْتَضْعَفُونى وَكادُوا يَقْتُلونَنَى؛ [41]

اى فرزند مادرم اى جان برادرم همانا قوم مرا خوار و زبون داشتند و نزديك بود به خاطر ممانعت كردنم از انحرافشان مرا به قتل رسانند. و خداى تبارك و تعالى فرموده: وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هارونُ مِنْ قَبلُ يا قوم إنَّما فُتِنتُم بِهِ وَإنَّ رَبَّكُمُ الرَّحمنُ فاتَّبِعُونى وَأطيعوا أمرى . قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عاكِفِينَ حَتّى يَرجِعَ إلَينا مُوسىَ؛ [42]

و به درستى كه هارون پيش از آن‏كه موسى باز آيد گفت اى قوم به هوش باشيد كه اين گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گرديد و محقَّقاً بدانيد كه پروردگار شما خداى مهربان است پس شما پيرو من باشيد و فرمان مرا اطاعت كنيد، قوم گفتند ما به پرستش گوساله ثابت مانيم تا وقتى كه موسى به ما باز گردد. اگر بگوييد: از حضرت حجّت‏ ارواحنا له الفداء وارد شده: و امّا حوادث و پديده‏هايى كه واقع مى‏شوند پس در آن‏ها به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خداوند برايشانم... [43]

و علما را در زمان غيبت خود حجّت بر بندگان و مرجع آنان قرار داد، بنابراين همان‏طور كه مؤمنانى كه در زمان حضور امامان‏عليهم السلام بودند حجّت بر آنان تمام شده، و راه بر طرف گشتن حيرت و شبهه و برداشته شدن آنچه مايه لغزش و ضلالت است برا‏یشان روشن گرديده بود، به خاطر دسترسى به پرسش از امامان‏عليهم السلام، هم‏چنين مؤمنانى كه در عصر غيبت هستند حجّت بر آنان تمام گشته، و راه راست برا‏یشان روشن شده به خاطر رجوع به علماى عاملى كه آثار ائمه اطهار را بيان مى‏كنند و حاملان علوم ايشان هستند، كه مردم در هر جريانى كه وجه آن را نمى‏دانند و هر شبهه‏اى كه در ذهنشان وارد مى‏شود، به آن علما مراجعه نمايند، پس ضررى نداشت كه وقت بدايى ظهور كه احتمال تأخير افتادنش از جهت بعضى حكمت‏ها و مصالح هست به آن‏ها گفته مى‏شد؟

در جواب گويم: اوّلاً: ممكن است در بعضى از زمان‏هاى غيبت دورانى بيايد كه علم مخفى گردد، يا به خاطر فقدان علما، و يا بر اثر مخفى گشتن آنان به سبب چيرگى باطل و اهل آن، و آن دوران در اخبار:

زمان فترت و سبطه ناميده مى‏شود، و در آن هنگام مؤمن كسى را نخواهد يافت كه شبهه و حيرت را از او دفع نمايد و وجه مصحلت و حكمت را برايش بيان سازد.

و بر اين معنى دلالت دارد روايتى كه شيخ نعمانى‏قدس سره در كتاب الغيبه به سند خود از ابان بن تغلب‏رحمه الله از حضرت ابى عبداللَّه امام صادق‏عليه السلام آورده كه فرمود:

يأتى عَلى النّاسِ زَمانٌ يُصيبهُمْ فيها سَبَطَةٌ يَأرزُ العِلْمُ كَما تَأرزُ الحَيَّةُى جُحْرِها فَبينَما هُمْ كَذلِكَ اذ طَلَعَ عَلَيْهِمْ نَجْمٌ قلتُ: فَما السَّبَطة؟ قال: الفَتْرةُ: قلتُ: فكيف نَصْنَعُ فيما بينَ ذَلِكَ؟ فقال‏عليه السلام: كُونُوا عَلَى ما أنتُم عَلَيهِ حَتّى يُطْلِعَ اللَّه لَكُمْ نَجْمَكُمْ؛ [44]

زمانى بر مردم خواهد آمد كه سبطه‏اى به آنان رسد و علم مخفى شود همچنان كه مار خودش را در سوراخش مخفى مى‏سازد، پس در همين حال به ناگاه ستاره‏اى بر مردم طلوع مى‏نمايد.

راوى گويد: عرضه داشتم: سبطه چيست؟ فرمود؛ فترت فاصله زمانى كه موجب سستى دين و اعتقاد مردم گردد، عرض كردم: در آن ميان چكار كنيم؟ فرمود: بر همان اعتقادى كه هم اكنون داريد بمانيد تا اين‏كه خداوند ستاره‏تان را برا‏یتان برآورد.

توضيح: يَأرز بر سه وزن يَنْصُرُ و يَضْرِبُ و يَعْلَمُ مى‏آيد، به تقديم رائ بر زاى، يعنى: مخفى مى‏شود.

ثانياً: هر چند كه علماى بزرگوار در زمان غيبت نواب امام‏عليه السلام هستند، و در آنچه از قضايا و احكام بر مردم وارد مى‏شود مرجع آنانند، و در مسائل حلال و حرام حجّتِ بر آن‏هايند، ولى حكمت‏هاى تقديرات و مصالح تغييرات را نمى‏دانند، و از وجوه بدا و اسباب قضا آگاه نيستند، و بسيار مى‏شود كه حيرت بر طرف نمى‏شود و شبهه از بين نمى‏رود مگر با بيان وجه مصلحت و توضيح حِكمت، چنان‏كه از حديث ابوحمزه دانستى كه از حيرت بيرون نيامد مگر بعد از آن‏كه امام‏ وجه تأخير فَرَج را از آن وقتى كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام خبر داده بود بيان فرمود، و همين طور در نظاير و امثال آن چنان‏كه بر كاوش كننده در اخبار و سِيَر پوشيده نمى‏ماند، و ذكر آن‏ها ما را از مقصود اصليمان در اين كتاب خارج مى‏نمايد، و خداى تعالى هدايت كننده به راه راست است.

حاصل اين‏كه كشف مُعضلات و حلّ مشكلات و مانند آن‏ها از وظايف و شئون امام‏ است، و كشف نشدن آن‏ها در زمان غيبت به مردم مربوط مى‏شود، چونكه آن‏ها سبب مخفى ماندن امام‏ مى‏باشند، خداى تعالى بر ما منّت گذارد به تعجيل فَرَج و ظهور آن حضرت‏ و ديدارش را با عافيت نصيبمان فرمايد.

ثالثاً: البته خداوند نسبت به بندگانش لطيف است، و الطاف او بر دو گونه است :

گونه اول: الطافى است كه به حكم عقل و نقل بر او واجب است، و اين همان است كه خلاف آن قبيح و زشت مى‏باشد، و خداوند اصلاً قبيحى را انجام نمى‏دهد، چون بر او - عزَّ شأنه - قعل قبيح مُمتنع است، و اين همان است كه در زبان‏ها متداول و مشهور شده اين‏كه:

لطف بر خداى تعالى واجب است، و در اين گونه لطف هيچ تفاوتى بين زمان‏ها و اشخاص نيست، مثل اين‏كه تكليف به كارى كند كه مقدور نيست كه بر خداى تعالى قبيح است، و تكليف كردن به چيزى كه بندگان راهى به علم يافتن به آن ندارند، لذا مبعوث كردن پيغمبران به قاعده لطف واجب است، و معجزه دادن به ايشان به قاعده لطف واجب است، و تمام اهل عالَم در همه زمان‏ها و مكان‏ها در اين گونه لطف مساوى هستند.

گونه دوّم: آن است كه به حكم عقل واجب نباشد بلكه از روى تفضُّل و إحسان درباره هر كس كه بخواهد به هر منظور و هر گونه بخواهد انجام مى‏دهد، از او سؤال نشود از آنچه مى‏كند و اين بندگان هستند كه مورد سؤال واقع مى‏شوند. [45]

و از اين گونه است لطف خداوند بر امت مرحومه محمّديه‏صلى الله عليه وآله وسلم به برداشتن تكليف‏هاى سخت از آن‏ها چنان‏كه در آيه شريفه است: وَلا تَحمِلْ عَلَينَنا إصْراً كَما حَمَلْتُهُ على الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا؛ [46]

بار خدايا تكليف گران و طاقت فرسا را چنان‏كه بر پيشينيان نهادى بر ما مگذار. و نيز اين گونه است مخفى داشتن علم به وقت بدايى ظهور امام‏ از مؤمنان و دوستان آن حضرت، چون خداى عزوجل هر چند كه حُجّت را بر آنان تمام كرده و به وسيله عقل و نقل راه را برا‏یشان روشن ساخته كه صداقت امامانشان و تماميّت حجتشان را بيان فرموده به طورى كه براى هيچ كس در افتادن به شبهه و گرفتار گشتن در حيرت عذرى نيست، ولى از جهت شأن امامانشان و رعايت وضع ضعيف‏ترين افرادشان و كمى تعدادشان بر آنان منّت نهاد و خبر يافتن از وقت بدايى كه مى‏داند ظهور از آن تأخير مى‏افتاد را از آن‏ها پوشيده داشت براى حكمت و مصلحتى و به خاطر لطف و تفضلُّل و شفقت نسبت به آنان، و مرحمت و احسان برا‏یشان، تا به حيرت نيفتند، و شبهه‏اى به ذهنشان راه نيابد. و از آنچه ياد كرديم - بحمداللَّه و له المنّه - سِرّ كتمان نمودن علم به وقت ظهور امام‏ از ساير مردم از عوام و خواص معلوم شد، هم وقت حتمى و هم وقت بدايى آن، و بر تو باد كه در آنچه ياد كرديم وقت و تأمل كنى كه از سخنان ائمه اطهارعليهم السلام - كه خداى تعالى ما را در بهشت در جوار آنان إسكان دهد - گرفته شده است.

مطلب سوّم: ظاهر از عمومات بسيارى كه در روايات زيادى وارد گرديده كه دلالت دارد بر اين‏كه امامان‏عليهم السلام آنچه بوده و خواهد بود تا روز قيامت همه را مى‏دانند، و آنچه روايت آمده در توصيف امام‏ به اين‏كه نسبت به هيچ چيز جاهل نيست، و آنچه وارد شده كه علم همه چيز در قرآن است به جهت فرموده خداى تعالى: وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الكِتابَ تِبْياناً لِكُلّ شَى‏ء؛ [47] و ما كتاب قرآن را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است.

و امام آن‏ها را از آن استخراج مى‏كند، و خداى تعالى فرمود: وَما مِنْ غائبَةٍ فيى السَّماءِ وَالأرْضِ إلَّا فِي كتابٍ مُبينٍ؛ [48] و هيچ امرى در آسمان و زمين پنهان نيست مگر اين‏كه در كتابى آشكار مسطور و ضبط است.

و فرموده خداى عزوجل: ثُمَّ أوْرَثْنا الكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَينا مِنْ عِبادِنا؛ [49] پس از آن كسانى را كه از بندگان خود برگزيديم وارث علم كتاب گردانيديم. و آنان - چنان‏كه در روايت آمده - امامان‏عليهم السلام مى‏باشند، و فرموده خداى عزوجل: وَكُلَّ شىْ‏ءٍ أحْصَيناهُ فِي إمامٍ مُبينٍ؛ [50] و همه چيز را در امام آشكارى به شماره آورده‏ايم.

[1] سوره اعراف، آيه 187.

[2] سوره محمد، آيات 18 و 19.

[3] سوره قمر، آيه 1.

[4] سوره شورى، آيات 17 و 18.

[5] غيبت نعمانى، 155.

[6] همان.

[7] غيبت نعمانى، 156- 155.

[8] اصول كافى، 368/2.

[9] اصول كافى، /368 1.

[10] غيبت نعمانى، 155.

[11] غيبت نعمانى، 158.

[12] اصول كافى 368/ 1.

[13] غيبت، شيخ طوسى، 262.

[14] همان.

[15] همان.

[16] همان.

[17] احتجاج، 281/2.

[18] غيبت، شيخ طوسى، 176.

[19] غيبت، شيخ طوسى/263 و اصول كافى، 368 1؛ غيبت نعمانى/157.

[20] سوره رعد، آيه 39.

[21] غيبت، شيخ طوسى،/265.

[22] غيبت، شيخ طوسى، 263.

[23] غيبت نعمانى، 157.

[24] همان.

[25] سوره سبا، آيه 17.

[26] سوره نساء، آيه 77.

[27] بحارالانوار، 220/44، ح 14.

[28] غيبت نعمانى، 146 و در بحارالانوار، ج 235/52، ح 104.

[29] بصائر الدرجات، 23، باب 11، ذيل ح 11.

[30] بصائر الدرجات، 22، باب 11، ذيل ح 10.

[31] اصول كافى، 401/1.

[32] سوره يونس، آيه 20.

[33] غيبت نعمانى، 109.

[34] همان.

[35] همان.

[36] غيبت نعمانى، 110.

[37] غيبت نعمانى، 111.

[38] همان.

[39] اصول كافى، 368/1.

[40] اصول كافى، 200/1.

[41] وره اعراف، آيه 150.

[42] سوره طه، آيات 90 و 91.

[43] كمال‏الدين، 484/2.

[44] غيبت نعمانى، 81.

[45] سوره انبياء، آيه 23.

[46] سوره بقره، آيه 286.

[47] سوره نحل، آيه 89.

[48] سوره نمل، آيه 75.

[49] سوره فاطر، آيه 32.

[50]سوره يس، آيه 12.


وقت ظهور را تعيين نكردن و تكذيب وقتگذاران


در خواست عضویت جهت دریافت ایمیل
نام:
ایمیل:
montazar.net

نظر سنجی
مایلید در کدام حوزه مطالب بیستری در سایت گذاشته شود؟
معارف مهدویتغرب و مهدویت
وظایف ما در عصر غیبتهنر و فرهنگ مهدویت
montazar.net

سایت های وابسته